『
https://t.me/Radio_Kamiaby 』
🧠در فرایند روانکاوی هیچ گاه نمی توان از درمان شدن سوژه هیستیریک اطمینان حاصل کرد همانطور که بروس فینک عقیده داشت در نبرد
https://t.me/Radio_Kamiaby
🌀هیستریک با آنکه جایگاه روانکاو را به عنوان سوژه مفروض بر دانش به رسمیت می شناسد اما توامان در پی این است که روانکاو را از اریکه قدرت و دانایی اش به زیر بکشد به این خاطر وقتی روانکاو در رفع سمپتوم بیمار پیروز می شود، هیستریک فورا سمپتوم دیگری رو می کند! و این چرخه می تواند تا پایان عمر هردو ادامه داشته باشد!
❒
https://t.me/Radio_Kamiabyزیگموند فروید، پایهگذار روانکاوی، هیستری را یک اختلال عصبی میدانست که ریشه در سرکوب میل جنسی و تعارضهای ناخودآگاه دارد.نشانههایی مانند فلج دست، کوری و حملات عصبی، بیان جسمانیِ همین تعارضهای سرکوبشده بودند. از نگاه فروید، بیمار هیستریک به پزشک وابسته میشود و هدف درمان، رفع سرکوب و حل این تعارضها بود. مورد معروف آنا (برتا پاپنهایم) نمونهای از این چالش بود؛ با اینکه فروید و بروئر سعی کردند آن را یک موفقیت درمانی نشان دهند، اما واقعیت این بود که بهبودی کامل حاصل نشد و سیمپتومهای جدیدی ظاهر شدند.
❒
https://t.me/Radio_Kamiaby:ژاک لکان، نگاه به هیستری را از یک "بیماری" به یک "ساختار ذهنی" تغییر داد. برای لکان، هستهٔ اصلی هیستری یک پرسش بنیادین است:
"من برای دیگری چه هستم؟"سوژه هیستریک همواره میپرسد: "تو که میگویی همه چیز را میدانی، بگو من در نگاه تو چه ارزش و هویتی دارم؟ میل تو چیست تا من بر اساس آن شکل بگیرم؟" بنابراین، سیمپتومها نه نشانههای یک بیماری، بلکه زبان بدن هستند؛ راهی برای گفتن حقیقتی که در گفتار عادی بیانناپذیر است.
https://t.me/Radio_Kamiabyهمانطور که بروس فینک (مفسر برجستهٔ لکان) اشاره میکند، در نبرد میان سوژهٔ هیستریک و روانکاو، برد همیشه با هیستریک است. هیستریک، روانکاو را به عنوان سوژهٔ مفروض بر دانش به رسمیت میشناسد (مانند نقش "ارباب" در فلسفهٔ هگل).اما همزمان، تمام تلاش خود را میکند تا این ارباب را از اریکهٔ قدرت به زیر بکشد.هر بار که روانکاو فکر میکند سیمپتوم را درمان کرده، هیستریک بلافاصله سیمپتوم جدیدی ارائه میدهد. این چرخهٔ پایانناپذیر، یک "بازی دیالکتیکی" است که هرگز به سنتز (پایان آشتیجویانه) نمیرسد.
⚖
https://t.me/Radio_Kamiabyاسلاوی ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی، با ترکیب نظریهٔ لکان و فلسفهٔ هگل، هیستری را به سطحی سیاسی و اجتماعی ارتقا میدهد. از نگاه او:هیستریک تنها یک بیمار نیست، بلکه سوژهای است که در برابر "نظم نمادین" (ایدئولوژی حاکم) ایستاده است.
⁉️پرسش هیستریک ("من برای تو چه هستم؟") در واقع پرسش از مبنای مشروعیت قدرت است: "به چه حقی از من اطاعت میخواهی؟"اما این پرسش به بنبست میخورد، زیرا هیستریک برای دریافت پاسخ، به خودِ "دیگری" (سیستم) وابسته است. این وابستگی، یک "تکرار لذتبخش شکست" ایجاد میکند؛ شکست هر پاسخِ جدید، خود منبعی برای تداوم این رابطه میشود.
🩺
https://t.me/Radio_Kamiaby
●از نگاه فروید، درمان با رفع سرکوب و حل تعارض ممکن است.
●اما از منظر لکان و ژیژک، "درمان" به معنای حذف پرسشگری هیستریک، در واقع نفیِ حقیقت سوژه است.
●هدف روانکاوی در این دیدگاه، نه حذف سیمپتوم، بلکه کمک به سوژه برای سامان دادن به میل خود و تبدیل سیمپتوم به بخشی از هویت منحصربهفردش (سینتوم) است.
✍به عبارت دیگر، هیستری یک بنبست نیست، بلکه یک موقعیت اخلاقی است؛ موتورِ پرسشگری که روانکاو و سوژه را به پیش میراند. شاید "درمان" هیستری به معنای کلاسیک آن ناممکن باشد، زیرا نفس این پرسشگری است که سوژهٔ انسانی را زنده نگه میدارد.
#روانکاوی #هیستریک #فروید #لکان #ژیژک #هگل #ناخودآگاه #سمپتوم
┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
➖➖➖➖➖➖➖➖
https://t.me/IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━