Il n'y a pas encore d'avis. Soyez le premier à partager votre opinion !
Derniers articles
God knows i tired !
8 avr. 2026, 10:44
🎨 Sticker
973
0
0
God knows i tired !
8 avr. 2026, 10:44
آفتاب چگونه طلوع میکند؟
پس از آنکه بیگناهی کشته میشود
و مادرش خون میگرید به روی خاکِ مزارش..
و مهتاب چگونه میتابد؟
به روی بام عزادارنی که از درد میرقصند..
که حتی اشک نیز جوابگوی دلهای سنگین آنان نیست.
و خدا چگونه سکوت میکند؟
در ایامی که نامش با فریاد به آسمان میرسد
که جوانی برای رهایی از ظلم او را صدا میزند..
919
1
0
God knows i tired !
8 avr. 2026, 10:44
📷 Photo
755
10
0
God knows i tired !
8 avr. 2026, 10:44
🎥 Video
995
1
0
God knows i tired !
8 avr. 2026, 10:44
📷 Photo
آه از آن رفتگان بی برگشت ؛
1,000
1
God knows i tired !
8 avr. 2026, 10:44
چه ولنتاینی وقتی خیلی از عُشّاق، معشوقهشون رو به خاک سپردن؟ چه گل و قلبی وقتی گلها سرِ مزار پرپر میشن
و قلبها، همه شکستهان؟
چه شیرینی و شکلاتی وقتی تنها چیزی که این مدت چشیدیم
طعمِ گس و تلخِ غم بوده؟
چه روزِ عشقی، وقتی مجنونت رو به قتل رسوندن؟
چه تبریکی وقتی دستها، بیشتر از اینکه همدیگه رو در آغوش بگیرن
دارن قابِ عکسها رو با حسرت و دلتنگی بغل میکنن؟
چه لبخندی وقتی هر شب، به یه اسمِ جدید برمیخوری
و مبدونی شاید نیمهیدیگری بود؟
چه شمعی برای جشن، وقتی این همه شمع برای یاد بود روشن میشن؟
چه قرار عاشقانهای، وقتی همهی قرارها
خلاصه شدن به رفتنِ بیصدا سرِ خاکِ آرزوها؟
1,510
1
0
God knows i tired !
8 avr. 2026, 10:44
#ایرانم را ویرانه کردید.
مردمانم را کشتید و بازماندگان را دیوانه کردید
هرچه با ما کردید، شما کردید
ارزش موجودیت هر یک از فرزندان ایران چه میدانی؟
تویی که بیوجودی..
که صد سال بگذرد از این فاجعه..
و هزار بار شسته شود ردپای خونین مردم؛
جهان هرگز فراموش نخواهد کرد
چگونه به مردمی بیسلاح حمله کردید
و چگونه افرادی را که به دنبال حقِ خود به خیابان آمده بودند را...
قتل عام کردید و سهمشان از زندگی را نیز از آنها ربودید..
بارِ ماندن سنگین است
تصاویر در ذهن تکرار میشوند
و در پس این تکرار, خشم و نفرت مدام بیشتر میشود.
گلهایی چیده شدند و سبز ماندند
گلهایی ماندند و پژمردند
آن که مانده نیمهجان است آن که رفته جاودان شد.
گریه کافی نیست، باید برای این همه مرگ، باید مُرد..
و دیگر جوان نميشوم، و ديگر به شوق نمىآيم.
فرو ميريزم، با سنگینی اين غربت عميق.
آستانهی ۴۰ روز...
در سرزمين اجدادى خويش.
روزی در تاریخ مینویسند
درد آنقدر گسترده بود
که اشک ها نمیدانستند
بر کدام نام،
بر کدام شهر،
برکدام زخم ایران فرو بریزند..