دایرکت مسیج کانال فعاله از طریق پایین صفحه سمت چپ میتونید پیامی داشتید بفرستید
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
کتابها : @Hich6o_Book
گفتگوی کانال هیچ : @Hich6o_Gp
Join @Hich6o for exclusive hich6o_book and hich6o_gp content and discussions in 23
هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!
آخرین پستها
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
ما خدا نیستیم. اصلاً خدایی وجود ندارد، همانطور که «مایی» هم وجود ندارد. نه بهشتی هست و نه جهنمی؛ نه تولدی هست و نه مرگی. این چیزی نیست که هنگام بیدار شدن از یک خواب یا بیدار شدن در یک خواب دیده شود، تویی وجود ندارد و چیزی به نام بیداری یا مکاشفه هم وجود ندارد.
بله، این ناامیدکننده به نظر میرسد، چون امیدی وجود ندارد. اما این نه انکار است و نه پوچگرایی. تمام آن باورها ظاهراً در همان واقعیتِ دوگانهانگارِ خیالی پدیدار میشوند و ظاهراً رنجِ آن فردِ توهّمی را بهوجود میآورند. بله، ظاهراً نوعی رابطهٔ علت و معلولی وجود دارد…
لازم نیست هیچکدام از چیزهایی را که اینجا نوشته شده باور کنی. در هر حال، این «فرد» بیشتر از باورهای خودش رنج میبرد؛ و همین، باورنکردنی است.
#نیکو_رونالد
93
3
0
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
چیزی به نام «بیداری معنوی» وجود ندارد؛ همانطور که از ابتدا کسی هم نبوده که در خواب باشد.
هیچ «تحققی» در کار نیست و چیزی هم برای فهمیدن یا رسیدن وجود ندارد.
بهطرزی متناقضنما وقتی این نادانستنیای که به شکل «رویای من هستم» ظاهر شده ناپدید میشود، در حالی که بدن ظاهراً هنوز زنده است، تفاوت میان رویای شبانه و رویای زندگی روزانه هم از بین میرود.
وقتی همه آن باورها و داستانهایی که یک روایت از «من» میساختند و خیلی مهم به نظر میرسیدند فرو میریزند، آنچه باقی میماند «هیچ» است؛
و این «هیچ»، در عین حال همان «همهچیز» است: یگانه، تقسیمناپذیر، کامل، و از پیش «نهدو»
#نیکو_رونالد
82
1
0
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
📷 Photo
هر آنچه لحظهٔ اکنون در بر دارد،
آن را چنان بپذیر که گویی خودت آن را انتخاب کردهای.
613
18
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
هر آنچه لحظهٔ اکنون در بر دارد، آن را چنان بپذیر که گویی خودت آن را انتخاب کردهای.
449
10
0
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
📎 File
دمی عشق ❤️
هیچ مگو 🙂↔️🙂↕️
132
1
0
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
📷 Photo
"هر چه که قرار است اتفاق بیفتد خود به خودی و بدون قصد و نیت مانند هضم غذا یا رشد مو اتفاق میفتد. این را درک کن و از محدودیتهای ذهن رها شو."
#نیسارگاداتا_ماهاراج
113
0
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
🎥 Video
شما قطره ای در اقیانوس نیستید
شما اقیانوسی در قطره هستید
523
4
0
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
قلبت دارد میتپد.
آیا تو «رانندهٔ قلب» هستی؟
نه. قلب خودش میتپد.
هیچ کسی پشتش نیست که بگوید «الان بزن، الان نزن».
تمام زندگی همین طور است:
· فکرها خودشان میآیند (هیچ متفکری پشتش نیست)
· احساسها خودشان میآیند (هیچ احساسکنندهای پشتش نیست)
· تصمیمها خودشان گرفته میشوند (هیچ تصمیمگیرندهای پشتش نیست)
زندگی یک ماشین خودران است
لازم نیست کسی پشت فرمان باشد.
زندگی خودش خودش را هدایت میکند.
و زیبایی اینجاست:
وقتی میبینی هیچ رانندهای نیست، دیگر نگران نمیشوی که «آیا درست دارم میرانم؟»
چون میدانی تو اصلاً پشت فرمان نبودی.
659
10
0
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
قلبت دارد میتپد. آیا تو «رانندهٔ قلب» هستی؟ نه. قلب خودش میتپد. هیچ کسی پشتش نیست که بگوید «الان بزن، الان نزن». تمام زندگی همین طور است: · فکرها خودشان میآیند (هیچ متفکری پشتش نیست) · احساسها خودشان میآیند (هیچ احساسکنندهای پشتش نیست) · تصمیمها خودشان…
783
5
0
هیچ
۴ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۳۲
📷 Photo
هر کدام از ما تصویری از آنچه فکر میکنیم هستیم یا آنچه باید باشیم در ذهن داریم، و همین تصویر، همین برداشت، کاملاً مانع میشود که خودمان را آنگونه که واقعاً هستیم ببینیم.
415
4
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
«شفا یافتن به این معنا نیست که درد هرگز دیگر وجود نداشته باشد؛ بلکه به این معناست که آن آسیب، دیگر زندگی ما را کنترل نمیکند. شفا یعنی آموختنِ اینکه بگذاریم تا صداها بیایند و بروند، همچون ابرهایی در آسمانِ بیکرانِ آگاهی.»
پما چودرون
همچنین اشارهای برای مراقبه گران در این روزها:
«خویش، مشاهدهگرِ ذهن است.»
بهاگوادگیتا
231
1
0
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
اگر تمرین «رها کردن همهچیز بهعنوان رؤیا» را شروع کنم، این تمرین مرا به کجا هدایت خواهد کرد؟
به هرکجا که شما را هدایت کند آن بازهم رؤیا خواهد بود. این باورِ فرا رفتن از رؤیا، باوری توهمی است.
چرا جایی بروید؟ فقط درک کنید که شما مشغول دیدن رؤیایی هستید که آن را دنیا مینامید و پسازآن به دنبال راه خروج نباشید. رؤیا مشکل شما نیست. مشکل این است که شما بخشی از رؤیا را دوست دارید و بخش دیگر را نه. یا عاشق تمامش باش یا هیچ و شکایت را متوقف کن. زمانی که رؤیا را بهعنوان رؤیا میبینید تمام آنچه نیاز است را انجام دادهاید.
#نیسارگاداتا - من آن هستم- فصل ۲۹
258
3
0
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
📷 Photo
تو جدا از کل نیستی.
تو یکی هستی با خورشید، زمین و هوا.
تو صاحب یک زندگی نیستی؛
تو خودِ زندگی هستی.
234
3
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
تمام حالتهای انسانی :
· خندیدن اتوماتیک میآید.
· گریه کردن اتوماتیک میآید.
· فکر کردن اتوماتیک میآید.
· عصبانی شدن اتوماتیک میآید.
· حتی تصمیم گرفتن اتوماتیک میآید.
هیچکدام را «تو» انجام نمیدهی. چون «تو» به عنوان یک شخص جدا اصلاً وجود ندارد.
پس آن چیزی که فکر میکردی «من هستم» چه بود؟
یک توهم بود. یک خطای نوری. مثل این که یک طناب را در تاریکی ببینی و فکر کنی مار است. طناب هست، اما مار نیست. «انسان» هست، اما «شخص جدا» در کار نیست.
یک جریان واحد داره همه چیز را انجام میدهد:
همین الان که داری این متن را میخوانی، «خواندن» دارد اتفاق میافتد.
نه «تو» داری میخوانی، نه «من» دارم مینویسم.
فقط یک جریان است که خودش را به شکل خواندن و نوشتن نشان داده است.
پس آزادی چه میشود؟
آزادی یعنی همین که بفهمی هیچ «منِ زندانی»ای وجود ندارد که بخواهد آزاد شود. زندانی نبوده تا آزادی معنی داشته باشد. فقط جریان است که خودش را آزادانه به هر شکلی نشان میدهد.
آخر حرف:
حالا که این را فهمیدی، زندگی خیلی ساده میشود:
دیگر نگران تصمیمهایت نیستی، چون تصمیمگیرندهای نیست.
دیگر از اشتباهاتت پشیمان نمیشوی، چون اشتباهکنندهای نیست.
فقط جریان هست. و جریان همیشه درست است، چون راه دیگری ندارد.
بمان و تماشا کن. خود تماشا کردن هم همان جریان است. همه چیز همان یک چیز است. آرام باش.
204
1
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
📷 Photo
هیچ اختیاری نیست چون هیچ کسی وجود نداره..
ی نقاشی متحرک ک حتی تحرکشم از نقاشه نمیتونه هیچ ایده، انتخاب و مسیری داشته باشه
239
1
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
📷 Photo
جهان در ذهن ظاهر میشود.
ذهن در تو ظاهر میشود.
تو در جهان نیستی.
جهان در توست.
289
1
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
«همین الان و همین جایی که هستی، همه چیز کامل است. نیازی به تلاش، جستجو و دانستن بیشتر نیست. فقط آرام بگیر و تماشا کن.»
تونی پارسونز :
«هیچ جویندهای وجود ندارد، هیچ راهی نیست، هیچ کاری نمیتوان کرد. بیداری یعنی دیدن این که «من» هیچوقت وجود نداشته است.»
290
4
0
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
همه چیز یکی است. این نه عجیب است نه خاص. فقط حقیقت ساده است.
303
5
0
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
وقتی به یگانگی رسیدی، دیگر «من» و «تو» وجود ندارد. فقط «یکی» هست.
278
5
0
هیچ
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۴۰
داستان کهنی است دربارهٔ مردی که نزد بودا رفت، چرا که شنیده بود بودا معلمی بزرگ است. او نیز مانند همه مشکلاتی در زندگی داشت و فکر میکرد بودا میتواند به او کمک کند تا آنها را حل کند.
مرد به بودا گفت که کشاورز است: «از کشاورزی خوشم میآید، اما گاهی باران کافی نمیبارد و محصولاتم از بین میروند. پارسال نزدیک بود از گرسنگی بمیریم. گاهی هم باران زیاد میبارد و محصول آن طور که میخواهم به دست نمیآید.»
بودا با صبر و حوصله به او گوش داد.
مرد ادامه داد: «زن هم دارم. زن خوبی است... راستش دوستش دارم. اما گاهی بیش از حد از من ایراد میگیرد. و گاهی هم از دستش خسته میشوم.»
بودا در سکوت گوش میکرد.
مرد گفت: «بچه هم دارم. بچههای خوبی هم هستند... اما گاهی آن طور که باید به من احترام نمیگذارند. و گاهی...»
مرد به همین منوال پیش رفت و مشکلات و نگرانیهایش را برشمرد. سرانجام حرفهایش تمام شد و منتظر ماند تا بودا سخنانی بگوید که همه چیز را برایش رو به راه کند.
در عوض، بودا گفت: «من نمیتوانم کمکت کنم.»
مرد با تعجب پرسید: «منظورت چیست؟»
بودا گفت: «همه مشکل دارند. در حقیقت، هر کدام از ما هشتاد و سه مشکل داریم، و هیچ کاری از دستت برایشان برنمیآید. اگر خیلی روی یکی از آنها کار کنی، شاید بتوانی حلش کنی – اما اگر حلش کنی، یکی دیگر فوراً جایش را میگیرد. برای مثال، تو سرانجام عزیزانت را از دست خواهی داد. و خودت هم روزی خواهی مرد. این یک مشکل است، و هیچ کاری از دست تو، من یا هیچکس دیگری برایش ساخته نیست.»
مرد عصبانی شد و فریاد زد: «فکر میکردم معلم بزرگی هستی! فکر میکردم میتوانی کمکم کنی! پس تعلیماتت به چه دردی میخورد؟»
بودا لبخند زد و گفت: «جالب است بدانی من خودم هم ۸۳ مشکل خودم را دارم.»
مرد حتی گیجتر شد و پرسید: «چطور ممکن است؟ مگر به روشنبینی نرسیدهاید!»
بودا پاسخ داد: «تنها تفاوت این است که من با داشتنِ آن ۸۳ مشکل، مشکلی ندارم. چون من مشکل هشتاد و چهارم را حل کرده ام. »
مرد با حیرانی پرسید: مشکل هشتاد و چهارم؟
بودا پاسخ داد: «بله مشکلِ هشتاد و چهارم همان خواستِ نداشتنِ هیچ مشکلی است.
وقتی آن خواست را رها کردم، آزاد شدم.»
هیچ
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۱:۲۶
«محتوای کامل و پیام اصلی» کتاب📕The Open Secret «راز آشکار» از Tony Parsons
حرف اصلی کتاب، خیلی خلاصه:
هیچ چیزی کم نیست.
هیچ چیزی قرار نیست اتفاق خاصی بیفته.
و مهمتر از همه:
هیچ “کسی” وجود نداره که بخواد به جایی برسه.
ماجرا از کجا شروع میشه؟
از بچگی به ما یاد دادن:
«تو یه فردی»
«باید بهتر بشی»
«باید به یه جایی برسی»
«باید معنای زندگی رو پیدا کنی»
و اینجاست که یه حس دائمی میاد:
یه چیزی کمه
هنوز کامل نیستم
باید بگردم
ولی این کتاب چی میگه؟
میگه همون حس «منِ جدا» که فکر میکنه:
باید تلاش کنه
باید بفهمه
باید به آرامش برسه
خودش یه توهمه.
یعنی چی «توهم»؟
نه اینکه وجود نداری،
بلکه اون «شخصی» که فکر میکنی هستی—با داستانهاش، کنترلش، تصمیمهاش—
اون یه ساخته ذهنه.
مثل یه روایت.
پس زندگی چی میشه؟
زندگی داره اتفاق میفته.
همین الان.
بدون اینکه کسی پشت فرمون باشه.
نفس کشیدن داره اتفاق میفته
فکر کردن داره اتفاق میفته
احساسات میان و میرن
بدون اینکه «تو» کنترلشون کنی
🚫 شوکهکنندهترین بخش کتاب
این قسمت معمولاً ذهنو منفجر میکنه:
هیچ راهی برای رسیدن به «بیداری» وجود نداره
هیچ تمرینی لازم نیست
هیچ مدیتیشنی قرار نیست تو رو «برسونه»
حتی تلاش برای فهمیدن این موضوع هم بیفایدهست
چرا؟
چون: کسی وجود نداره که بخواد به بیداری برسه
پس این همه جستجو چی؟
از دید این کتاب:
کل مسیر معنوی =
تلاش یه «منِ خیالی» برای پیدا کردن چیزی که هیچوقت گم نشده
یه مثال ساده
مثل اینه که: یکی وسط اقیانوس وایساده
و دنبال آب میگرده😂
آیا این یعنی هیچ کاری نکنیم؟
اینم نکته مهمه:
این کتاب نمیگه: «برو این کارو بکن یا نکن»
میگه: اصلاً «کنندهای» وجود نداره
کارها خودشون اتفاق میفتن
آرامش کجاست؟
پارسنز میگه:
اون چیزی که دنبالش هستی (آرامش، آزادی، یکی بودن با هستی)
همین الان اینجاست
قبل از هر فکری
قبل از هر تلاشی
جمعبندی خیلی ساده و واقعی:
تو جدا نیستی
چیزی کم نیست
مقصدی وجود نداره
زندگی خودش داره زندگی میشه
«زندگی خودش در حال زندگی کردنه»
یه هشدار کوچیک (ولی مهم)
این حرفها برای ذهن خیلی سنگینه
چون ذهن میخواد:
بفهمه
کنترل کنه
نتیجه بگیره
ولی اینجا: چیزی برای گرفتن وجود نداره
هیچ
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۱:۲۶
«اینکه فضایی برای "ندانستن" بگذاریم، از همه چیز مهمتر است. وقتی ناامیدی بزرگی پیش میآید، ما نمیدانیم که آیا این پایان ماجراست یا نه. شاید این تازه آغاز یک ماجراجویی بزرگ باشد. زندگی همین طور است. ما هیچ چیز نمیدانیم. ما صرفا چیزی را «بد» مینامیم، چیزی را «خوب». اما در حقیقت، ما اصلا نمیدانیم.»
پما چودرون
200
2
0
هیچ
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۱:۲۶
«چرا از تجربهها به سوی آنی که تجربه میکند (تجربه کننده) برنمیگردی؟»
#نیسارگاداتا ماهاراج
«چشم سوی چراغ کن
سوی چراغدان مکن»
#مولانا
304
2
0
هیچ
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۱:۲۶
«چرا از تجربهها به سوی آنی که تجربه میکند (تجربه کننده) برنمیگردی؟» #نیسارگاداتا ماهاراج «چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن» #مولانا @Hich6o
266
2
0
هیچ
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۱:۲۶
«یکی هست و جز او هیچ نیست
و این کثرت فقط نقش و نمایشه.»
233
0
0
هیچ
۲۴ فروردین ۱۴۰۵، ۱۲:۳۰
مولانا
در مثنوی و دیوان شمس میگوید:
«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش»
یعنی همهی ما بخشی از همان جریان واحدیم و آنچه به عنوان «من جدا» تجربه میکنیم، فقط ظاهری از حقیقت است.
مفهوم «فناء فی الله» (نابودی من) را مطرح میکند: من محدود و جدا محو میشود و تنها جریان هستی باقی میماند.
362
5
0
هیچ
۲۴ فروردین ۱۴۰۵، ۱۲:۳۰
📷 Photo
احساساتی مثل بیحوصلگی، خشم، غم یا ترس، “مالِ تو” نیستند و شخصی نیستند.
آنها فقط حالتهایی از ذهن انسان هستند.
میآیند و میروند.
و هیچچیزی که میآید و میرود، تو نیستی.
273
1
هیچ
۲۴ فروردین ۱۴۰۵، ۱۲:۳۰
📷 Photo
بعضی تغییرات در ظاهر منفی به نظر میرسند، اما بهزودی متوجه میشوی که در زندگیات فضایی در حال ایجاد شدن است تا چیز تازهای ظهور کند.
318
1
هیچ
۲۴ فروردین ۱۴۰۵، ۱۲:۳۰
حلاج
مشهورترین جمله: «أنا الحق» (من حقیقتم)
یعنی: منِ محدود و جدا وجود ندارد، آنچه به عنوان «من» تجربه میشود، تجلی حقیقت واحده.
او بارها گفت که کسی که خودش را جدا از کل میبیند، در توهم است، و تنها وقتی هویت فردی را کنار بگذارد، به حقیقت نزدیک میشود
357
4
0
هیچ
۲۴ فروردین ۱۴۰۵، ۱۲:۳۰
زندگی بیشتر شبیه یک جریان در حال رخ دادن است تا چیزی که یک «کنترلکنندهی جدا» آن را میچرخاند