هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!
آخرین پستها
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۹:۴۸
تا قطع نشدم عرض کنم که اگه یکی از موشکهاشون افتاد رو سر من، از اسمم برای محکوم کردن این حمله استفاده نکنید و کاسه داغتر از آش نشید وقتی خودم راضیم.
673
28
0
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۹:۴۸
🎥 Video
الان بخندید بچهها. الان دیگه بخندید.
614
11
0
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۹:۴۸
🎥 Video
به اون دلی که میگفت برو گوش دادی و رفتی.
و امروز در بین این خندهها، خندهٔ زیبای تو رو نداریم.
495
14
0
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۹:۴۸
کانفیگها اکثراً مختل شده، دنبال پروکسی باشید از کانالهایی که گذاشتم. اگر چندتا سیمکارت دارید هربار اپراتور رو عوض کنید.
544
0
0
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۹:۴۸
جانباختن ۵ دانشآموز در شهرستان میناب
502
0
0
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۹:۴۸
بعد از تأیید خبر مرگ قاتل اعظم، داداش شیش سالهم بعد از کلی شادی و فریاد جاویدشاه و جشنش گفت:
«خامنهای فکر میکرد همیشه زندهست»
توی کثافت نمیدونستی مرگ برای همهست. مرگ فقط برای مردم بیچاره ما نیست. برای تو هم هست. نوبت تو هم روزی میرسه، و رسید. این بچه بهتر از تو میدونست. شاید اگه عقل این بچه رو داشتی، سرنوشت متفاوتی در انتظارت بود.
هیچ دیکتاتوری جاودان نیست. اما تمام دیکتاتورها طوری رفتار میکنن که انگار هستن.
528
29
0
𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۹:۴۸
ناگهان دیدم اشکم داره جاری میشه. خودم رو به اتاق رسوندم و یه دل سیر گریه کردم. از غم کسانی که همین پنجاه روز پیش کشته شدن. اونا نتونستن این لحظه رو زندگی کنن.
اونا در آخرین پرده از زندگی خامنهای کشته شدن.
شما رفتید بچهها، اما ما این روز رو زندگی کردیم. کاش میتونستید شادی ایران رو ببینید.