"اگر زنی در کار نباشد، عشقی هم در کار نیست.
شکسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت و شیرین و فرهاد؛ وِل معطلاند. اگر روزی زنها بخواهند از این جا بروند تقریباً همهی ادبیات و سینما و هنرِ دنیارا باید با خودشان ببرند.."
2,470
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۱۶
📎 File
1,960
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۱۶
"تویِ سرش بازارِ مسگرهاست..
2,630
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۱۶
🎥 Video
- شما صدایِ شهریارِعزیز رو میشنوید..:
2,650
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۱۶
من دوستش داشتم، آنقدر که به قول صادق هدایت:نه تنها دوستش داشتم، بلکه همهی ذرات تنم اورا میخواست.. اما گفتم که دوستش ندارم، از رنجی که میدانستم با بودنش در زندگیام به من میدهد، ترسیدم. اما دوستش دارم.
او چطور باور کرد که من دوستش ندارم و گوش به حرفِ چشمانم نداد؟
2,260
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۱۶
📎 File
3,020
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۱۶
- ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد؛ عزیزِمن؟
2,940
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۱۶
"تویِ سرش بازارِ مسگرهاست..
2,690
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۱۶
- تو آن شعری که من جایی نمیخوانم ..
که میترسم به جانت چشم زخم آید چو میگویند تحسینم..
3,010
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۱۶
"من خیلی به طرز حرفزدن آدمها دقت میکنم. نه فقط به چیزی که میگن، به اینکه چطور میگن. اینکه وقتی از کسی دلخورن با چه لحنی ازش حرف میزنن. وقتی انتقاد میکنن، چقدر مهربونی توی کلمههاشون هست. یا وقتی ناراحتن، چقدر سعی میکنن خودشون رو نگه دارن. آدمها موقع حرفزدن ناخواسته چیزهای زیادی از خودشون رو نشون میدن. برای من همین جزئیات کوچیک مهمه؛ چون آدمها گاهی بیشتر از حرفهاشون، توی لحنشون معلوم میشن."
3,320
0
0
احتمالاًوقتی...
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۰۰
یه قسمت از کتابِ وقتی نیچه گریست نوشته:
"بخشی از پریشانیِتو، ناشی از یک خشم مدفون شدهاست. چیزی در تو هست، نوعی ترس و کمرویی، که اجازهی ابرازِ خشمت را نمیدهد. به جای آن به فروتنیات مینازی. نوعی پاکدامنیِ اجباری برای خود پدید آوردهای؛ احساسات را در عمق مدفون میکنی، و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی، تصور میکنی یک قدیسی. فرو خوردنِ خشم، انسان را بیمار میکند.."
1,810
0
0
احتمالاًوقتی...
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۰۰
🎥 Video
میگفت: حضورت به آدم احساس جسارت و قدرت میدهد، آدم دوست دارد کنار تو باشد. آنقدر بلندی که هر گیاهی حوالی تو باشد، به شوق نگاهی که به آفتاب داری، قد میکشد...
پن:مااَم از اینا*
1,750
0
احتمالاًوقتی...
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۰۰
گفت: حافظ دگرت خرقه شراب آلودهست
مگر از مذهب این طایفه باز آمدهای؟..
1,840
0
0
احتمالاًوقتی...
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۰۰
📎 File
1,840
0
0
احتمالاًوقتی...
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۰۰
"تو گفتی که پرنده ها را دوست داری، اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی..تو گفتی که ماهی ها را دوست داری، اما تو آن ها را سرخ کردی.. تو گفتی که گل ها را دوست داری، و تو آنها را چیدی.. پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری، من شروع کردم به ترسیدن... "
1,830
0
0
احتمالاًوقتی...
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۰۰
ازمن بیست و چند ساله به توعه زیر بیست ساله: نه به چشم ها نه به کلمات و نه به هیچ آدمی اعتماد نکن الا به حس و قلب خودت.
2,490
5
0
احتمالاًوقتی...
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۰۰
📎 File
1,870
0
0
احتمالاًوقتی...
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۰۰
📷 Photo
1,790
0
0
احتمالاًوقتی...
۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰۶:۰۰
"صبح تا شب به هر نحوی میگذشت، اما وقتی که شب میآمد؛ همهی غصهها و رنجها میآمدند.."
"خانهای که امروز غرق شادی است
فردا گَرد غم میبیند
و خانهای که امروز غمخانه است
روزی هم روی شادی خواهد دید.."
973
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۲۱
مراقبِ خودتون باشيد.🫂🩵
536
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۲۱
در وطن جز مرگ چیزی رایگان پیدا نشد
ورنه ماهم زندگی میخواستیم از ابتدا...
487
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۲۱
درین کشتزار زود زوال
به داس دهر همان بدرَوی که میکاری.
384
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۲۱
"چه بسا مرگ تنها با توقف نبض حاصل نشود.
زیرا انتظار، مرگ است. دلزدگی، مرگ است. نومیدی، مرگ است و تاریکی آینده نامعلوم هم در حکم مرگ است."
1,370
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۲۱
📎 File
...
992
0
0
احتمالاًوقتی...
۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۲۱
وکیلِ مستقل، یعنی وکیلی که زیرسایه هیچ دولت و حکومتی نیست و در کنارِ حق میایستد؛
وکیلِ مستقل دو نوع موکل دارد:
موکلِ خاص: شخصی که برای پیگیریِ مشکلِ حقوقیِ خود نزد وکیل میرود.
موکل عام: یعنی تمامِ افرادِ جامعه.
وکیلِ مستقل راساً در اعتراض به بیعدالتیها و قوانینِ ظالمانه از حقوق مردم دفاع میکند.
دفاعی کاملاً رایگان، ولی شدیداً پرهزینه.