پیامهایی که میخوام بفرستم حاوی اسپویل از کل سریال The Boys هست. اگه سریال رو کامل ندیدید، نخونید.
293
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۰
مشکل پایان The Boys این نیست که «بد» بود؛ مشکل این بودش که میتونست خیلی بهتر باشه. و به نظرم این فرق مهمییه که خیلیها نادیدهاش میگیرن. الان هر سریالی که تمام میشه، سریع کنار Game of Thrones یا Stranger Things میذارنش. ولی The Boys واقعاً پایانِ فاجعهای نداشت. مشکلش بیشتر در اجرا و عمق دادن بود، نه در خود مسیر داستان یا اتفاقهایی که رخ دادن و ما شاهدش بودیم.
اگر فقط اتفاقات نهایی رو روی کاغذ بنویسیم، تقریباً همهشون با منطق خودِ سریال جور درمیآد. بوچر در نهایت قربانی نفرت خودش میشه. هیویی مجبور میشه جلوی کسی بایسته که عملاً نزدیکترین آدم زندگیاش بوده. هوملندر میمیره و دنیا بعد از مرگ اون ناگهان پاک و عادلانه نمیشه. سوپها هنوز بخشی از جامعهان و سیستم همچنان ادامه پیدا میکنه. اینها اتفاقاً پایانهای منطقی و حتی از نظر مفهومی، پایانهای درستی هستن. مشکل این نیست که داستان به جای اشتباهی رسیده؛ مشکل اینه که اونقدر که باید روی این لحظهها مکث نکرده و اجازه نداده وزن احساسی و روانی اتفاقها جا بیفته.
بزرگترین مثالاش خود بوچر هست. به نظرم یکی از مهمترین مشکلات سریال این بود که کمکم از «شناخت شخصیت» رفت سمت «نمایش کرکتر». بوچر در فصلهای اول واقعاً یک آدم بود؛ آدمی پر از تناقض، آسیب، خشونت، شوخیهای تلخ و ترسهای خیلی زیاد و عمیق. حس میکردی پشت هر رفتار وحشیانهاش یک زخم واقعی وجود داره. رابطهاش با هیویی هم جوری بود که انگار داشت تنهایی و نفرت خودش رو به یک آدم جوانتر منتقل میکرد. اما هرچه جلوتر رفتیم، سریال بیشتر عاشق تصویر و فیگور بوچر شد تا خود اون. انگار دیگه اونقدر که باید وارد ذهناش نمیشد و بیشتر روی کاریزما، دیالوگهای خشن و حضور نمایشیاش تکیه کرده بود.
و به نظرم یکی از سوالهای مهم سریال هم این بود که: «نفرت با یک آدم چی کار میکنه؟» و اینکه آیا ممکنه کسی که سالها با خشم و انتقام زندگی کرده، بالاخره متوقف بشه یا نه. به همین دلیل آخرین سکانس بین هیویی و بوچر واقعاً خوب بود. از نظر احساسی یکی از بهترین لحظههای کل سریال بود، چون هیویی کاری رو انجام داد که خود بوچر هیچوقت نمیتونست انجام بده: متوقف شدن، پذیرش جهان و زندگی، گذشتن و رفتن. اما مشکل این بود که سریال بیش از حد عجله داشت. هیویی خیلی سریع از اون اتفاق عبور کرد. در حالی که منطقی بود این اتفاق اون رو از درون خرد کنه. اون عملاً مجبور شده بود نزدیکترین آدم زندگیاش رو بکشه. این باید زخمی میبود که تا پایان روی شخصیتاش بمونه، نه چیزی که چند دقیقه بعد وارد جمعبندی نهایی بشه و هیچچیزی ازش نشون داده نشه.
302
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۰
🎨 Sticker
503
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۰
📷 Photo
“When angels fall in love.”
584
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۰
هر وقت ازیرافیل به کرولی میگه “Our Bentley” نمیدونم من چرا اینقدر غرق شادی و خوشحالی میشم. اینطوری میشم که:
“Hell yeah! My favorite old-married couple.”
616
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۰
دارم فکر میکنم خیلی جاهای زندگیم کمال گرا یا ناتوان در درک محدودیتهام نبودم، من یه جوون ایرانی بودم که کوچکترین اشتباه و خطایی توی تصمیمهای مالی و شغلی عواقب سنگینی برام داشت و بزرگشدهی این سیستمم :)
382
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۰
📷 Photo
Good Omens: S02, E06.
485
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۰
🎨 Sticker
459
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۰
📷 Photo
Good Omens: The End.
503
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۴۰
📷 Photo
Good Omens: S02, E06.
435
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۵
در روایت رسمی ج. ا. (که پیوسته دچار آن بودهام) کشتار دانشآموزان میناب به جایگاه نشان حقانیت و مظلومیت «ملت ایران» و کاغذ لیتموس وطنپرستی و انسانیت برکشیده شده است.
به فاصلهٔ کمتر از دو ماه پیش از آن، به اندازهٔ یک مدرسه کودک کشته یا سر-به-نیست شدند. شکی نیست که هر دو نادرست و باطل و شرورانه است. ج. ا. دلبخواهانه (یا بگوییم «کاتورهای») از یکی هیچ حرفی نمیزند و به گزارش همان خانم ساتو پدرومادران آنها را وادار به دفن پنهانیِ آنها میکند و ساکنان مدرسهٔ دیگر را همچون پیراهن عثمان بلند کرده و در میادین میچرخاند. کره گرفتن از جنایت جنگی عملی بسیار زننده و غیر اخلاقی است، شاید بهاندازهٔ خود جنایت جنگی. و ج. ا. هر دو را انجام میدهد.
496
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۵
قطعاً بسیاری از حامیان جمهوری اسلامی سندرم استکهلم دارند ولی تویی که با این گند ناشی از بیعرضگی و ناچیزی اپوزیسیون فعلی هنوز فکر میکنی باید ستایشش کنی در همون راستا از اختلال رنج میبری. حتی یک گام برای کمی دسترسی بیشتر به «اینترنت» که مسئلهای به اصطلاح «روی زمین» نیست و نیاز به شبکهٔ چند هزار نفرهٔ قاچاق اسلحه نداره (!) نتونستن بردارن. سالها با چندین تجربهٔ قطعی آخرش به کانال زدن در روبیکا و بله رسیدن ملت و رهبر اپوزیسیون کارش شده فالو-آنفالو کردن دیگران.
تأسف میخوره آدم به چنین خوشخیالی و وقاحتی.
خانهتکانی اساسی ذهنی نیازه.
462
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۵
مسئله این است که آن را به سطح انتخاب آگاهانه و طراحی نهادی جدی برسانیم، نه به سطح شعار و هیجان.
«پیش از آمدن به اروپا دشمن سرسخت پادشاهی بودم. حالا که دیدهام چیست، دههزار برابر بیش از پیش دشمن آنم. تقریباً هیچ بدیای در این کشورها نیست که ریشهاش به پادشاه بازنگردد، و هیچ خوبیای نیست که از تار و پودهای کوچک جمهوریتِ موجود در میان مردم برنخاسته باشد. با اطمینان میگویم در سراسر اروپا هیچ پادشاهی شایستگی آن را ندارد که حتی بهعنوان عضو شورای محلی در یک روستای آمریکایی انتخاب شود.»
توماس جفرسون
https://founders.archives.gov/documents/Jefferson/01-13-02-0059
«در هر کشور و در هر عصر، روحانیان غالباً با آزادی سر سازگاری نداشتهاند و با مستبدان همپیمان بودهاند. حاصل اجبار چیست؟ نیمی از جهان را نادان میکند و نیم دیگر را ریاکار. واداشتن انسان به پرداخت پول برای ترویج عقایدی که به آنها باور ندارد و از آن بیزار است، گناهآلود و استبدادی است. فقط خطا است که به پشتیبانی حکومت نیاز دارد؛ حقیقت میتواند روی پای خودش بایستد. در امور دینی، من همیشه باور داشتهام که آزادی آن، طبق قانون اساسی، مستقل از قدرتهای دولت است. و حکومتی که با زور، عقیدهای را تحمیل کند، حکومت گرگها است بر گوسفندان.»
توماس جفرسون
https://founders.archives.gov/documents/Jefferson/01-11-02-0047?utm_source=chatgpt.com
«جمهوری، تنها شکل حکومت است که دائم و چه آشکار و چه پنهان، در جنگ با حقوق بشر نیست.»
توماس جفرسون https://founders.archives.gov/documents/Jefferson/01-16-02-0130#:~:text=11.,givenbyanalliednation.
هر سه از https://t.me/derangpub که پیشنهاد میکنم دنبالش کنید.
1,430
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۵
ایستادن https://t.me/anjmotahed مقابل سرکوب، با علم به هزینههایی که در پیش است، امری قابل توجه است. اینکه دانشگاه در فضای هراسانگیز و امنیتی همچنان محل اعتراض میماند، یعنی وضعیت عادی نشده و به فراموشی سپرده نشده است. دیگر حتی افزایش فشار، بازداشت و اعدام هم به سکوت عمومی منجر نمیشود. تداوم اعتراض در شرایط تشدید سرکوب نشان میدهد با نارضایتیای ساختاری روبهرو هستیم، نه هیجانی کوتاهمدت.
1,980
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۵
یک ترس جدی که در جامعه وجود دارد، ترس از جبههگیری سیاسی است.
خیلیها فکر میکنند ورود به بحثهای ایدئولوژیک و نامبردن از گرایشهای سیاسی، ما را از «مسئلهٔ اصلی» دور میکند. میگویند ما درگیر نان، آزادی، امنیتِ شغلی و حداقلهای زیست هستیم؛ سیاستبازی برای جوامعی است که بحرانهای اولیهشان را حل کردهاند.
این ترس قابل درک است. جامعهای که سالها با بیثباتی اقتصادی، تورم، سرکوب و ناامنی مدنی زندگی کرده، طبیعی است که از نزاعهای نظری خسته باشد. در چنین وضعی، میل به یک ساختار «عادلانه و پاسخگو» که فقط کار کند و زندگی را قابل پیشبینی کند، قابل درک است؛ ساختاری که نه درگیر جنگهای حزبی باشد، نه در اسارت شعارهای ایدئولوژیک، و نه هر روز با تغییر موازنهٔ قدرت دچار آشوب و هیاهو شود. اما مسئله اینجاست که چنین ساختاری بیرون از سیاست ساخته نمیشود. اینکه اقتصاد چگونه اداره شود، منابع چگونه توزیع شوند، دولت چه نسبتی با جامعه داشته باشد، آزادی بیان تا کجا تضمین شود، چه نهادی پاسخگو باشد و چگونه کنترل شود، همهٔ اینها تصمیمهای سیاسیاند. حتی اگر نام حزب و ایدئولوژی را حذف کنیم، محتوا همچنان سیاسی است.
گاهی گفته میشود این بحثها لوکس و جهاناولیاند. اما دقیقتر که نگاه کنیم، بحرانهای ما نتیجهٔ انتخابهای سیاسیاند. بحرانهایی مثل نوع خصوصیسازیها، شکل مداخلهٔ دولت در اقتصاد، محدودیتهای مدنی و یا شیوهٔ توزیع قدرت. نمیشود از پیامدها ناراضی بود و دربارهٔ مبانی سکوت کرد.
خلأ صورتبندی روشن از آینده خطرناک است. وقتی دربارهٔ مدل اقتصادی، حدود آزادی و شکل نهادهای قدرت حرف نزنیم، این خلأ یا با شعارهای کلی مثل «عدالت» و «استقلال» پر میشود، یا با چهرههایی که بهواسطهٔ کاریزما و قدرت بسیجکنندگیشان اعتماد عمومی را جذب میکنند. تجربهٔ تاریخی ما نشان داده که اتکای بیش از حد به کاریزمای فردی، بدون نقد ساختار و بدون نهادسازی پایدار، میتواند به استقرار نظمی بینجامد که بعداً اصلاحناپذیر شود. شور و ایمان جمعی، اگر با طراحی نهادی دقیق همراه نباشد، بهتنهایی ضامن آزادی و عدالت نیست.
ترس از فریبخوردن توسط سیاست و سیاستمدارها قابل فهم است. اما راه عبور از فریب، حذف بحث سیاسی نیست؛ شفافتر و دقیقتر کردن آن است. سیاست وقتی نامرئی و ناگفته بماند، پرخطرتر میشود، نه وقتی دربارهاش آگاهانه و مسئولانه گفتوگو شود. مسئله این نیست که باید از سیاست فاصله بگیریم؛ مسئله این است که آن را به سطح انتخاب آگاهانه و طراحی نهادی جدی برسانیم، نه به سطح شعار و هیجان.
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۵
این خلأ یا با شعارهای کلی مثل «عدالت» و «استقلال» پر میشود
1,390
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۵
📷 Photo
این هم برای آن دسته از «پادشاهیخواهان» و برخی پهلویدوستان راستگرا که بدون تمایزگذاری بین چپ محور مقاومتی، چپ اردوگاهی (بلوک شرقی) و غیره میگویند «مرگ بر چپ» و فکر میکنند خودشان منتهیالیه راستگراییاند.
طبعاً نباید سادهانگارانه گفت: «پس حکومت شاه مثل حکومت شوروی بوده چون هردو ویژگیهای چپ داشتند و از قضا نروژ و سوئد هم چپاند راستی چین هم چپ است! و...» نکات ما صرفاً یادآوری میزان پیچیدگی ماجرا و دستهبندیهاست و نیاز به تأمل راجع به آنان.
1,740
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۵
باید نقد را متوجه کمکاریها و اشتباهات مهلک خود جریانات به اصطلاح پیشرو کرد. کاری که امیدوارم کمی بعد در نوشتهای با نام «بازاندیشی چپ ایرانی» گریزی به آن بزنم.
1,770
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۴۵
📷 Photo
مخالفت با سخنرانی کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه در سازمان ملل و آغاز به کار افسانه ندیپور، بهعنوان عضو کمیتهی مشورتی
✍🏻 https://actionnetwork.org/petitions/disinvite-iran-regime-fm-araghchi-from-un-human-rights-council
1,210
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۴۵
من هیچ اعتقادی به نظام «پادشاهی/سلطنت» ندارم، پس جاویدشاه شعاری نیست که دوست داشته باشم. همچنین «مرگ بر چپ» (یا راست) بهنظرم بیمعنی است. اساساً هر مملکت و نحلهٔ سیاسی اگر صد تکه شود باز درون آن تکهها چپ و راست پدید میآیند و ذات شیطانی در هرکدام وجود ندارد.
اما هیچکدام از اینها باعث نمیشود ذرهای پشت مبارزانی که فکر میکنند آن شعارها درست است را مقابل نیروی سرکوب خالی کنم یا در دفاع از آنان تردید داشته باشم، تمسخرشان کنم یا معتقد باشم در رژیم اساساً اثری از سیاستهای چپگرایانه یا راستگرایانه به معنی معمول غربیاش وجود دارد که سر آن به بحث بنشینم (امری که متأسفانه بسیاری از شعاردهندگان خلافاش را میگویند) زیرا هیچ نیروی سیاسی یا اندیشهٔ نظری زندهای را که مسمومتر از حاکمیت فعلی باشد سراغ ندارم و آن را عینیت دیکتاتوری میدانم.
ترقیخواهی در یک لحظهٔ سیاسی متعیّن باید «با درک و همدلی ستمدیدگان» و احساس مسئولیتپذیری نسبت آنان موضع بگیرد. پس لحن و زبان بسیار اهمیت پیدا میکند. زبانی اربابمآبانه مناسب وضع فعلی نیست. هرچهقدر هم که از سوی ترولها و لمپنها توهین بشنویم، باز هم توجیه نمیشود. چون کسی از ما دعوت نکرده متفکر یا فعال سیاسی باشیم.
برعکس، باید نقد را متوجه کمکاریها و اشتباهات مهلک خود جریانات به اصطلاح پیشرو کرد. کاری که امیدوارم کمی بعد در نوشتهای با نام «بازاندیشی چپ ایرانی» گریزی به آن بزنم.
1,450
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۴۵
📷 Photo
برای اینکه کمی از تصورات تخیلی راجع به چپ-راست و اقتدارگرایی-آزادیخواهی دور باشیم، لطفاً همگی دو آزمون زیر را انجام دهید و راجع به سوالاتشان فکر کنید.
https://smrrazavian.github.io/Political-Attitudes-Map/ (فارسی)
https://www.politicalcompass.org/ (به چند زبان از جمله فارسی)
1,320
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۴۵
من با این گزاره که «ایران، سوریه میشود» موافق نیستم. دست کم نه به شکلی که امروز در فضای عمومی تکرار میشود. این عبارت اغلب نه یک تحلیل دقیق، که یک تصویر هراسانگیز است؛ تصویری که پیشاپیش نتیجه را اعلام میکند و هر سخن از تغییر را در سایهٔ فروپاشی قرار میدهد.
آنچه بر سر سوریه آمد، فاجعهای چندلایه و حاصلِ انسداد سیاسی، سرکوب گسترده، قطبیسازی اجتماعی و سپس ورود بازیگران خارجی بود. اما تقلیل دادن این تاریخ پیچیده به یک هشدار تک خطی «حرکت نکنید، وگرنه سوریه میشوید»، سادهسازی است.
بنده با سیاستی که ترس را به ابزار مدیریت جامعه تبدیل کند، مخالفم.
وقتی «سوریهای شدن» به برچسبی برای هر مطالبهگری بدل میشود، دو پیام واضح دارد:
اول، تغییر ذاتاً خطرناک است.
دوم، امنترین راه، سکوت و انفعال است.
این همان سیاست ترساندن است؛ سیاستی که بهجای پرداختن به ریشههای بحران، صورتمسئله را با هراس میبندد.
اما نکتهای که معمولاً در این روایتها حذف میشود، نقش خودِ حکومت سوریه در «سوریهای شدنِ سوریه» است. در بسیاری از این تحلیلها، گویی بحران صرفاً از واکنش مردم آغاز شد؛ گویی جامعه ناگهان تصمیم گرفت کشور را به آشوب بکشاند و دولت صرفاً نظارهگر بود.
تاریخ سوریه چنین روایت سادهای را تایید نمیکند.
نقطهٔ عطف بحران سوریه صرفاً اعتراضها نبود؛ نحوهٔ مواجههٔ حکومت با آن اعتراضها بود. امنیتیسازی فضا، شدت سرکوب، حذف امکان میانجیگری سیاسی، و بستهشدن مسیرهای اصلاح، در تبدیل یک بحران سیاسی به بحرانی فراگیر و خشونتبار نقش تعیینکننده داشتند.
وقتی فقط از «خطر اعتراض» سخن میگوییم و در ارتباط با «مسئولیت ساختار قدرت» سکوت میکنیم، نیمی از معادله را حذف کردهایم. این حذف، ناخودآگاه چنین القا میکند که اگر مردم مطالبه نکنند، فاجعه رخ نمیدهد.
بحرانها معمولاً محصول یک کنشِ یکطرفه نیستند؛ زنجیرهای از تصمیمها و واکنشها هستند. حذف مسئولیت قدرت از این زنجیره، تحلیل را ناقص و جهتدار میکند.
از سوی دیگر ایران نه از نظر ساختار اجتماعی، نه از نظر بافت سیاسی، و نه از نظر موقعیت ژئوپلیتیک، شبیه سوریه نیست. هیچ کشوری نسخهٔ تکرارشوندهٔ دیگری نیست. سناریوها بازتولید نمیشوند؛ «شرایط» اگر که مدیریت نشوند، بازتولید میشوند.
اگر قرار است از سوریه درسی بگیریم، آن درس صرفاً «نترسید» یا «بترسید» نیست. درس این است که چگونه انسداد سیاسی، قطبیسازی، سرکوب و مداخلهٔ خارجی در کنار هم میتوانند اختیار ملی را تضعیف کنند. و همچنین اینکه چگونه میتوان از لغزش به آن نقطه پیشگیری کرد. ترس، جایگزین سیاستورزی نمیشود. انفعال، تضمین امنیت نیست. و هشدار وقتی صادقانه است که همهٔ عوامل را ببیند - نه فقط بخشی را که تغییر را خطرناک نشان میدهد.
بنده با دوگانهسازی «سکوت یا ویرانی» مخالفم.
اگر مثال سوریه قرار است هشدار باشد، باید بهجای فلج کردن جامعه، آنرا به تفکر مسئولانه دعوت کند.
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۴۵
در سیاست همیشه اصل بر بدبینی است. بدبینی هزینههایی دارد، اما تا وقتی سوژه را اخته و بیکنش نکند به دلیل پیشگیری از غافلگیری بسیار سودمند است. برعکس، «خوشخیالی» همواره مضر و باعث سرخوردگی است و در صورت اشتباه به سقوط سخت برنامهها میانجامد.
سعی کنید در عین داشتن امید، تاحدود خوبی بدبین باشید، یعنی به تمام امکانهای ممکن فکر کنید و از قطعیت بپرهیزید، این سلاح اصلی شما در برابر نومیدیهای احتمالیست.
1,580
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۴۵
دوستان! لطفاً کتابهای مرا بخرید و بخوانید. این فعلاً تنها آبباریکهای است که من برای معیشت و ادامهی زندگی دارم. اگر میخواهید زنده بمانم و همچنان برایتان بنویسم و قصه بگویم کمکم کنید.
2,190
0
0
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۴۵
🎥 Video
1,630
0
0
Showing 27 of 27 posts
No more posts
0
0
0
0
0
0
1,410
0
0
0
0
0
0
2,000
0
0
هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!