هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!
آخرین پستها
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
هیچگاه بزرگسالی را
چنین وحشتناک نمیدانستم...
برای اندکی شادی، به اندازهی دریاها گریستن
برایِ ذرهای اُمید، زندگی را زیر و رو کردن....
469
21
0
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
گمان میکنم همهچیز از سال ۹۸ شروع شد؛ از آن سالی که بعد از آمدن و رفتنش، دیگر هیچچیز شبیه قبل نشد.
گاهی از خودم میپرسم زندگی آن روزها چگونه بود؟ روزهایی که «تو» بودی!
روزهایی که تهران زیباتر بود و تو، که همیشه عاشق تهران بودی، خوشحالتر...
روزهایی که صدای خندههای بلندت در سراسر خیابان ایرانشهر شنیده میشد و برق چشمان زیبایت همهجا میدرخشید.
«دایی احمد جانم»، اصلاً خبر داری بعد از رفتنت، تهران چه روزهایی گذراند؟
اصلاً میدانی ما چطور ادامه دادیم؟
میدانی در خیابان ایرانشهر دیگر کمتر کسی میخندد؟
در روزهایی که در آیسییو بودی، با ترس به این فکر میکردم که اگر نباشی، دنیا چگونه خواهد بود؛ و امروز، در پنجمین سالگرد نبودنت، میدانم که بعد از رفتنت دیگر هیچچیزِ دنیا قشنگ باقی نماند و خدا خودش میداند دیگر هیچچیز شبیه قبل نشد.
دلم برایت تنگ شده، «باد صبای از دسترفتهٔ من».
در دورترین نقطه از تو، وقتی حتی نمیدانم در کدام آسمان خانه داری، بسیار خستهام.
تولد دوبارهات مبارک.
برای من، برای همهٔ ما، برای تهران قشنگی که عاشقش بودی دعا کن؛
دعا کن غم برود...
دعا کن دوباره صبحی برخیزم و به یاد خندههای قشنگت، از ته دلم بخندم.
همیشه، تا ابد، تا هنگامهٔ دیدار دوبارهمان، دوستت دارم.
تولد دوبارهات مبارک، کبوتر رهای من...
#عادله_زمانی
#دایی_احمد_جانم
794
13
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
📎 File
829
6
0
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
دنيا كوچكتر از آن است
كه گمشدهای را در آن يافته باشی
هيچكس اينجا گم نمیشود
آدمها به همان خونسردی كه آمدهاند
چمدانشان را میبندند
و ناپديد میشوند
يكی در مه
يكی در غبار
يكی در باران
يكی در باد
و بیرحمترينشان در برف
آنچه به جا میماند، ردپايی است
و خاطرهای كه هَرازگاه پس میزند مثل نسيم سحر
پردههای اتاقت را.
عباس صفاری
579
10
0
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
📷 Photo
بهش نگاه میکنم آروم میشم .
ولی ما چیز زیادی جز آرامش از این دنیای پهناورش نمیخواستیم..
673
8
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
خاورمیانه :
میانجی گر بین ایران و امریکا ( پاکستان ) حمله کرد به افغانستان
https://t.me/Aalijnab
679
11
0
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
خاورمیانه : میانجی گر بین ایران و امریکا ( پاکستان ) حمله کرد به افغانستان @Aalijnab
673
0
0
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا.
پس چون مشکلات از همه سمت آمدند و چشمهایت از وحشت فرو رفتند و تمام وجودت لرزید، گفتم کمکهایم در راه است و چشم دوختم که ببینم باورم میکنی اما به من شک داشتی.
- سوره احزاب آیه ۱۰
https://t.me/Kafiha
642
14
0
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
هرکه هستی و هرکجای دنیایی
اگر فقط یک نفر هم صبح ها به دلخوشی بودن تو از خواب برمیخیزد یعنی ؛تو پیامبر امید هستی!
در روزگار ناامیدی چه چیز ارزشمندتر از این؟
#عادله_زمانی
507
24
0
"زنی کهگم کردم "
۱ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶
امروز رفتم کیانجان را ببینم؛ بعد از سالها فرصتی شد که دوباره او را ببینم، شاید برای آخرین بار… اما چه کسی میداند؟
وقتی تازه هشتساله شده بودم، برای اولینبار او را در مشهد دیدم؛ زن ریزنقشِ سفیدپوستی که زادهی پدری بازاری و همسر مردی بازاری بود.
از آن خانمهای معتقد و تمیزی که خانههای بزرگِ ویلاییشان از فرط پاکیزگی برق میزند؛
آنکه وقتی لشکری مهمان به خانهاش سرازیر میشد، آه از نهادش بلند نمیگشت.
که هر روز خدا از آشپزخانهاش عطر برنج ایرانی و روغن زرد کرمانشاهی به مشام میرسید.
کیانجان کدبانوی یک خانهی ویلاییِ سهطبقه بود. وقتی به خانهاش میرفتی، در هر طبقه دنیای تازهای میدیدی؛ و جالبتر اینکه همهی طبقات مرتب، زیبا و سرشار از آرامش بود.
آن سالها که سوریه هنوز درگیر جنگ داخلی و مصیبتهای بعدش نشده بود، کیانجان و دوستانش برای زیارت به سوریه میرفتند.
دستانشان هنوز توان داشت؛ پس گلدانهای بزرگ چینی و آینههای قدیمی را از بازار دمشق میخریدند.
آن سالها که دمشق، دمشق بود و کیانجان هنوز کیانجان.
عصرهای تابستانی، در حیاط درندشتش میتوانستی بوی تابستان را نفس بکشی؛
سراسر حیاط پر از درخت و گلدان بود،
اقاقیا و یاسهایی که خودش با همان دستان سفید و کوچک کاشته بود.
مینشستم روی ایوان، به گلها و حوض آبی رنگ نگاه میکردم و جرعهجرعه شربت آبلیموی پر از زعفرانش را مینوشیدم،
در حالی که صدای خندههای مادرم و کیانجان گوشهایم را نوازش میداد.
دلم برای خندههای ریز کیانجان تنگ میشود…
حالا دیگر از آن خانهی زیبا خبری نیست. کیانجان بعد از فوت همسرش به آپارتمانی در شمال شهر نقل مکان کرده است.
دیگر او را نمیبینم که با انگشترهای شکیلِ طلای سفید، با آن دامنِ کلوشِ زیبای سیاه و شومیزی که از آخرین سفر زیارتیاش آورده، لابهلای مهمانان بچرخد و به همه آجیل و میوه تعارف کند.
حالا روی تخت بیمارستانی، وسط پذیرایی آپارتمانش دراز کشیده و به یاد نمیآورد که چه کسی به دیدارش رفته است.
بعد از سالها که درگیر آلزایمر است، به دیدارش رفتم. در کسری از ثانیه مرا شناخت و قربانصدقهام رفت. وقتی در آغوشش گرفتم، سنگینی اشکها پشت پلکم امانم را برید.
حاجخانم خیلی نحیف شده بود…
مادرم هیچوقت او را حاجخانم صدا نمیکرد؛ همیشه برای ما «کیانجان» بود. از جایی شنیده بودیم که عاشق این است که نامش را اینگونه از زبان ما بشنود.
بسیار نحیف، با موهایی سفید؛ اما با چشمانی که هنوز گرم بود.
هرچند دقیقه یکبار، وقتی خاطرهای به او هجوم میآورد، چیزی زمزمه میکرد… چیزی شبیه تعارف یا قربانصدقه.
مهربانی و خانومی، بخش مهمی از وجودش بود؛ چیزی که آلزایمر نتوانسته بود به آن چنگ بیندازد.
این زندگی، به طرز احمقانهای بیرحم است؛
آنقدر بیرحم که یک روز ظهر، وقتی از جلوی خانهی قدیمی کیانجان گذشتم، کمی جلوتر جایی برای نشستن پیدا کردم تا یک دل سیر گریه کنم.
حس میکردم بخش مهمی از خاطرات زیبای کودکیام دارد در غبار محو میشود؛
چون داشتم چیزی را از دست میدادم، حتی اگر فقط یک لحظهی شادی و امید بوده باشد.
نمیخواستم کیانجان را اینگونه ببینم، اما باید به دیدارش میرفتم…
میدانم که حتی در این جنگ نابرابرِ تن نحیفش با آلزایمر، باز هم نام من جایی در ذهنش باقی مانده است.
به او بسیار احترام میگذارم.
او را بسیار دوست دارم.
او که برای من شبیه یک ظهر تابستانی است، زیر سایهی درخت انجیر، کنار حوضی با کاشیهای آبی…
او که «کیانجان» زیبای قصهی ما بود.
#عادله_زمانی
"زنی کهگم کردم "
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۷:۱۳
بعضی غم ها
آنقدر عمیقند که فراموش نمیشوند
در میان روز مره گی هایی که پشت سر میگذاری کمرنگ تر میشوند و دوباره یک روز ناگهان مثل بارانی رعداسا بر قلبت و بر روزت فرو می ریزند .
جنس این اندوه جنس شیشه نیست که بشکند و راحتت کند ،جنس هواست هر لحظه جاری ست، روزهایی طوفان می شود و روزهایی آرام ..
حقیقت آن است که تو نه خسته ای نه خوشحال تو یادگرفتی با یک اندوه همیشگی زندگی کنی
بعضی از این غمها بطرز عجیبی ناشناخته اند.
#عادله_زمانی
384
12
0
"زنی کهگم کردم "
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۷:۱۳
مرا در سخت ترین روزهای زندگی دوست بدار.
چون،آدمها در هنگامه ی اندوه تنها به عزیزترین هایشان می اندیشند.
#عادله_زمانی
362
13
0
"زنی کهگم کردم "
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۷:۱۳
مرا در سخت ترین روزهای زندگی دوست بدار. چون،آدمها در هنگامه ی اندوه تنها به عزیزترین هایشان می اندیشند. #عادله_زمانی @adelehz
من خیلی سخت آن شدم .
امیدوارم هر وقت این پیام و دیدید سالم و سلامت باشید .
دوستتون دارم
مراقب خودتون باشید.
748
38
0
"زنی کهگم کردم "
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۷:۱۳
در سخت ترین و عجیب ترین روزهای عمرمون ...
فقط از خدا میخوام به تن های خسته ی ما توانی برای عبور از این روزهای سخت بده .
مراقب خودتون باشید
آرزو میکنم بتونم دوباره براتون بنویسم و دوباره بخونید .
از نزدیک نمیشناسمتون ولی دلتنگ و دل نگران تک تک تون هستم.❤️
514
19
0
"زنی کهگم کردم "
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۷:۱۳
در سخت ترین و عجیب ترین روزهای عمرمون ... فقط از خدا میخوام به تن های خسته ی ما توانی برای عبور از این روزهای سخت بده . مراقب خودتون باشید آرزو میکنم بتونم دوباره براتون بنویسم و دوباره بخونید . از نزدیک نمیشناسمتون ولی دلتنگ و دل نگران تک تک تون هستم.❤️
507
23
0
"زنی کهگم کردم "
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۷:۱۳
🎥 Video
🔴فوری
صدای دو انفجار بسیار شدید در نقاط مرکزی تهران و مشاهد دود غلیظ/ جماران
https://t.me/Kafiha
960
2
"زنی کهگم کردم "
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۷:۱۳
🔻 فوری: وزیر دفاع اسرائیل اعلام کرد که اسرائیل حمله پیشدستانهای علیه ایران انجام داده است تا تهدیدها علیه کشور را از بین ببرد.
انتظار می رود در بازه زمانی نزدیک حمله موشکی و پهپادی به اسرائیل صورت گیرد.
وزیر دفاع اسرائیل، کاتز، وضعیت اضطراری ویژه سراسری اعلام کرده و از مردم خواسته است دستورالعملهای فرماندهی جبهه داخلی را دنبال کرده و در مناطق محافظتشده بمانند
https://t.me/Kafiha
1,200
5
0
"زنی کهگم کردم "
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۷:۱۳
مراقب خودتون باشید لطفا
خداوند حافظ تک تک تون باشه عزیزای دلم ❤️
1,140
31
0
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
📎 File
900
4
0
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
📷 Photo
942
52
0
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
وقتی طوفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی و جان سالم به در بردی. حتا درحقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعاً تمام شده باشد.
اما یک چیز مسلم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر همان آدمی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت...!
کافکا در کرانە / هاروکی موراکامی
1,070
31
0
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
📷 Photo
این روزها بیشتر به اوریانا فالاچی فکر میکنم .به کتابش
"نامه ای به فرزندی که زاده نشد"
بگذارید اعتراف کنم این روزها بیشتر از هر زمان دیگری به زنانی که نخواستند کودکی را به این دنیای نا مقدس وارد کنند احترام میگذارم.
در دنیایی که نمیتوانی تا ابد نگهبان فرزندت باشی،مادر بودن امتحانی بزرگ ست .
#عادله_زمانی
1,220
97
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
📎 File
1,420
9
0
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
🎥 Video
من در حال چک کردن اخبار در طول روز
1,470
13
0
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
چه کسی میداند :
شاید زمین با همه زیبایی هایش
جهنم سیاره ای در دور دستهای دیگر باشد...!
#نیکولو_ماکیاولی
1,340
46
0
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
🎥 Video
داریم سعی میکنیم توی سخت ترین روزهای زندگی دووم بیاریم .
بخندیم
از غصه شکست نخوریم
سخت در حال جنگ با روزگاریم و چقدر قوی هستیم فقط خودمون میدونیم...
#عادله_زمانی
1,450
31
0
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
📷 Photo
آن زمانها تلفن کم بود..
اما ادمهای زیادی بودند که دلمان میخواست
بهشان زنگ بزنیم و یک دل سیرحرف برنیم.
حالا تلفن ها زیاداست اماآدمهای معدودی هستندکه دلمان حرفهایشان رامیخواهد...
#عادله_زمانی
1,530
53
"زنی کهگم کردم "
۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۷:۲۲
.
قبل از سپیده دم هوا
از هر زمانی تاریکتر است
باید منتظر طلوع بود....