هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!
آخرین پستها
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
🔷 #نمایشنامه 🔷
الو سلام..........
-سلام اومدی
آره جلو درم بدو بیا پایین
-بیا بالا یه چایی بخور تا حاضرشم
وای........هنوز حاضر نشدی توروخدا دیر میشه چایی نمیخوام منتظرم زود باش
-عه محمد لوس نشو میگم بیا بالا بگو چش
وای از دست تو باشه فقط دیر شد تقصیر من نندازیا
-وای محمد جدیدا خیلی غر میزنیا
باشه باشه اومدم
بذار اون گوشی زمین زودتر حاضر شو
صدای در
خانمی عسلم......... کجایی ای بابا
-محمد اینجام تواتاق خواب
سلام سلام
داری چیکار میکنی
-وای محمد گیج شدم نمیدونم کدومو بپوشم
ای خدا نقطه سر خط 🤦♂
مگه دیشب اینارو یکی یکی تن نزدی
باز چرا داری اینجوری میکنی
-عه محمد عروسیه ها نمیخوام بد دیده
بشم
از دست تو مگه به سلیقه من شک داری
خدایی هرچی من خوشم اومده وگرفتیم
همه توکفش نموندن
یه نمونه بارزش اینه
-چیو میگی
اینهاش نمیبینیش نگاش کن
-عه محمد درست حرف بزن ببینم چیمیگی
تو آینه رو نگاه کن
عشقم خودتو میگم گل سرسبد انتخابام خودتی عزیز دلم دنیا رو زیرورو کنی مثل تو دیگه پیدا نمیشه 🥰🥰🥰
-ازدست تو محمد گفتم چیداری میگی
همچین تحفه ای هم نیستم
اینجوری نگو تو همه وجودمی اگه نباشی
منم نیستم 💋
-خوبه خوبه خودت لوس نکن
بگو چیکار کنم خوش سلیقه من
دیشب که گفتم ای زرشکیه واسه حنابندون این دوتا مشکی هم واسه عروسی اینو قبل شام چون وقتی باهاش
میرقصی من که دیونه میشم
اینم یکی هم که یمقدار سنگینتره واسه موقع شام
-باشه هرچی توبگی زندگیم
نوشته وتنظیم
👇👇
✍️#محمد_واحدی
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░📚
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎🏖≛ https://t.me/aminf16mm ≛🏖™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
174
0
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
♠ #شعر ♠
پیمانه ئ من ...
نيست در دورانِ من ، ميخانه حاجت خلق را
بس بُوَد پيمانه ئ من تا قيامت خلق را
کلکِ گوهر بار ِ من دادِ سخاوت مي دهد
باش گو در آستين دستِ سخاوت خلق را
مي کند ايجاد ، گفتارِ بلند اقبالِ من
گر نباشد رحم و انصاف و مروّت خلق را
گر حريف ِ چرخِ کم فرصت نگردم ، مي کنم
مهربان از راهِ گفت و گو به فرصت خلق را
چون زمين هر چند زيرِ دست و پا افتاده ام
آسمانم از بلندي هایِ فطرت خلق را
سوختم چون شمع تا روشن شد از من عالمي
سرمه ئ من کرد از اهلِ بصيرت خلق را
هزل و هجو و پوچ نتوان يافت در ديوان من
مي رساند فالِ نيک ِ من به دولت خلق را
چون هما با هر که پيوستم سعادتمند شد
سايه ئ من کرد از اهلِ سعادت خلق را
عشق را آتش فروزم ، حسن را روشنگرم
مي نمايم گرم در مهر و محبّت خلق را
مستي آرد باده های تلخ و، کلکِ من کُنَد
هوشيار از باده ئ تلخ ِ نصيحت خلق را
حرفِ حق از دشمنانِ خود نمي دارم دريغ
مي کنم واقف ز اسرار ِ حقيقت خلق را
همچو صيقل صائب از ديوان من هر مصرعی
پاک سازد سينه از زنگِ قساوت خلق را
صائب تبریزی...
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░📚
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎🏖≛ https://t.me/aminf16mm ≛🏖™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
174
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
💞 #شعر 💞
در این شبها عزیزِ قلب تو تنهاست بانو جان
برایش بودنت مانندِ یک رویاست بانو جان
دلم را غربتی سنگین گرفته حالم آشوب است
نفس در گرمِ آغوشت خودِ دنیاست بانو جان
چه آرام است و بی طوفان حریمِ شانه های تو
به رویش موج دستانم چه بی پرواست بانو جان
سکوت از چشم تو میریزد و بس قصه ها دارد
وَ در هر پلک آن صد آرزو پیداست بانو جان
سحر با تو ندارد هیچ نسبت ، پا کن آتش را
تو گیسویت بلندای شب یلداست بانو جان
رقیبان از تو می گویند و من بیمارم از دوریت
سرت شب تا سحر با عاشقان دعواست بانو جان
کمی رحم و ، کمی آرام تر ، بردار پایت را !
بیین از عشوه هایت عاشقت رسواست بانو جان
تپش های مرا از لرزش دستان من حس کن
درون سینه از این عشق واویلاست بانو جان
نگاهت را بپوشان از تمامِ شهر چشم آهو !
خبر داری که چشمانت پر از غوغاست بانو جان
تنت یاس و شمیم پونه را در خود نهان دارد
که هر کوری از عطر ناب تان بیناست بانو جان
مسیرم را نشانم ده شدم گم در شبِ طوفان
دو چشمانت دو فانوسِ شبِ دریاست بانو جان
بهاری شو به دامانم ، بباران و بگیرم از ؛
خزانی که تمامش حکم یک صحراست بانو جان
از "آدم" بودنم بیزارم از این حالِ پُر تکرار !
تمامم بند و پابست دلِ حوّاست بانو جان
#افسانه_احمدی_پونه
─┅─═ঊঈ🍃🌸ঊঈ═─┅─
#شماره_ثبت۱۲۳۸۴۳
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░📚
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎🏖≛ https://t.me/aminf16mm ≛🏖™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
169
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
🌎 #دکلمه 🌎
بارِ یه چیزایی رو قلبم سنگینی میکنه، من خسته شدم از تظاهر به خوب بودن. تو من یه حسرتایی دارن طغیان میکنن؛ دارن عین اون موجهایی که بیقرارن و از دلِ دریا اومدن، خودشونو به صخرههای قلبم میکوبن. انگار که گدازههای آتشفشانی توی رگهام جاریه، انگار که قلبم قندیل بسته و روحم تیکه تیکه شده. من پرم از حسرتها، پرم از خواستنها و نشدنها، پرم از صداقت داشتنها و دروغ شنیدنها، پرم از ساده بودنها و ضربه خوردنها، پرم از رفتنهای بیدلیل، خداحافظیهایِ اجباری، پرم از حسرتِ نداشتنِ آدمهایی که برای بودنشون بیشتر از هرکسی تلاش کرده بودم، پرم از حسِ اضافی بودنها، پرم از تنهایی جنگیدنها، پرم از غمِ از دست دادنها، پرم از گریههای تموم نشدنی، پرم از حرفایی که نشد و نمیشه به زبون بیارمشون. من پرم از غمهایِ تلنبار شده. یه چیزایی دارن قلبمو میسوزونن. من خسته شدم؛ دیگه نمیتونم تظاهر به قوی بودن کنم، دیگه نمیتونم جلوی بغضِ تو گلومو بگیرم که از چشمام سرازیر نشن، دیگه نمیتونم با یه لبخندِ ساختگی، اون غوغای درونمو مخفی کنم. بعدِ مدتها حس میکنم دیگه نمیتونم، تحملِ این حد از خستگیِ روحم رو ندارم. نیاز دارم بغل بشم و ساعتها بدون اینکه کسی ازم چیزی بپرسه، بزنم زیر گریه. منی که همیشه از خودم زدم برای بقیه، حالا عمیقاً نیاز دارم درک بشم. من حتی انتظار ندارم کسی برام کارِ بزرگی بکنه و یا تلاشی برایِ بهتر شدنِ حالم! من فقط لازم دارم درک بشم و بدون نگرانی، از همه فاصله بگیرم.
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░📚
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎🏖≛ https://t.me/aminf16mm ≛🏖™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
176
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
💢#شعر 💢
غیـر از تـو ای غـم با کسی مشـکل ندارم
جـــایی بـرایت بـهـتر از ایــن دل نـدارم
کنــج دلـم دیـوانـه وار ، کاشـانــه کـردی
مــن غیر این دل بـهـر تـو ، مـنـزل نـدارم
بـذر غــزل هــای بهـارم ، مـانـده بـر خاک
بـی اشـک چشمـانـم دگــر حـاصـل ندارم
در بحـر غــم افـتـاده ام ، عـمـرم فـنا شد
مــوج پــریشــانـم ، ولی ســاحـل نـدارم
در انـحصـار لحـظـه هـای تلـخ و تــاریک
یک همـنفس در گـوشـه ی مـحفـل ندارم
گاهی به خـود گـویـم دراین دنیای فــانی
جــز غــصـه ها و غـم مگـر محمـل ندارم
شـعـرم پر از درد و نــگاهــم پـر ز انــدوه
دیـگـر بــرایت هــدیـه ای قـــابـل نــدارم
با غـم نشـستن هـم نـشینی بی قـــرینــم
گـویا بـه جــز غــم حـق آب و گل نـدارم
#علی_فعله_گری
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨
™
218
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
https://attach.fahares.com/IY/GrgAc9VSnfLFoKOqpgA== ☀️ #دکلمه ☀️
بهم حق بده
روزی هزار بار بگم"الهی من فدات..."!
حق بده
ببینمت و قربون صدقت برم یه عالمه...
عکساتو ببوسم و
از خدا بخوام که،بمیرم برات....
حق بده
دلم تنگه،قربون اون دل بزرگ و مهربونت بشم...
خنده هاتو یادم بیادُ
بیشتر عاشقت شم...!
هرکسی توی عمرش یه سری حق و حقوق داره!
ولی من تو رو دارم...
من تو رو میخوام...
هیچیم نداشته باشم
فقط تو رو،تا همیشه میخوام....
من تو رو واسه هر چهارتا فصل میخوام...
برای رنگ و لعاب پاییز
شب های بلند زمستون
شوق و ذوق بهار
گرمای بی حد تابستون...
برای یه قرن نه!واسه هزارسال میخوام...
توی آینه تاحالا دیدی خودتو؟!
دقت کردی،چه به دل آدم میشینی؟!
چه جذابی وقتی دیونه میشی؟!
اخ که چقدر تو دلربایی...
مثل گمشده ای هستی که،
وقتی پیدات کردم
قلبم صدا میزد
خودِ خودشه...
و
آروم منِ بیقرار شدی...!
تو تنها کسی هستی،که وقتی اسممو صدا میزدی
عاشق اسمم میشدم...
وقتی حرف میزدی
من،سر از پا نمیشناختم
و خوشبخت ترین بودم
هر بار توی چشمام نگاه میکردی...
بهم حق بده از لحظه دیدار
زیباترین دعای روی لب هام این باشه:
"جانم فدای جان تو...”
🎙️#آوایش_امین_چناری ✅
✍️#نغمه_دانشور ✅
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░📚
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎🏖≛ https://t.me/aminf16mm ≛🏖™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
233
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
⬅️ دوستان بهتر از جان کانفیگ پرسرعت
گیگی 🔸🔸🔸 بدون ضریب
🕺 متصل و پایدار به همه جا 🕺
💸برگشت وج شما در صورت کار نکردن یا اتصال ضعیف کانفیگ💸
🔥 سرعت واقعی رو با کانفیگ های ما تجربه کنید💯
🛒 جهت خرید به ایدی زیر⬇️⬇️
👩💻 https://t.me/ux100⭐️
221
0
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
☢️ #شعر ☢️
شاعری بود در این شهر، به صحرا زد و رفت
پشتِ پا بر همه ی شهرتِ دنیا زد و رفت
شب به شب تا به سحر ناله ی مستانه نمود
صبح با جان حزین، جرعه ز صهبا زد و رفت
او که خود سینه چو دریای پُر از طوفان داشت
ناگهان موج شد و بَر دلِ دریا زد و رفت
بعد از عمری که غزلها ز رخ یار سرود
ناگهان قید لب و چشم فریبا زد و رفت
گوئیا سخت به تنگ آمده بود از غربت
پَر گشود و به تمنای ثریا زد و رفت
دیدم و گفتمش از چیست چنین بی تابی
گفت باید ز قفس، گاه چو عنقا زد و رفت
همچو منصور که جانش به لبش آمده بود
طعنه بر محکمه و دار چلیپا زد و رفت
گفتم آخر چه کند شعر و غزل بی تو کنون
خنده ای همچو دم گرم مسیحا زد و رفت
دست بر حنجره ساکت و خاموش کشید
که رفیقا چه خوش است حرف به ایما زد و رفت
رفت و از دیده من دور شد و باز نگشت
که ببیند به دلم خیمه چو سرما زد و رفت
#کمال_پیری_آذر_هریس
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
216
4
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
💞💞 #دکلمه 💞💞
داشتم خواب میدیدم ؛؛یه خواب که توش مرده بودم ؛؛ همه بالای سرم گریه میکردن ؛؛ اونایی که اذیتم کرده بودن از همه بیشتر زار میزدن؛؛ میگفتن حلالم کن حلالم کن بهت بدی کردیم مارو ببخش؛؛ من میدیدمشون اما صدامو نمیشنیدن؛؛ هرچی میگفتم من حلالتون کردم گریه نکنین ؛؛ داد میزدم بابا من ازتون راضیم ولی انگار دارم با خودم حرف میزنم؛؛ حاج اقا بالا سرم دعا خوند ؛؛ نزدیکانم صورتمو باز کردن و با گریه و زاری خدا حافظی کردن ؛؛ سنگ رو گذاشتن رو سرمو خلوار خلوار خاک ریختن روم؛؛
بعدشم همه رفتن خونمون ؛؛ میدونین بعد از مراسم خاکسپاریتون چه اتفاقی میفته؟؟
چند ساعت بعد گریه کم میشه و خوانوادت مشغول آماده کردن نوشیدنی و غذا میشن؛؛
بعضی از دوستا و فامیل؛، موقع قهوه خوردن درباره مسائل اخیر حرف میزنن؛؛
یه سریا به خوانوادت زنگ میزنن و تسلیت میگن؛؛ و از اینکه نمیتونن بیان معذرت خواهی میکنن و میگن یه کار مهم برامون پیش اومده؛؛
کارمندات یا زیر دستات دنبال یه کار جدید میگردن؛؛
و در عرض چند روز بچه هات برمیگردن سرکار یا مدرسشون؛؛ چون دیگه مرخصیه سوگواریشون تموم شده؛؛
و در عرض 1ماه همسرت کمدی و برنامه های تلویزیون نگاه میکنه و طوری میخنده که انگار تو هیچوقت وجود نداشتی؛؛
و تو با یه سرعت عجیبی فراموش میشی؛؛ و اگه ادمها انقدر راحت فراموشت میکنن؛!! اونوقت ما دارین برایه کی زندگی میکنیم ؟؟
همه ی عمرمون رو نگران این هستیم که دیگران درباره ما جی فکر میکنن؟؟
در واقعی که هیچکس حتی براش مهمم نیست ؛؛ پس چرا انقدر سر همدیگه رو کلاه میزاریم ؟؟ چرا پشت سر هم انقدر حرف و بد و بیراه میگیم؟؟
چرا ما ادمها به این فکر نمیکنیم که اخرش باید همه چی زمونو بزاریم و بریم؟ اونوقت حرص مال دنیارو میزنیم برای کی؟
برای کسایی که تازه اگه خیلی عزیز باشی براشون عرض 1 ماه فراموشت میکنن؟؟
پس بیاین تو زندگی که الان داریم انسان بودن رو به همدیگه یاد بدیم ؛؛ و این چن صباحی رو که وقت داریم ؛؛طوری زندگی کنیم که نام نیکی ازمون به جا بمونه ؛؛ نه اینکه زود فراموش بشیم ؛؛ طوری که همه جا به اسم مثالت بزنن برای هم و بگن اگه فلانی خدابیامرز بود فلان کارو میکرد ؛؛
پس برای رضایت خالقمون زندگی کنیم چون اون تنها کسیه که اخر بهش برمیگردیم؛؛
میگن بعد از مرگ 5 دقیقه قلب میبینه
تا ابدو 5 دقیقه عاشقتونم؛؛
دلنوشته:#محمد اراکی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۱۹
⬅️ دوستان بهتر از جان کانفیگ پرسرعت
گیگی 🔸🔸🔸 بدون ضریب
🕺 متصل و پایدار به همه جا 🕺
💸برگشت وج شما در صورت کار نکردن یا اتصال ضعیف کانفیگ💸
🔥 سرعت واقعی رو با کانفیگ های ما تجربه کنید💯
🛒 جهت خرید به ایدی زیر⬇️⬇️
👩💻 https://t.me/ux100⭐️
248
0
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
🌏 #دکلمه 🌏
همیشه من خونه منتظرش میشدم
ساعت دیر می گذشت و حتی کتاب خوندن هم سخت میشد. بدنم یخ میکرد و و با موهام بازی میکردم و اونقدر دونه دونه میکشیدمشون تا کف سرم تیر میکشید.
چای نمیخوردم تا برسه .خستگی با اون از تنم بیرون میرفت
اتفاقی
یه روز اون منتظر من شد
وقتی رسیدم؛ پای پنجره وایساده بود
نگاهش یجوری بود
دلم براش آتیش گرفت و تمام پله هارو دویدم
در رو که باز کردم کشیده شدم توی بغلش
گریه میکرد
اشکاشو مدیدیم و پشت اشکاش احساس نیازش رو
چیزی که من همیشه سعی میکردم مخفی کنمو اون بی مهابا نشون میداد
اون فقط یبار تجربش کرده بود
چیزی رو که من هر روز تجربه میکردم...
دیدن جای خالیشو...
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
191
2
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
🌺 #دکلمه 🌺
هیچ هم تو را دوست ندارم …
اینکه وقتی به تو فکر میکنم یکدفعه قلبم تندتر میتپد ، دهانم خشک میشود و دست هایم میلرزد هیچ هم به خاطر دوست داشتن تو نیست ؛ تقصیر آن قهوه و شب بیداری های هفتهٔ پیش است وگرنه من که تو را دوست ندارم …
اینکه عادتم شده هر شب خواب تو را ببینم و صبح از خواب تو بیدار شوم بخاطر دوست داشتن تو نیست ، تقصیر آن غذای سنگین دم عصر و زیاد با گوشی ور رفتن های آخر شبم است ، وگرنه من که تو را دوست ندارم …
اینکه را به راه توی هر کوچه و خیابان تو را میبینم بخاطر دوست داشتن تو نیست ؛ تقصیر آن قرص هاست که دکتر میگوید قرار است حالم را بهتر کند و تو را از یادم ببرد ، وگرنه من که تو را دوست ندارم ..
اینکه همین دیشب در تراس خانه دو ساعت تمام با تو حرف زدهام بخاطر دوست داشتن تو نیست ، بیخوابی زده بود به سرم و هم صحبت نداشتم ، وگرنه من که تو را دوست ندارم ..
اینکه هنوز همان پیراهن سفیدی که تو برایم خریدهای را میپوشم بخاطر دوست داشتن تو نیست ، خودم تازگی ها فهمیدهام که رنگ مورد علاقهام سفید است ، وگرنه من که تو را دوست ندارم ..
اینکه آن استکان چای که آخرین بار با آن چای نوشیدهای ، آن شال گردنت که روی کاناپه جامانده و آن رو تختی که بوی تو را میدهد را هنوز دست نزدهام بخاطر دوست داشتن تو نیست ، من خیلی اهل خانه تکانی نیستم ، وگرنه من که تو را دوست ندارم ..
اینکه تازگی ها دکتر میگوید باید چند وقتی اینجا بستری شوم و دوز دارو ها را بالاتر ببرد هم بخاطر دوست داشتن تو نیست ، همین دیروز که دوباره آمده بودی ، تو را به مریض اتاق بغلی نشان دادم و به او هم گفتم که تو را هیچ دوست ندارم ..
من خیلی وقت است که دیگر تو را دوست ندارم ، از همان روزی که دکتر گفت برای راحت تر فراموش کردنت باید به خودم دروغ بگویم ، که آن قدر دروغ بگویم ، بگویم ، بگویم که باورم شود دیگر دوستت ندارم ..
میبینی که ..، جواب داده ، که دیگر دوستت ندارم ، فقط باید حواسم باشد که شب ها قهوه ننوشم ، که کمتر به عکس جدیدت پشت گوشی خیره شوم ، که ساعت خوردن قرص هایم دیر نشود ، که آخر شب ها به تراس نروم و آن پیراهن سفید را همراه آن استکان و شال گردن و رو تختی در اولین فرصت دور بیاندازم ..
من هیچ هم تو را دوست ندارم …
رَهــا 🙃
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
🌠 #دکلمه 🌠
صبح چنان غرق خواب بودی که حتی حس نکردی با لبهایم روی گونهات بوسهای نشاندم. بوسهای که روزهای قبل چشمان بیدار و باز تو از نزدیک شاهدش بود. نخواستم بیدارت کنم. نه این که دلم نیامده باشد. ترک تو برایم سخت میشد اگر که بیدار میشدی. برای همین بی سروصدا رفتم. حتی در را آنقدر آرام بستم که صدای تِق تِق کردن لولاهایی که همیشه به صدا در میآمدند هم درنیامد.
راستش را بخواهی من تا صبح نخوابیدم. تو اما وقتی که پشت به من شدی و پاهایت را در شکم خود جمع کردی صدای کشیدهی نفسهایت بلند شد و فهمیدم خوابت برده.
من اما تا صبح به گوشه گوشهی این خانه زل زدم و خاطراتش را مرور کردم.
از آشپزخانهای که هر وقت من میآمدم جان میگرفت و پر میشد از بوی پاستا و سبزیجات و قهوهها و شیرهای جوشیده،
تا حمامی که توی وانش ساعتها در بغل هم مینشستیم و غرق در آب و کف بیخودی حرف میزدیم.
از سرمای بیرون به خانه نیامده پناه میآوردیم به شوفاژی که دست و پاهایمان را بهش میچسباندیم و تا ساعتها دستکش و کلاههایمان را مجبور بود خشک کند.
از کاناپهی روبروی تلویزیون که من خودم را در آن مچاله میکردم تا دوتایی باهم فیلم ببینیم تا همین اتاق و لباسها و کتابهایش.
این تخت که دیشب برای بار آخر میزبان هردوی ما بود را هم که کم خاطره نداریم. پایین تخت سمت چپ که یک شب شکست و تا مدتها حواسمان جمع بود روی آن طرفش نیوفتیم.
دیشب برای بار آخر که لباس از تن هم در میآوردیم؛ موهای بورت وقتی از یقهی لباس بیرون زد و بعد صورتت که به رنگ موهایت نزدیک شده بود فهمیدم که مثل همیشه نیستی.
گفتی که دلت برای من و تنم تنگ میشود. بغض کردم و گفتم من هم.
وقتی نزدیکم شدی که مرا ببوسی انگار دیگر میلی نداشتی. به بوسههایی سرد اکتفا کردی من هم پاپیات نشدم و رهایت کردم. چراغ خواب را خاموش کردی و لخت خوابیدی.
گفتی فردا تمام روز را باهم سپری میکنیم. صبح اما آفتاب که زد من رفتم. دلیلی نمیدیدم پایان شیک و جذابی را رقم بزنیم.
اصلا چه وداعی؟ من ترجیح میدهم وقتی بازی که تمام شد و بازنده شدم، به حریفم دست ندهم و وداع نکنم.
تو موقعیت را همیشه دوست داشتی و از باختن فراری بودی، من اما غرورم را دوست داشتم.
نمیخواستم هردو بفهمیم داریم خداحافظی میکنیم و دقیقا در همان لحظهها هرچقدر خداحافظی کنی و ببوسی و بغل کنی کم است. پس ترجیح دادم بدون مقدمه و اطلاع ترکت کنم.
گفتی این پایان ماجرا نیست اما در دلم کلی با خودم کلنجار رفتم که هرطور که شده باید این پایان باشد.
دیشب که گفتی اگر با دختری که اقامت دارد ازدواج نکنی مجبوری برگردی.
گفتم که حق داری و اگر نتوانی بمانی همهی زحمات این سالها به هدر رفته.
اصرار داشتی که دوستم داری و این راهحل موقتیست. لبخند زدم و چیزی نگفتم.
خوب شد که تصمیم گرفتی بعد از شام این موضوع را بگویی. حیف بود ماهی کبابی و نان پنیریای که ساعتی قبل درست کرده بودم را کوفتمان میکردی. این شام آخر فکر کنم چسبید و در یاد هردوی ما میماند.
فقط خواستم بگویم من قصد ماندن ندارم.حداقل فعلا ندارم. نمیدانم چه پیش بیاید.
با خودم چیزی از آن خانهی دوست داشتنی برنداشتم جز پاکت سیگار روی کتاب کمدی الهی دانته را. از صبح که رفتهام چیزی نخوردهام جز یکی دو فنجان قهوه و فقط سیگار میکشم. دلم میپیچد. کمی اسهال گرفتهام. مجبور شدم بیایم به خانهی دوستم.
قول میدهم به کافهها و جاهایی که پاتوقمان بود نروم. فقط امیدوارم این شهر در روزهایی که هردو در خیابان هستیم آنقدر شلوغ شود و آدم آدم را پس بزند تا چشممان به هم نیوفتد.
راستی به آن دختر بگو فندک گاز آشپزخانه خراب است.
و حواسش باشد بیهوا سمت چپ پایین تخت نپرد
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
🪵 #دکلمه 🪵
امتحان را خراب کرده بودم اما حاضر بودم قسم بخورم که همهاش تقصیر من نبوده ، تقصیر استادی که لج کرده بود و از قصد سوالات را عجیب و غریب داده بود هم بود ، تقصیر زمان کم و مراقبی که گیر داده بود هم بود ، تقصیر بغل دستی که مدام پچ پچ میکرد هم بود ، تقصیر خیلی چیزهای دیگر هم بود ، که من تمام چند شب پیش را شب بیداری کشیده بودم ، از همهچیز گذشته بودم و به معنی واقعی کلمه هر چه در توانم بود را گذاشته بودم اما از آن همه تلاش فقط من مانده بودم ، تک و تنها ، با یک نمرهٔ بد فرم و حرف هایی که همه میگفتند بهانه است ..!
حال درست در چنین جایی ایستادهام ، حس میکنم زندگی را خراب کردهام اما همهاش تقصیر من نبوده ، تقصیر خیلی چیزهای دیگر هم بوده ، که من همهٔ زورم را زدهام اما زمانه لج کرده ، کوتاه هم نمیآید ، اخم هایش را کرده توی هم و یک ریز نیشخند بارم میکند ..
میخواهم داد بزنم ، غر بزنم ، که بخدا همهٔ این ها تقصیر من نیست ، که من همهٔ تلاشم را کردهام ، از خوشی و تفریح جوانیام زدهام ، شب بیداری کشیدهام و با تن زخمی و پایی که جان نداشت تمام راه را دویدهام و سگ دو زدهام اما… اما این نمرهٔ بد شکل ، این حساب خالی ، این شغل دون پایه و این خانهٔ چهار وجبی جوابش نیست ..!
حال به معنی واقعی کلمه خستهام ! خسته ، خیلی خسته ، که هر چقدر هم بخوابم خستگیام درمان نمیشود ، من خستهٔ راه رفته اما نرسیدهام ، من خستهٔ کار کردهٔ بی نتیجهام ، من خستهٔ همهٔ زوریام که زدهام اما حال نتیجه جار میزند که هیچ کاری نکردهام ، خستهام ، خسته یک عمر زندگیِ به حق نرسیده ..!
دلم عجیب یک غُر زدنِ بچه گانهٔ لوس میخواهد ، از آنها که هر چه بگویم بگویی حق با توست ، بگویم خستهام ، بگویی حق با توست ، بگویم تقصیر من نیست ، بگویی حق با توست ، بگویم اگر میبینی نرسیدهام و نشده به این معنی نیست که من کاری نکردهام ، یک جایی نگذاشتهاند ، یک جایی نخواستهاند ، یک جایی نشده است ، بگویی حق با توست .. میخواهم یک جایی این زندگی بلدم باشد ؛ میخواهم لااقل یک جایی از این زندگی حق با من باشد ..!
رَهــا 💔
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
🎀 #شعر 🎀
بی تو مهتاب شبی را گذراندم به چه سختی
تکیه دادم به تن خستهٔ یک کهنه درختی
گفته بودی که می آییّ و ولی عهد شکستی
مثل یک خاطره آن سوی خیالات نشستی
ماه و من منتظرت مانده و تا صبح نشستیم
مژه بر هم ننهادیم و دمی چشم نبستیم
صحبت لحظهٔ دیدار شد و قول و قراری
سخت می دانم از آن لحظه تو هم خاطره داری
یادم افتاد که آن شب به جز از عشق ندیدیم
شانه بر شانهٔ هم تا ته آن کوچه دویدیم
و تو برگشتی و گفتی که از این عشق حذر نیست
دل قوی دار در این معرکه جز خوف و خطر نیست
گفتمت کاش بمانی به همین شیوه بمانی
تو که این گونه پر از لطفی و چون سرو چمانی. .
خنده ای کرده به پهنای رُخ ات گفتی و گفتی
بر حذر باش در این سفسطه و دام نیافتی
آنچنان گرم شدم از نفس و جان تو آن دم
که دل از هر چه به غیر از تو و از عشق تو کندم
آوخ امّا تو رمیدیّ و گسستی و نماندی
جای یک عشق پر از خاطره یک داغ نشاندی
من ولی بر سر عهدم , نه گسستم , نه رمیدم
ماندم و با نفس خسته در این شعله دمیدم
🖊کمال پیری آذر
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
197
3
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
🎇 #دکلمه 🎇
از قدیم میگفتن هر درد و بیماری، یه علتی داره
مثلا معتقد بودن اگه یک نفر بغضش تبدیل به گریه نشه غمباد میگیره
اون قدیما که سرطان نبود میگفتن حرفاتو بریزی تو خودت میشه مریضی
همون مریضی که ما امروز بهش میگیم سرطان که اون تومورها، هرکدوم به خاطر حرفاییه که نزدیم
همون حرف هایی که با لبخند از کنارشون رد میشدیم و تو دلمون میگفتیم:
نکنه فلانی ناراحت شه…!
اون فلانی الان کجاست؟
کجاست که درد کشیدنمون و ببینه
تو کدوم سوراخ موشی قایم شده که بریم یقشو بگیریم بگیم د اخه آدم حسابی تو انقدر ارزش نداشتی که به خاطرت به این روز بیفتیم
اما خب
این آدم حسابیا یکی دو تا نیستن
من اگه بخوام یقه بگیرم و ادمارو بازخواست کنم
باید با کل دنیا یه تنه بجنگم
این همه جنگیدم و شد این
اما دیگه جونی تو تنم نمونده و روحم یه گوشه با بغض بهم خیره شده که مبادا یهویی ترکش کنم و برم
پس این بارم چشمامو میبندم
چشمامو میبندم و به این فکر میکنم که روح عزیزم هنوز کنارم نشسته و حواسش بهم هست
و قراره یه عمر طولانی رو باهم سپری کنیم
اما افسوس که زندگی به خواست انسان پیش نمیره…
#پریا_احمدی
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
195
2
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
🌏 #شعر 🌏
شده دلتنگ کسی باشی و یادت نکند
تا سحر لَنگ کسی باشی و یادت نکند
همه شب مرغِ غزلخوان خیالش بشوی
چو شباهنگ کسی باشی و یادت نکند
خیره در ساعتِ پیرِ تنِ دیوار شوی
دیده آونگ کسی باشی و یادت نکند
شده جز کوک لبش زخمه به سازت نزنی
نت آهنگ کسی باشی و یادت نکند
شده حجارِ دلِ سنگی شیرین بشوی
تیشه بر سنگ کسی باشی و یادت نکند
قبله ات باشد با او بکنی راز و نیاز
گوش به زنگ کسی باشی و یادت نکند
شده در شعر به نامش برسی تَب بکنی
قافیه هَنگ کسی باشی و یادت نکند
شده شیدای غزل باشد و سر مست شود
باده و بَنگ کسی باشی و یادت نکند
گُل بشکفته یِ در خاطرِ دیوانه ی من
شده ..دلتنگ.. کسی باشی و یادت نکند
رضا_جهانی
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
194
2
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
🪐 #دکلمه🪐
هميشه وقتی جر و بحثمون ميشد، دستام شروع ميكردن به لرزيدن. نميتونستم خيلی خوب تايپ كنم. بهش ميگفتم زنگ بزنم حرف بزنيم و حلش كنيم؟
ميگفت نه! نميخوام صحبت كنم.
مجبور ميشدم يه نفس عميق بكشم و خودمو كنترل كنم، دوباره شروع به تايپ كردن كنم تا از دلش در بيارم. مهم نبود بحثِ چيه! مهم نبود مقصر كيه! مهم اين بود اون آدمی كه ترس از دست دادن داشت من بودم. پس بايد هميشه معذرت ميخواستم. تندُ تند تايپ ميكردمو سعی ميكردم قانعش كنم كه نبايد ازم دلخور باشه!
همهی اون موقعها ميتونستم چهرهشو توو اون لحظه تصور كنم. انگار يه پادشاه نشسته و يه خرابكار التماسش ميكنه كه عفو شه! اما دوست داشتن دست و بالمو بسته بود! نميذاشت اون كلمه معروف كه همه رابطههارو به آخر رسوند رو بگم و خلاص شم از اين همه خواهش و تمنا. بگم «به جهنم!».
ميموندم و خواهش ميكردم ازش تا دوباره اون «بله» گفتنا بشه «جانم». هی مينوشتم، هی مينوشتم.
انقدر حالِ دلش آروم بود كه تو صفحه چتمون نميموند ببينه اين منِ درمونده بعد از دقيقهها «ايز تايپينگ» حرفم چيه. مينشستم تو صفحه چتمون تا بالاخره بخونه!
وقتی ميخوندو شروع به نوشتن ميكرد چشامو ميبستم كه دلشوره هام بيشتر نشه. پيامو كه ميفرستاد، اول آخرشو ميخوندم كه نكنه گفته باشه «خداحافظ برای هميشه» وقتی ميديدم خبری از رفتن نيست آروم ميشدم.
يهروز توو همه اين جرو بحثا، باز براش نوشتم و نوشتم. اما ديگه نخوند. ساعتها نخوند. روزها نخوند. و من هرروز به انتظار ديدن اون دوتا تيكِ لعنتی پايين پيام.
يهروز خوند. يهروزی از روزا كه ديگه يادم رفته بود منتظرش بودم. جواب داد، منم خوندم. اما ديگه از ذوق توو چشمام اشك جمع نشد! ديگه دلم نريخت!
اينبار من ديگه جواب ندادم، هيچوقت جواب ندادم! و هنوز هم منتظره!
ولی شايد يكروز بفهمه هرچيزی بايد سر ذوق و زمان خودش اتفاق بيفته!
بداهه ی یک ذهن بیمار
#جمعه
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
دوستان اوپن وی پی ان موجوده 5 گیگش 2 تومن
مناسب برا اینستا گردی جهت خرید
https://t.me/ux100
@iiii3بله
328
2
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰
🎀 #شعر 🎀
دین من دنیای من ای دلبر رعنای من
من تمنا میکنم پیشم بمان زیبای من
در دلم عشق تو دارم٫ کس نداند راز دل
آرزویم وصل توست شیرین ترین رویای من
در همه خواب و خیالم هستی و تنها نِیَم
دوریت راحت نباشد دلبر گیرای من
در تلاشم دست تو گیرم شبی در گوشه ای
تو بخندی و شود سرخوش دل شیدای من
آنقدر فریاد عشقم سر کشم تا بشنوی
از همان راه و مسیر دوریت نجوای من
من تو را خواهم ز جانم بیشتر باور بدار
حاضرم جانم دهم خواهی طلب کن یار من
در کمینند گرگها در انتظار طعمه ای
غم مخور چوپان منم ای آهوی صحرای من
من شدم عاشق مثال وامق و مجنون چرا؟
چون تویی معشوق من عذرا و یا لیلای من
روز من با دیدن روی تو میگردد شروع
همدمم ای روشنی بخش شب یلدای من
با تو از کف داده ام من عقل و هوش
چون به تو دارم یقین فرزانه دانای من
در نبود تو ندارم من نشان هیچ ام بدان
با تو بودن خوشتر است زیرا تویی معنای من
در تلاشم تا برون آیم از این ظلمت شبی
روشنی بخشی مرا مهتابِ در شبهای من
من تو را روزی ببینم ناگهان میبوسمت
چونکه بوسیدن از آن لبها بُوَد رویای من
از خدایم بس تو را دارم طلب باشد همین
من خریدار توام سودای بی همتای من
با تو دنیا را نمیخواهم٫ ندارد ارزشی
دارمت زین پس تویی امروز و هم فردای من
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰⊱══
191
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
Live stream finished (1 hour)
0
0
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
🌎🎆🎆🎆🎆🎆 🎆🎆🎆🎆
✔️خوش زبونامون بپاچین بالا ویسکال فعال
🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄
📢بپاچین بالا تایم دکلمه و آواز داریم ❤️
🦊عزیزانیکه میخوان خوانش داشته باشن
🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
🔰🅰️🅰️🅰️🌟🆒🆒🆒🆒🆒⬅️
🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
🤩🤩🤩🤩🛜🟢⚪❎🟢⚪🙂
🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
تو این تایم با ما همراه باشید📣
🔗
🔗
🔗
😀❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️😀
1,790
7
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
Live stream started
0
0
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
📞🎚🎤
1,690
1
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
pinned Deleted message
0
0
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
https://attach.fahares.com/tqW9o3RDTRgYka6MZyobGQ== 🎩 #دکلمه 🎩
خب حالا که چی ...
توکه نباشی چی میشه مگه؟؟؟
بلاخره این زندگی میگذره ، دنیا روال خودشو طی میکنه،،،
توهم که نباشی ، مثل همیشه همه چی میگذره
چیزی عوض نمیشه ، روز شب میشه ، شب روز میشه
فصلها عوض میشن ، بعداز زمستون بلاخره بهار میاد
رنگها عوض میشن...
هرروز که ازخواب بیدار میشم یه روز تازه شروع میکنم ...
نفس میکشم ، به خودم میرسم ...
مثل همیشه برای خودم وقت میذارم ، توشهر قدم میزنم ، سفر میرم
سرکارم میرم ، به قرارهای مهم کاریم میرسم
به زندگیم میرسم ، به هدفهام فکر میکنم ، درگیرشون میشم ، براشون تلاش میکنم ، دست وپامیزنم که به بهترینهایی که برای خودم می خواستم برسم ،،،
آره ....
پس چی ، چی فکر کردی ...
نه ، توام نباشی من زنده میمونم ، بلاخره همه چی روال میشه برام
آخرشم سالها بعد که سنم رفت بالا و زندگیمو گذروندم ، بعدش به خودم میگم الان دیگه وقتشه که بشینم کنار تمام داشته هام لذت ببرم ...
مثلا کنار بچه هام ، خونه ام ، خانوادم ؛؛؛؛
کنار تمام چیزهای که سخت براشون تلاش کردم وکنار چیزهایی که بدست آوردم ،،،،
هدفهایی که براشون جنگیدم وبهشون رسیدم
کنار تمام خواسته هایی که کلی برای بدست آوردنشون دویدم وبدستشون آوردم !!!!
آره !!!
باید بشینم وازشون لذت ببرم ...
گفتم که ...
چیزی عوض نمیشه !!
بلاخره به همه چیز هایی که میخوام ، میرسم
فقط ...
فقط اینجا _دقیقا همینجا که همه چی هست
وبه همه چی رسیدم وحس میکنم که چیزی نمونده که بخوام ونرسم بهش..
همونجا که همه فکر میکنن که من چقدر خوشبختم وبه همه چیزهایی که خواستم رسیدم
همینجاست که هیچکس نمیدونه من یه چیزی رو کم دارم
یه چیزی اینجا کمه ونیستش ؟؟؟
یه چیز خیلی مهم که تمام آرزو ها وخواسته هامو بااون خواسته بودم
آره : دقیقا همینجا.
همینجا من تورو کم دارم !!!
تویی که من لذت عشق رو باتو سالها بعد کنار تمام داشته هام حس کرده بودم !!!
ومیخواستم اینجا کنارم باشی ؛؛؛
وخسته وبعداز کلی دویدن بهت نیاز داشتم که اینجا باشی وبهم تکیه کنیم وبه تمام روزهایی که گذشت باعشق بهش نگا کنیم وازتمام داشته هامون کنار هم لذت ببریم !!!
تازه میفهمم که ای دل غافل ، چقدر بدون مقصد رفتم وتلاش کردم ....
توتنها خواسته ایی میشی که من نتونستم بهش برسم
ویادم میوفته که
تمام این هدفها وآرزوها، باکنار توبودن فقط یک هدف وآرزو بود برام وبدون تو هیچ آرزو وهدفی برام لذت نداره ....
به قول جناب مهدی فیض!!
وگاهی آدم باخودش می جنگد !!
جنگی که نه پیروز است ، ونه شکست خورده
جنگیست که هیچکس شرحش را نمیداند
جز خودش.....!!!!
🎙️آوا #امین_چناری 🔊
✍️#جمشیدکوردستانی🌈
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
📙 #شعر 📙
به نامِ خداوندِ جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوندِ خورشید و گردان سپهر
فروزندهٔ جان و بخشنده مهر
زِ تاریک جانان برآرد چراغ
زِ سنگِ سیه برفروزد سراغ
نهاد اندرونِ دلِ آدمی
فروغی که ناید به کاستی دمی
چنین گفت آن پیرِ روشن روان
که دید از جهان گردشِ بی امان
نمانَد به ناز اندرین تیره خاک
نه شادی، نه اندوهِ دیرینه پاک
نه خاموش ماند دلِ هوشمند
نه سستی بزیبد به مردِ بلند
اگر شب بپیچد به چنگِ سیاه
برآرد سحر تیغِ زرّین ز ماه
چو آتش که خیزد ز خارا به جوش
زند شعله بر سینهٔ سنگ پوش
منم زادهٔ آتش و رنج و درد
ز خارا دل آور، نه از بادِ سرد
نه مرزی کشد خط به پیشانیم
نه بندی کند حلقه بر جانیم
زمینم نه از خطّ و مرز و نشان
زمینم ز خونِ دلیرانِ جان
درین بوم روزی درفشی چو مهر
برآمد ز البرزِ پیروزچهر
ز بیستون برآمد خروشِ هنر
که جان تازه شد در تنِ دادگر
چو بیداد بنشست بر تختِ شاه
سیه گشت گیتی، فرو مرد ماه
به نامِ خدا تیغ بر ما زدند
دلِ مردمان چون گُهَر بشکَند
زمین شد پر از داغِ خونِ جوان
هوا تیره از آهِ بیخان و مان
چو ضحّاکِ تازی به تخت اندرون
دو مارِ ستم داشت بر کتفِ خون
زِ مغزِ جوانان خورش ساختی
دلِ مادران را بگداختی
نه این بوم میراث دیوان بُدست
نه ارزانی تخت اهریمنست
مپندار کاین آتشِ نهفته کام
بخسبد ز بادی به زیرِ لگام
که از ژرفِ خاکِ سیه فامِ پیر
برآید شراری چو برّان تیغ
نه یک تیغ کار آید آن روزگار
چو خیزد ز هر سو خروشِ سوار
چو مردم به یک دل بگویند «بس»
بلرزد ز بانگشان کاخِ هوس
فریدون نه از گنج و تخت آمدش
نه از تخمهٔ تاج و بخت آمدش
فریدون زِ اشکِ همان مادر است
زِ داغی که در سینهٔ خواهر است
زِ آهِ سحرهای بی آفتاب
ز خونِ جوانانِ بی خواب و آب
چو برخیزد از خلق یکباره جوش
گریزد شب از بیمِ آن خروش
نمانَد نه تاج و نه تخت و نه نام
ز بیدادگر جز سیاهی به کام
بمانَد همی بومِ ایران زمین
که آمیخته ست از رگ و جانِ ما این
اگر سَر رَوَد، ریشه پاینده ست
که ایران به جانِ دلیران زنده ست
چو خون در رَگانِ کهن میدود
نمیرد فروغی که دل میفزود
نه افسانه دانم من این داستان
که برخاسته ست از دلِ باستان
اگر گوش داری به بانگِ سخن
تو نیزی زِ آن تخمهٔ پاک تن
به فرجام گوید سخن را «رازان»
که این بوم ماند به مردانِ جان
نمیرَد چراغی که از خون نشست
چو ایران بود، رازِ جان زنده ست
رازانـــــRAZAN
𝓜𝓪𝓱𝓭𝓲𝓥𝓪𝓱𝓭𝓪𝓽𝓲
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
📕 #دکلمه 📕
عزیز میگفت: «زن، باید دلبری کردن بلد باشه مادر تا بتونه کنج قلب و ذهن معشوقش موندگار شه...»
میگفت: «زن، باید سیاست رو چاشنی دلبریاش کنه...»
میگفت: «زن بودن هنر میخواد مادر...»
هرموقع سرکیف بود شیطون میشد و از خاطرات جوونیاش با آقا جون میگفت.
هروقت میدید دمغ و دلخور و بیحوصلم منو مینِشوند جلو زانوهاشو شونه دست میگرفت که گره از موهام وا کنه اما حرفاش گره دلمو باز میکرد. موهامو میبافت و میگفت: «حیف موهای قشنگ تو نیست مادر که عینهو دم اسب میبندیشون بالا سرت؟! اینا رو گیسشون کن بنداز رو شونت، دو تا دونه بابونه و مریمم بذار لاش تا عطرش بپیچه لای تار و پود موهات...»
میگفت: «هر عطری رو نزن مادر، زن باید بوی یاس و نسترن بده! همون قدر خنک و دلنشین که آدم رغبت کنه مدام بو بکشدش و دلشو نزنه و مشام آدم که هیچ، خاطر آدمم خنک کنه بوی عطرش...»
میگفت: «چیه این چای کیسهایها ک نه رنگ داره نه عطر و طعم... هی برمیداری میندازی تو لیوان میخوری! هروقت دلت چای خواست قوری بردار، چای بنداز توش با دو تا دونه هل و زعفرون، بذار خوب دم بکشه بعد بریز تو اون استکان کمر باریکا که نعلبکیهای لب طلایی داره، واسه خودت با نقل و نبات شیرین کن بخور بذار بشینه به جونت خستگی رو از تنت دربیاره که عطر و رنگ چاییت هر مهمونی رو راغب کنه بشینه به سخن گفتن و گپ زدن و چای خوردن...»
میگفت: «انار که میاری درسته نیار که آدم دستش به برداشتن و خوردنش نره، دون کن مادر با نمک و گلپر بذار جلو مهمونت تا ترشی انار با محبتت به چشم نیاد..»
عزیز میگفت: «زن که دلخور شد نباید قهر کنه، قهر واسه مرد عادی میشه. زن که دلش شکست نباید جلو مرد گریه کنه، غرور مردش میشکنه. زن که کم حوصله بود نباید غر بزنه، غرغرو بودن مرد کلافه میکنه. زن که ناراحت بود نباید لب به شکوه باز کنه، شکایت مرد و دلسرد میکنه...»
عزیز واسه آقاجون دلبر بود، اونقدر که آقاجون یه لحظه طاقت دوریشو نداشت.
اونقدر که هروقت نگاه عزیز میکرد با اون گیس سفید روی شونش که از زیر چارقد بته جغش بیرون زده بود مثل بچهها از دیدنش ذوق میکرد.
عزیز واسه ما برکت خونه بود، دلگرمی بود.
اونقدر که تا وقتی بود خونه همیشه پر بود از عطر مریم و یاس و بابونه.
تا وقتی بود فصلا سرجاش بود، حال و احوالمونم.
عزیز که رفت؛ انگار نبض خونه باهاش رفت...
#مهلا_بستگان
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
pinned Deleted message
0
0
0
شعر | دکلمه | خسته از پرواز
۱۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۵۸
🔮 #نمایشنامه 🔮
🟢 داري به چي فك ميكني؟
🔴 به اونوقتايي كه از تو دور بودم!
ميدونستي وقتي كه نبودي من با ماه و ستاره ها حرف ميزدم و از تو ميگفتم
(لحن عوض شه)
بعدش ميگفتم كه نكنه توام دلتنگ شي با ستاره ها حرف بزني اونوقته كه ستاره ها رو هم كلافه ميكنيم من از دلتنگي هاي شبانه ام بگم و تو از نغمه هاي عاشقانه ت
🟢 نگران نباش از تو كه بگم ستاره ها پُر نور تر هم ميشن
🔴 پس براي همين بود اون شب ها ستاره ها همش چشمك ميزدنااا(با لحن طنز گونه)
داشتي از من ميگفتي
🟢 اي از خود راضي(با خنده)
🔴 راستي تو دلت ميخواد بچه مون چي باشه؟
نه
🟢 امم (يكم مكث )
يه دختر
درست شبيه تو!
يه دختر با دلبري هاي تو
با شيطنت هاي تو
يه دختر كه چشاش شبيه تو باشه
كه تو دو تا تيله ي سياه درشتش وسط اون دشت سفيد تو رو بيينم
يه دختر كه وقتي ميخنده چال گونه اش درست مثل تو ،منو ديونه كنه
يه دختر كه موهاش بلند باشه و مثل تو موهاشو ببافم
يه دختر كه هميشه بوي تو رو بده
🔴 اِاِاِ نميگي من حسودم
اينطور كه داري ميگي به دخترمونم حسوديم شد هنو نيومده داره جامو ميگيره
(لحن عوض شود)
ميگم نكنه تو اونو بيشتر از من دوست داري!ببين
اونوقت حسابتو ميرسماا خودت خوب ميدوني اگه حرص منو دربياري ديگه خبري از اون شيريني هانيستاا!!
🟢اوه تسليم تسليم
كاش دخترمون همه چي ش شبيه تو شه ولي مث تو عصبي نشه چون من فقط از مامانش حساب ميبرم
(مكث و لحن عوض شود)
ولي خب من تو رو بيشتر از هر كسي تو دنيا دوست دارم
اگه ميگم كه شبيه تو باشه
براي اينه كه تو رو بيشتر ببينم
براي اينكه هر بار وروجك مونو ديدم از نو عاشقت شم..
تازه من بايد حسادت كنم
🔴 تو ديگه چرا؟
🟢 مادر شدن خيلي بهت مياد
وقتي كه اونو بغل كني
قربون صدقه ش بري
دل نگرونش بشي
خب ميترسم يه لحظه ازم
غافل شي
🔴 نترس !
باباش زودتر اومد و صاحب قلب من شد
اینو بدون هیچ کس نمیتونه دریچه ی قلبمو به جز تو باز کنه چون کلید قلب من نگاه پر از احساس توئه.
و تو تكرار نشدني ترين اتفاق زندگي مني!
🟢 و توام تموم زندگي مني خانوم كوچولو....
باز داري به چي فك ميكني؟
🔴 به اسمش ،اسم دخترمونو چي بذاريم..
🟢 امم(يكم مكث)جعفر(طنز!)
🔴 تو كه هيچوقت عاقل نميشي(با عصبانيت)
🟢 آره چون ديووونه ي تو شدم!
اقا (🟢)
خانوم(🔴)
#فاطمه_مقصودی✍
░★#خسته_از_پرواز 𝄟᭄★░
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ ≛✨™