هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!
آخرین پستها
ﺩﺭ اﺳﺎﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۳:۳۶
ذهن در بحران دوست دارد دنیا را دو قطبی کند. تمایل دارد بگوید فقط یک طرف درست است و تمام! چون دو قطبی کردن اضطراب را کم می کند. آدم را از تردید نجات می دهد. اما واقعیت این روزها دو قطبی نیست. می شود همزمان هم از جنگ متنفر بود و هم از سرکوب. هم دلواپس مردم بود و هم از حاکمان خشمگین. آرزوی آزادی داشت و از بمباران لرزید. این جمع شدن تضادها در یک دل و یک ذهن، شاید دردناک باشد، اما واقعی است.
مشکل وقتی شروع می شود که خشم، ما را مجبور کند یکی را انتخاب کنیم و دیگری را حذف. انگار برای آزادی باید چشم بر مرگ بست، یا برای مخالفت با جنگ باید چشم بر بیکرامتی بست.
این جاست که آدم اگر مراقب نباشد، خودش شبیه همان چیزی میشود که از آن متنفر است. چون اولین قربانی جنگ، فقط ساختمان و خیابان نیست. اولین قربانی جنگ، حساسیت اخلاقی است. جنگ آدم را به سمت بیتفاوتی هل میدهد. به سمت این جمله خطرناک که حالا دیگر هر چیزی مجاز است!
پس در این شرایط چه می شود کرد. پاسخ بزرگ و تمیز وجود ندارد. اما چند کار کوچک هست که شاید بتواند ما را نجات دهد.
اول، امروز را ببینیم. همین امروز چه می توانم انجام دهم. تماس با عزیزان، مراقبت از خانواده، کمک به کسی که تنها مانده، یا حتی کم کردن مصرف خبر. خبر لازم است، اما غرق شدن در خبر، ذهن را می فرساید و قلب را خالی می کند.
دوم، به خودمان اجازه بدهیم در این روزها گاهی بلرزیم. گاهی گریه کنیم. گاهی عصبانی شویم. این ها نشانه فروپاشی نیست. نشانه مواجهه است. کسی که هیچ چیز حس نمی کند، یا خیلی دور است یا خیلی شکسته.
https://t.me/marzockacademy
419
0
0
ﺩﺭ اﺳﺎﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۳:۳۶
نظام سیاسیای که شکست را برنمیتابد، در مسیر اثبات پیروزیِ خود، ناگزیر هزینهها را افزایش میدهد؛ هزینههایی که نه از جیب قدرت، بلکه از جان و معیشت مردم پرداخت میشود. در چنین نظمی، شکست هرگز به رسمیت شناخته نمیشود، بلکه بازتعریف میشود: کشته شدن رهبر، به "شهادت امام حسین گونه" و پیروزی معنوی بدل میگردد؛ صلح، "تدبیر امام حسن گونه" و فتحی دیگر خوانده میشود؛ و ناپیدا بودن رهبر جدید "غیبت امام زمان گونه" و حتی ضربهپذیری نظامی، با محاسباتی معکوس، نشانه برتری جلوه داده میشود.
ایدئولوژی، برای هر واقعیتی، هرچند در تعارض با عقل سلیم، روایتی آماده دارد تا آن را در چارچوب پیروزی بازنویسی کند. در این میان، پرسش اساسی بیپاسخ میماند: اگر هر نتیجهای پیروزی است، پس شکست کجاست؟ و اگر شکستی در کار نیست، مسئولیت این همه هزینه بر دوش کیست؟
این پادکست را بشنوید:
اینجا کسی شکست را نمی پذیرد
https://t.me/Fusepodcast
418
0
ﺩﺭ اﺳﺎﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۳:۳۶
🎥 Video
کاوه مدنی دانشمند ایرانی جایزه صلح آب خود را به مردم ایران تقدیم کرد.
🌹🌹🌹
« روزی که من به دنیا آمدم تو آغاز شدی و امروز که ۳۷ سالهام، تو پایان یافتی.
آنچه که در این ویدیو خوانده می شود، نه فقط یک نامه، بلکه فریادِ فروخوردهی نسلی است که تمامِ جوانیاش را در سایهی سنگین یک دیکتاتور به نام سید علی خامنه ای گذراند. حقایقی تکاندهنده و تکههایی از زندگیهای سوخته که در این نامه بیپرده روایت شده، لرزه بر تن هر شنوندهای میاندازد.
برای دانستن اینکه ۳۷ سال زندگی تحت استبداد چه داغی بر دل این نسل گذاشته، تماشای این ویدیوی کوتاه اما تاریخساز را از دست ندهید؛ که این روایت، آیینهی تمامنمای روزگاری است که بر ما گذشت.
https://t.me/Fusepodcast
جنگ از اطاق بازی کودکان شروع می شود!!
در این روزها که از هر سو خبرهای جنگهای خانمانبرانداز و عالمسوز به گوش میرسد، این پرسش در ذهنم خطور کرد که بهراستی چرا تاریخ بشر تا این اندازه آکنده از جنگ و خونریزی بوده است.
برای یافتن پاسخی ابتدایی شاید لازم نباشد به کتابهای تاریخ یا میدانهای نبرد نگاه کنیم؛ کافی است نگاهی به اطراف خود بیاندازیم. به پسران شش تا پانزده ساله ـ و حتی بزرگتر ـ در خانوادهها، در هر گوشهٔ جهان توجه کنیم و به صدها بازی کامپیوتری که با آن سرگرماند نظری بیافکنیم؛ بازیهایی که بخش بزرگی از آنها بر کُشتن، نابود کردن و از میان برداشتن دیگری استوار است. در این بازیها هر دشمنی که کشته میشود امتیازی نصیب بازیکن میکند؛ هر بدن افتاده در خون خود پاداشی است که هیجان و لذت بیشتری به او میبخشد. به بیان دیگر، آنچه بعدها در مقیاس بزرگ «جنگ» نامیده میشود، گویی از همان سالهای کودکی و در محیط خانواده در قالب بازی تمرین میشود.
بیتردید این گرایش ریشه در نهاد انسان دارد، شاید میلیونها سال پیش، برای بقای اجداد ما در جهانی خشن و ناامن، جنگ ضروری بوده است. اما مشکل آنجاست که روان و سرشت انسان، برخلاف پیشرفتهای شگفتانگیز تکنیکی، پزشکی و علمی، تغییر چندانی نکرده است.
ابزارهای ما مدرن شدهاند، اما غرایز ما همچنان همان غرایز کهن باقی ماندهاند.
از همین روست که برای مهار این تمایلات، هم ادیان و هم جوامع مدرن ناگزیر به وضع قواعد و قوانین شدهاند. مفهوم «تمدن» نیز دقیقاً از همین جا معنا پیدا میکند: تلاشی برای مهار غرایز طبیعی انسان و قرار دادن آنها در چارچوب قانون و اخلاق.
در برابر «تمدن»، واژههایی چون «توحش» قرار میگیرد؛ یعنی حالتی که در آن رفتار انسان همچنان تابع همان غرایز طبیعی و مهار نشده باقی مانده است.
نتیجه آنکه اگر ریشهٔ جنگ تا حدی در غرایز کهن انسان نهفته باشد، نخستین جایی که باید برای مهار آن اندیشید نه میدانهای نبرد، بلکه خانهها و شیوهٔ تربیت کودکان است. تمدن در حقیقت از همانجا آغاز میشود، از جایی که انسان میآموزد غرایز طبیعی خود را مهار کند و به جای پرورش خشونت، همزیستی با دیگران را تمرین کند.
✍️طاهره شیخ الاسلام
🌹🌹🌹
ﺩﺭ اﺳﺎﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۳:۳۶
کاش او را زنده می خواستیم
میدانم نوشتن این مطلب کمی دیر است، اما وقتی خوشحالی مردم را از مرگ خامنهای میبینم، دلم به درد میآید.
مرگ ناگهانی یک دیکتاتور، آن هم در انفجاری ناگهانی، کمترین مجازاتی بود که استحقاقش را داشت؛ مگر نه اینکه آرزوی هر یک از ما برای مرگ خودمان تنها یک آه و یک دم است؟ از نظر من، برای کسی که نه کشورش را دوست داشت و نه مردمانش را؛ برای کسی که دل مادران را با کشتن آنان در خیابان ها و به زندان انداختنشان به درد آورد، دختران زیبا و جوان ما را نابینا کرد، کشور را در فقر و فلاکت و فساد فرو برد و تنها چیزی که در تمام دهههای حکومتش میخواست نابودی کشوری دیگر بود و بعلاوه اینکه هشتاد و شش سال نیز از عمرش گذشته بود، این واقعه نوعی آمرزش بود.
نمیدانم آیا میتوانستیم او را زنده بخواهیم یا نه، اما آرزو داشتم او را زنده دستگیر کنند، به دادگاه بیاورند و در برابر عدالت بنشانند؛ تا وکلای ملت، در حضور مادران داغدار، دختران جوانی که دیگر نوری در چشمانشان نیست و جوانانی که زیر شکنجه معیوب و معلول شدند، هر خطا و جنایتش را یکبهیک برشمارند و او را مجبور به شنیدن و پاسخگویی کنند. آرزو داشتم چنان او را با زشتی اعمالش روبهرو کنند که روزی هزار بار، از خجالت و عذاب وجدان، مرگ را آرزو کند.
شاید آن روز، عدالت واقعی نه در یک انفجار و مرگ ناگهانی، بلکه در دردِ شرمندگی و مواجهه با حقیقت اعمالش، به او اجرا میشد.
✍️طاهره شیخ الاسلام
🌹🌹🌹
503
0
ﺩﺭ اﺳﺎﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۳:۳۶
امروز هشتم مارچ است و به نام روز زن معروف است اما من هیچگاه تبریک گفتن را به مناسبت چنین روزهایهایی را نفهمیدهام، چرا که از نظر من این روزها بیش از آنکه نشانهٔ تحقق عدالت باشند، یادآور نبودِ آناند. روزهایی مانند روز زن، روز کارگر، روز معلم، روز پرستار یا روز کودک در ظاهر برای پاسداشت و احتراماند، اما در پسِ آن میتوان نشانی از یک تناقض تلخ دید. گویی جهان چنان با بیعدالتی و زیادهخواهی عدهای سامان یافته است که گروههای بزرگی از انسانها به حاشیه رانده میشوند، به فقر میافتند و زیر بار انواع تبعیض و ستم زندگی میکنند. سپس برای آنکه وجدان جمعی آرامتر شود، از میان ۳۶۵ روز سال تنها یک روز را به نام آنان ثبت میکنیم؛ روزی برای زن، روزی برای کارگر، روزی برای پرستار، روزی برای معلم و روزی برای کودک.
اما حقیقت این است که اگر قرار باشد سهم عدالت فقط همان یک روز باشد، پس ۳۶۴ روز دیگر سال عملاً به نام ثروتمندان، قدرتمندان، کاخ نشینان و قلدران نوشته شده است؛ روزهایی که در آن ساختارهای نابرابر همچنان پابرجاست و همان کسانی که نیازمند عدالتاند، همچنان در حاشیه باقی میمانند.
شاید ارزش این روزها نه در تبریکها و پیامهای پرزرقوبرق، بلکه در این یادآوری باشد که کرامت انسان نباید به یک روز تقلیل یابد. احترام به زن، عدالت برای کارگر و معلم و امنیت برای کودک اگر واقعی باشد، باید در همه روزهای سال جاری باشد؛ وگرنه یک روز نامگذاری، بیشتر شبیه مرهمی کوچک بر زخمی بزرگ است.
✍️طاهره شیخ الاسلام
🌹🌹🌹
417
ﺩﺭ اﺳﺎﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۳:۳۶
🔻دکتر قربان عباسی جامعهشناس و فعال مدنی توسط نیروهای امنیتی در نقده بازداشت شد
بنا بر گزارشهایی که به آرین تیوی رسیده است، دکتر قربان عباسی، جامعهشناس و از فعالان مدنی اهل شهرستان نقده، توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در این شهر بازداشت شده است.
یک منبع آگاه در گفتوگو با آرین تیوی اظهار داشت که دکتر عباسی روز سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ حدود ساعت ۱۴:۳۰ پس از آنکه به بهانه رسیدگی به خلافی خودرو فراخوانده شد، توسط نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران در نقده بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
به گفته این منبع، او هنگام بازداشت به همراه فرزندش الشن عباسی، ۱۹ ساله، بوده است.
گفته میشود الشن عباسی روز ۱۵ اسفند آزاد شده است، اما دکتر قربان عباسی همچنان در بازداشت به سر میبرد و از محل نگهداری یا وضعیت او اطلاعاتی در دست نیست.
منبع مذکور افزود که خانواده و نزدیکان این فعال مدنی از بیخبری درباره سرنوشتش ابراز نگرانی کردهاند.
دکتر عباسی از فعالان شناختهشده مدنی و دموکراسیخواه در منطقه نقده است. به گفته منابع نزدیک به این فعال مدنی، فعالیتهای او عمدتاً در حوزههای مدنی و اجتماعی بوده و در طول سالهای فعالیت علمی خود کتابهایی در زمینههای مختلف تألیف و ترجمه کرده است.
https://t.me/aryentvfarsi
434
ﺩﺭ اﺳﺎﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ
۳۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۹:۲۸
بر دلم گَرد ستمهاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینهی مهر آیینم
هموطنان عزیز از هر گروه و سلیقه و اندیشه:
جایی که امروز دارد بمباران میشود، «ایران» نام دارد.
مختصات جغرافیایی این مکان در نقشه، در نیمکره شمالی، در غرب آسیا مشخص است. این سرزمین یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار و صد و نود و پنج کیلومتر مربع وسعت دارد.
مدارس، ورزشگاهها، درمانگاهها، ادارات، شهرداریها و خانههایی که دارند بمباران میشوند، (و با کاهش اهداف ارزشمند نظامی متناسبا قرار است تعدادشان بالا رود تا دیگر چیزی باقی نماند) همه در جغرافیای فوقالذکر (ایران) قرار دارند.
انسانهایی که در مکانهای مورد بمباران در جغرافیای ایران کشته و مجروح میشوند، ایرانی و هموطن ما هستند.
تلاش روانشناختی خارقالعادهای لازم است تا ما حقایق بسیط بالا را نبینیم یا فراموش کنیم یا نادیده بگیریم و با فرض ایجاد یک ایران بکلی متفاوت با گذشته و آینده، در لحظهای از عمیقترین بحرانهای جهانی، این ایران فیزیکی را برای ویرانی «حلال» تلقی کرده و تا قربانگاه بدرقه کنیم.
تاریخ به ما نشان داده از به مسلخ فرستادن «ایرانِ موجود» تا حذف «موجودیت ایران» یک قدم بیشتر فاصله نیست.
https://t.me/dr_iman_fani