هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!
آخرین پستها
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
شب یلداست شب از تو به دلگیری هاست
شب دیوانگــی اغلب زنجیـــــریهاست
شب تا صبــــح به زلف تــو توکل کردن
شب در دامن تنهایی شب ، گل کردن
شب درداست شب خاطــره بارانی هاست
شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانی هاست
شب یلداست شب با غم تو سر کردن
شب تقدیـــر خود اینگونــــه مقدر کردن
کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم
بنشینیم زمــان را بــــه تماشـــا با هم
بنشینیم و ز هـــم دفـــع ملالی بکنیم
این هم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم
شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست
امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست
سیب سرخی و اناری و شرابی بزنیم
پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم
موی تو باشد وشب را به درازا بکشد
وای اگر کار من و عشق به یلدا بکشد
چـــه شود اوج پریشانی مان جا بخوریم
بین یک عالم ِ شب صاف به یلدا بخوریم
می شود خوبترین قسمت دنیا با تو
گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو
با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی
ای که عمر تو الهی بشود یلدایی
میشوی از همه ی شهر تماشایی تر
گر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر
حیف شد نیستی امشب شب خاموشیها
کــــوه غم آمده پیشم بــــه هم آغــوشیها
نیستی شمع شب تار مرا فوت کنی
بدرخشی همه را واله ومبهوت کنی
بی تماشای تو با اینهمه غم ها چه کنم ؟
تو نباشی گُلِ من با شب یلدا چه کنم ؟
#فرامرز_عرب_عامری
388
6
0
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
هوای یار دگر دارم و دیار دگر
به دیگری دهم این دل که خوار کردهٔ تست
چرا که عاشق تو دارد اعتبار دگر
میان ما و تو ناز و نیاز بر طرف است
به خود تو نیز بده بعد از این قرار دگر
خبر دهید به صیاد ما که ما رفتیم
به فکر صید دگر باشد و شکار دگر
خموش وحشی از انکار عشق او کاین حرف
حکایتیست که گفتی هزار بار دگر
#وحشی_بافقی
368
8
0
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟
گلهها را بگذار... نالهها را بس کن...
روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی...
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود!
تا بجنبیم تمام است! تمام!!
مهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت
یا همین سال جدید! باز کم مانده به عید!
این شتاب عمر است
من و تو باورمان نیست که نیست!
زندگی گاه به کام است و بس است؛
زندگی گاه به نام است و کم است؛
زندگی گاه به دام است و غم است؛
چه به کام و چه به نام و چه به دام...
زندگی معرکهی همت ماست؛ زندگی میگذرد
زندگی گاه به نان است و کفایت بکند
زندگى گاه به جان است و جفایت بکند
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند
چه به نان و چه به جان و چه به آن
زندگی صحنهی بیتابی ماست ؛ زندگی میگذرد
زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد...
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد...
زندگى گاه به ناز است و جهانت بدهد...
چه به راز و چه به ساز و چه به ناز...
زندگى لحظه بیداری ماست... زندگی میگذرد...
زندگی فرصت نیست، تجربه است؛
تا بدانیم حقیقت ، نیستیم ! «خاطرهایم»
#فرامرز_عربعامری
684
12
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو
از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو
هم بسوزی هم بسازی هم بتابی در جهان
آفتابی ماهتابی آتشی مومی بگو
گر کسی گوید که آتش سرد شد باور مکن
تو چه دودی و چه عودی حی قیومی بگو
ای دل پران من تا کی از این ویران تن
گر تو بازی برپر آن جا ور تو خود بومی بگو
#مولانا
364
13
0
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
معاشران! گره از زلفِ یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حضورِ خلوتِ اُنس است و دوستان جمعند
وَ اِنْ یَکاد بخوانید و در فَراز کنید
رَباب و چنگ به بانگِ بلند میگویند
«که گوشِ هوش به پیغامِ اهلِ راز کنید»
به جانِ دوست که غم پرده بر شما نَدَرَد
گر اعتماد بر الطافِ کارساز کنید
میانِ عاشق و معشوق فَرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید
نخست موعظهٔ پیرِ صحبت این حرف است
که «از مُصاحبِ ناجِنس اِحتِراز کنید»
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نَمُرده، به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حَوالَتَش به لبِ یارِ دلنواز کنید
#حافظ
345
8
0
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
گُل در بَر و مِی در کَف و مَعشوق به کام است
سُلطانِ جهانم به چُنین روز، غُلام است
گو شَمْع میارید در این جَمْع که اِمْشَب
در مَجْلِسِ ما، ماهِ رُخِ دوست، تَمام است
در مَذْهَبِ ما، باده، حَلال است ولیکن
بیرویِ تو ای سَروِ گُلاَندام، حَرام است
گوشَم همه بر قولِ نِی و نَغْمِهیِ چَنْگ است
چَشْمَم، همه، بر لَعْلِ لَب و گَرْدِشِ جام است
در مَجْلِسِ ما، عِطر مَیامیز که ما را
هر لحظه، زِ گیسویِ تو، خوشبوی مَشام است
از چاشنیِ قَنْد مگو هیچ و زِ شِکَّر
زان رو که مرا از لبِ شیرینِ تو، کام است
تا گَنْجِ غَمَت در دِلِ ویرانه، مُقیم است
همواره مرا کویِ خَرابات، مُقام است
از نَنْگ چه گویی که مرا نام زِ نَنْگ است؟
وز نام چه پرسی که مرا نَنْگ ز نام است؟
مِیخواره و سرگشته و رندیم و نَظَرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر، کُدام است؟
با مُحْتَسِبَم، عیب مگویید که او نیز
پیوسته، چو ما در طَلَبِ عیشِ مُدام است
«حافظ»! منشین بیمِی و مَعشوق، زَمانی
کایَّامِ گُل و یاسَمَن و عیدِ صیام است
#حافظ
416
9
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟!
#حافظ
419
12
0
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
نمی داند دلِ تنها ، میان جمع هم تنهاست
مرا اَفکنده در تُنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدّت هاست،مدّت هاست
به جای دیدن روی تو ، در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست ، عیب از ماست
جهان ، بی عشق چیزی نیست جز تکرارِ یک تکرار
اگر جایی به حالِ خویش باید گریه کرد اینجاست
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست
در این فکرم که در پایانِ این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد ! زندگی زیباست
#فاضل_نظری
432
11
0
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است
ز کارستانِ او یک شمه این است
جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن
حدیثِ غمزهات سحرِ مبین است
ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟
که دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشمِ سیه صد آفرین باد
که در عاشق کُشی سِحرآفرین است
عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق
که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟
حسابش با کرام الکاتبین است
مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بندِ دین است
#حافظ
568
10
0
🌼 آوای شعر 🌼
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲
در نگاهِ خلق، از دیوانگان کم نیستم!
فکرِ زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم؛ خم نیستم
لطفِ خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم، نیستم!
شیشهای نازکدلم؛ اما بدان ای سنگدل
خُرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
جام زهرت را بیاور، من برای زندگی
بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم...!
#حسین_دهلوی