هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!
آخرین پستها
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
امیدوارم اتفاق بعدی که خواست قوی ترم کنه، بُکُشتم.
242
0
0
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
ولی تو جات تو قلب من بود، خودت تصمیم گرفتی ساکن تخم چپم بشی!
222
0
0
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
ناسالم ترین آدمی که میتونی باهاش تو رابطه باشی آدمیه که تلاشی واسه نگه داشتنت نمیکنه و از طرفی هم نمیخواد از دستت بده:)
212
0
0
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
تو در شأنِ من نبودی و از تو بُت ساخته بودم!
حالا بنشین تماشا کن اِبراهیمِ بُت شِکنت را.
293
0
0
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
00:00
259
0
0
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
دخترا اونجایی میبازن که یه قرمساق مودی رو جدی میگیرن!
268
0
0
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
باید قلب درد بگیره، تا عقل یاد بگیره.
240
0
0
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
آرزوی دوست داشته شدن،
آخرین خیال باطل است.
از آن دست بکش و خودت را رَها کن.
494
0
0
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
سرنوشت
آدمی را
جغرافیا
رقم
میزند.
479
0
0
" اَرغَند "
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۸:۰۳
وقتی که حرف میزنه چشمامو زود ...
میبندمو فکر میکنم تویی
به جای اون ...
386
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
بیرحمانهترین حالت زیستن
اینجاست که ما؛
هرچقدر هم که غمگین و
خشمگین و سوگوار باشیم،
و سوگ ما هر آنقدر هم که موجه باشد،
زندگی کاری به این حرفها ندارد!
ادامه دارد..!
و ما بیرحمانه، گستاخانه و
ناگزير ادامه پیدا میکنیم.
با اندوه عظیمی بر دل؛
همچنان راه میرویم،
نفس میکشیم و کار میکنیم.
و من روزی برای تو خواهم گفت که:
چقدر سخت بود اینگونه زیستن،
و اینگونه دوام آوردن...
316
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
الان اونجای سریالیم که نقش اول با زنگ ساعت از رو تخت بیدار میشه و همزمان پایین صفحه زیرنویس میاد :
سه شنبه 7 اپریل - یک روز قبل از وقوع فاجعه.
313
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
تو منو از لب پرتگاه کشیدی بالا و یه بغل محکم بهم دادی و بعد با جفت پا رفتی تو قفسه سینم تا پرت شم پایین.
351
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
تا دیروز اختشاشگر بودیم الان شدیم مردم شریف و عزیز ایران
456
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
یادتون رفته به خواهرا و برادرامون رو تخت بیمارستان تیر خلاصی زدن و دود زا انداختن
طرف اومده شبکه دو رو بزنه حالا شیشه های بیمارستان هم ریخته
جنایتی که ج .ا انجام داده هزار برابر. کثیف تر از کار اسرائیله
469
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
به خون ما وضو کردی، به چشمِ خود تماشا کن
ز خون تو حنا گردد به زودی دست و پای ما.
479
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
دیگه نه پوست لبی مونده برای کندن ، نه مویی برای ریختن و نه سلامت روانی برای داشتن .
329
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود:)
288
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
از برکت خبر مرگ او باران بارید
414
0
0
" اَرغَند "
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۱۵
📎 File
403
0
0
" اَرغَند "
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۲:۱۳
رئیس جمهور آمریکا و اسرائیل تنها افرادی بودن که واقعا از شنبه شروع کردن
443
0
0
" اَرغَند "
۳۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۵:۲۱
واسه ی دیواری که خراب کردم شاید یک عمر اشک بریزم ولی هیچوقت با آجر لق کنار نمیام
449
0
0
" اَرغَند "
۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۲۹
و ناگهان
برای تمام غمهایی که به قلبم رسیده بود،
سکوت کردم...
477
0
0
" اَرغَند "
۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۲۹
نه عزیزم خوب نیستم؛
ترسیده و ناامیدم...
و به تازگی فهمیدم میتوانم دق کنم ولی همچنان زنده بمانم.
507
0
0
" اَرغَند "
۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۲۹
ما نه از مرگ میترسیم نه از جنگ!
ما از این
ماندن بی پایان
در انفرادی وطنی میترسیم
که نگهبانانش هم زبان ما هستند
اما زبان ما را نمی فهمند...
477
0
0
" اَرغَند "
۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۲۹
دیگه دلم برات تنگ نمیشه فقط وقتی بهت فکر میکنم
مجبور میشم عمیق تر نفس بکشم.
551
0
0
" اَرغَند "
۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۲۹
برای هم دیگه دعا کنیم
شاید یکیمون به خدا نزدیک تر بود....
563
0
0
" اَرغَند "
۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۲۹
از تمام جهان میگریزی، اما هنوز در خودت گرفتاری.
521
0
0
" اَرغَند "
۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۲۹
شدیدا مشتاق انسانی هستم که صادق باشد و بتواند صحبت کند، حتی اگر یک هیولا باشد.
473
0
0
" اَرغَند "
۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۰:۲۹
من آن هنگام که روح زخمیم را بوسیدی، آدمی دیگر شدم...