هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!
آخرین پستها
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
🎥 Video
مریم نوشت :
من کتاب *انسان و سمبولهایش* رو شاید حدود ۵ سال پیش خوندم و اون موقع حس کردم چیز خاصی متوجه نمیشم، اما اینبار که دارم میخونم انگار خیلی خوب متوجه میشم برام لذتبخشه. وقتی استاد از کتاب میخونن و نکات رو میگن تجربه جدیدیه که شیرینه. چندتا نکته شب گذشته نظر منو جلب کرد که دوس داشتم به اشتراک بذارم.
*-ما کتاب بیرونی را میخونیم که به کتاب درونمان راه بیابیم*
- ما باید خودمون رو در معرض اتفاقات قرار بدیم، چون خداوند خیلی جاها به ما پاس گل میدهد.
-در کتاب خوندن به سوال عمیق تر رسیدن گاهی مهمتر از یک جواب سطحی است
هنوز میتوانید در دوره یونگ خوانی به ما بپیوندید
https://tavangary.com/product/jung-2/
5,130
0
0
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
شاگرد بودن
تحصیلکرده و خانه دار و اهل تبریز است، بعد از جلسه درس آنلاین ، نکته هایی را برای هم کلاسیهایش میگذارد، حس میکنی حرفهایت را چقدر امانتدارانه مرتب کرده، حرام نشده کلام
------
اهل شمالست، گاهی که درس حضوری داری، کله سحر رانندگی میکند تا تهران؛ درسها را میبلعد، ذره ای را نمیگذارد حرام شود
------
اهل اهواز است، مردی ۳۵ ساله، بعد از هر جلسه درسی نظراتش را مینویسد، در برابر نظرات بقیه بی تفاوت نیست. شور زندگی به گروه کلاسی میبخشد
------
بابلی است، مهدکودک دارد ، مسوولیت شوهر و بچه هم دارد، هر دو را حفظ کردن آسان نیست برایش، درسها را که گوش میکند، بازخورد مینویسد و میفهمی چه تلاطمی را در درون با این درسها آرام کرده
-----
کرد است ، درسها را که گوش میکند، عشقش به مردم شعله میگیرد ، با آن شعله شمع صدها شاگرد مشتاقش را روشن میکند، گاهی حس میکنی در قنوت نمازی ایستاده که این حجم اجابت به زندگی توی معلم میتابد.
------
رنج فقدان پدر دارد، میگوید اعتقادات خاصی ندارد ولی دارد، خودش متوجه نیست چقدر اهل معنا و معنویت است. درسهایت را چونان در وجودش میپروراند که خوابهایش تغییر میکنند ، کیمیاگری میکند.
-------
شاگردانی این چنین، معلم را از مرداب شدگی میرهانند و دریا و اقیانوسش میکنند.
علیرضاشیری
# یادداشتهای_آتشبسون
۱۹ فروردین
یادداشت اول
------
بازخورد دارید؟ لطفا بفرستید به https://t.me/tavangary_support
4,960
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
📷 Photo
تو دورهمى ها از مردم ميخواهم صحبت كنند، معمولا اگر شرايطش باشه از كارت پستالهاى شخصيم هم به صحبت كنندگان ، يادگارى ميدهم.
ديشب در انتهاى دورهمى كيش، جوانى لاغراندام ، ساده پوش با چشمانى گودافتاده اجازه صحبت خواست، سريع سمتش رفتم و خواهش كردم از خودش بگويد.
*"٣٢ ساله ام، اهل خرم آبادم، با شروع جنگ خانواده ام اصرار كردند كيش را رها كن بيا خرم آباد ولى من كار داشتم، در جنگ ٢٠٠٠ بسته پستى به مردم منتظر رساندم ، اينگونه حس ميكنم براى اين كشور كارى ميكنم"*
همه مردم برايش كف زدند، خيليها بغض كردند، سمتش رفتم و در آغوشش كشيدم و بسيار بلد بود بغل كردن را، جانم شفا گرفت از جان پاك اين قهرمان بى ادعاى بى ستاره و قبه
( در عکس مقابلم نشسته)
تريبون حماسه هاى مردمان ناديده ايران باشيم
عليرضاشيرى
#يادداشتهاى_اتشبسون
١٦ ارديبهشت
يادداشت دوم
خواهش : اين نوشته ها را اگر مفيد يافتيد منتشر كنيد، عامليت داشته باشد
صحنه هاى حماسى از مردمان خوب ايران را برايم بفرستيد
https://t.me/tavangary_support
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
📷 Photo
سعيد د. مسوول بخش خيريه خانه توانگرى نوشت:
سه سال قبل، جلوى شيرينى فروشى دانماركى پاسداران، تو ماشين نشسته بودم، ديدم يه آقايى بسيار لاغراندام با ظاهرى بسيار ساده و كارگرى دست دختر ٦-٧ ساله اش را گرفته دارند تو خيابون به سمت جنوب ميروند؛ عشقى كه پدر به دخترش ميداد يهو توجهم را جلب كرد ، حسى بهم ميگفت شبيه فيلم فارسيهاى قديم ، پدر دخترش را از يك محله كم بضاعت تر شهر، با خود سركارش آورده.
يهو ترسيدم دختر با ديدن ويترينهاى پرزرق و برق پاسداران، چيزى بخواهد كه پدرش خجل شود؛ از ماشين پياده شدم رفتم دنبالشون و رفتند داخل اين سوپر گوشت لوكسهاى شهر كه هزار جور جوجه و سس و مارينيت و ... ميفروشند؛
با بدبختى به صاحبان فروشگاه رسوندم كه به پدره بگويند ميهمان فروشگاه است تا هر چيزى دلشون ميخواد بگيرند.
------
وقتى داشتند با خوشحالى از سوپرگوشتى بيرون ميامدند، رفتم جلو شماره ام را دادم كه اگر كارى داشتند به من خبر دهند شايد بتوانم كمك كنم؛ و خدا را شكر جلو رفتم اطلاعات گرفتم ازشون :
مستاجر بودند در سمت رودهن، پدر سرايدار شيفتى يك پروژه ساختمانى بود، دو بچه با معلوليت ذهنى و ديابت داشتند. از اون موقع خيريه توانگرى هر ماه كمكشون ميكنه.
—————
بخش خيريه خانه توانگرى در شناسايى نيازمندان آبرودار، وسواس دارد، چه كمكى كرده ؟
✔️بسته هاى غذايى براى نيازمندان
✔️كمك اجاره بانوان سرپرست خانوار
✔️لوازم تحرير دانش آموزان مناطق محروم
✔️آزادى زندانيان مالى غير كيفرى
✔️داروى كودكان بيمار *
📍پول از كجا مياريم ؟
فروش نذرى دروس
كمكهاى مردمى
شفافيت مالى داريد؟ ١٠٠٪ با حسابدارى جداگانه
اگر ميخواهيد كنار ما در كار خير باشيد به پشتيبانى ما خبر دهيد ( حتى با ١٠٠ هزار تومان)
هر. كمكى كنيد، ما شما را سورپرايز ميكنيم
https://t.me/tavangary_support
( گزارش نيم سال دوم ١٤٠٤- اعداد به ميليون تومان است)
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
📷 Photo
بازخوردهای دلگرم کننده دوره یونگ خوانی با دکترشیری
به دوره ملحق شوید( )
4,540
0
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
📷 Photo
يك نفر از شب آتش بس ميگفت كه حمله عصبى بهش دست داده و دچار هذيان شده ، تمام اين شبهاى بعد از آتش بس با ترس خوابيده ايم كه نكنه …
به جاى دعوت مدام به صبر بيشتر، لطفا خيال مردم را راحت كنيد كه غير از 📍تورم ٧٠٪ و 📍گرانى خردكننده و 📍رشد مجدد قاچاق و 📍اينترنت فروشى طبقاتى، 📍تعطیلی مدارس بچه هاشون و 📍تعدیل کاری خودشان، بمب تو سرشان نميخورد شبها.
4,470
0
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
📷 Photo
عادت كردن به مردگى
✔️قيمتها هر روز گران شده اند، همه نگرانیم که چه میخواهد بشود، داروی های آلزایمر سه سالمند اصلی زندگیم را به سختی با قیمت سرسام آور تهیه میکنم و میدانم که از دوماه دیگر قادر به سفارش نخواهم بود.
✔️كاسبها كار را تعطيل ميكنند، کارگاهها میبندند، سیل بیکاری و بی پولی یعنی اعتیاد، طلاق، دزدی…
✔️مردم به جاى كار و كسب و تكاپو، دلال ماشين ميشوند و فکر میکنند میتوانند به تورم سالیانه ۷۰٪ بی پدر مادر برسند😔
✔️هرچندوقت، يك جوان معترض، اعدام ميشود و بعد يك اعتراف تلويزيونى ازش پخش ميشود كه ما خيالمان راحت شود اون پسر نوزده ساله شمشیر بدست، قصد كودتا و قتل عام داشته و فقر و تورم و شنيده نشدن و بى آيندگى را تجربه نكرده، تصوير متعفن آقازاده هاى موروغن زده خوشگذران را در سواحل Ibiza نديده و حرص نخورده،
✔️ما عادت ميكنيم به مرگ
عادت میکنیم به تعطيلى مدارس و کودکان ونوجوانان معصوم ایرانی که خیره به صفحه فکسنی موبایل مدل ۲۰۱۵ ، برای یادگیری مساحت دایره و شکوه ژنتیک سلولی مولکولی و مفاهیم کوانتوم فیزیک و ... دست و پا میزنند😔
✔️به بى اينترنتى و تعطیلی هزاران کسب و کار بزرگ و خانگی و بیکاری دهها هزار خانواده
✔️به خرید vpn از آقازاده های ژن خوب
✔️به قطع برق و اصطلاحات ابداعى دولت مردان باهوش: ناترازى انرژی
✔️عادت میکنیم به تیراژ ۲۰۰ از یک کتاب که سالها نوشتنش و ترجمه و ویراستاری و چاپش با این کاغذ خداتومانی طول کشیده،
✔️ما عادت میکنیم به سوسیس کالباس کیلویی ۱.۲ میلیون و ۲۰۶ سه میلیاردی
✔️عادت شوم میکنیم به میلیونها حس بازندگی میلیونها هم وطن،
✔️ به مهاجرت ته مانده نخبگان
✔️به مافیای قدرتمند مواد در تهران که زیر ده دقیقه به تو در هرکجای شهر ، هر کوفت کشیدنی و تزریق کردنی را میرسانند،
ما به مردگی عادت میکنیم ،
رسول فرمودند شب احیا اگر میتوانید بیدار بمانید
شب احیا نماد زنده داشتن جان است،
الان وقت مردگی نیست، وقت احیاست.
شب قدر میهن، الان است.
نخوابیم.
مراقب هم باشیم
شفقت بورزیم
شمع هم را روشن بداریم
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
🎥 Video
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
در اين كليپ از امير سودبخش ( پادكست رخ) ميشنويم و او از دكتر عباس هدايتى، راديولوژيست حاذق و سعدي شناس ايرانى نقل ميكند كه اخيرا فايلهاى بينظيرش را در بله هديه كرده است
منبع
تدوينگر صوتى اميراعلا زرنگيان
5,760
0
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
📷 Photo
آدرس غلط دادن
دستکاری manipulation اذهان
سقوط ارزش ریال و دلار ۱۸۱ هزار تومانی
مسدود بودن ارتباط دریایی
از بین رفتن کانال امارات و …
عدم واردات
رشد قاچاق
تکرار بازیهای اقتصادی دهه شصت و رانت واردات آقازاده ها
همه اینها را نبینیم و بگوییم کاسب مادرمرده محتکر است، شریک اسراییل است.
چه هوشمندانه که مغازه دار بدبخت را که تنش برای پرداخت اجاره ته ماه میلرزد ، جلاد گرانی نشان دهیم و مثلا کاسبی تهوع آور مخابرات وسهامدارانش را نبینیم که با مسدود کردن اینترنت، بازار صدها میلیاردی اینترنت پرو خلق کرده که هیچ کشوری با مردمش نمیکند و تو مجبوری برای یک گوگل ساده، برای یک مقاله و کتاب لعنتی تازه منتشر شده، به این تعفن تن بدهی.
4,320
0
دکتر شیری
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱
🎥 Video
دوره جدید یونگ خوانی را با سختی اینترنت ایران، شروع کردیم و از حجم همراهی و اشتیاق اینهمه آدم مشتاق، ذوق زده ایم.
دیروز درس گفتارهای تازه جلسه را در سایت توانگری و کانال تلگرامی دوره بارگذاری کردیم که اگر کسی میخواهد تازه ثبت نام کنه، عقب نمونه از دوره
این فرصت کتابخوانی، بسیار بیشتر از کتاب به شما منافع میرساند، از ما گفتن
———-
کتاب انسان و سمبلهایش
چهار جلسه آنلاين+ محتوا
مبلغ ٣ م تومان
https://tavangary.com/product/jung-2/
زوجها تخفیف ناقابل دارند مبلغ ۴۵۰۰ تومان(به جاى ٦٠٠٠)
شماره کارت: 5859838800221735
به نام موسسه خانه توانگری طوبی
همچنین لطفاً پس از واریز، تصویر فیش واریزی را به همراه نام، نام خانوادگی و شماره تماس ارسال فرمایید.
4,210
0
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
📷 Photo
امروز رفتم سمت خیابون اتحاد که شیشه سمت شاگرد را که دزد شکسته بود، عوض کنم ؛ تو مسیر سمت شرق، دو تا بمب هم نسبتا نزدیک زدند، خانومم زنگ زد که برگرد نمیخواد بری، بهش گفتم دیگه دیره !( با صدای دایی رامیز سریال Ezal )
ارزش داشت دست آخر به خاطر یه شیشه فکسّنی سمت شاگرد، تاج سرت، مرد رویاهایت و روشنى چشمت را از دست بدهى؟( تمرين تواضع و كفِّ نفس😉)
—————
تا رسيدم مغازه، كارگرها پرسيدند؟ تركش؟
گفتم نه بابا، دزد!
معلوم بود خیلی سرشون شلوغه
راستی بیمه ها به این راحتی با داشتن بیمه بدنه ، زیر بار خسارت جنگی نمیرن چون بعد از جنگ دوازده روزه ، یک خدمت جدید گرون، مختص خسارات جنگی باز کرده اند)
پلیس هم وقتی سرقت را بهش گزارش کردم، به من که گفت بعد جنگ بیا مکتوبش را بگیر😳)
#روزنوشتهای_زیر_بمباران
هشتم فروردین ۱۴۰۵
3,400
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
📷 Photo
دمدماى ساعت يك بامداد بود كه بمباران شروع شد ، نور انفجارها را ميديدم و پنجره هامون، اساسى ميلرزيد ، سراسيمه دويديم به سمت راهروى خانه كه شايد امن تر باشد، صداها كم شد ، با احتياط از راهرو بيرون رفتم و با چراغ قوه نور انداختم تو سالن و ديدم انگار شيشه ها ترك خورده اند اما در واقع انكسار نور چراغ قوه رو نوار چسبها بود كه فكر كنم خيليهامون از شب عيد، ضربدرى به پنجره هامون چسبونده ايم ( واقعا حال و روز دوباره شيشه جمع كردن، مثل منزل مادر را نداشتم)
٢)
ديگه نميشد با اون سراسيمگىِ چند دقيقه قبل، خوابيد، حالِ كتاب يا فيلم يا نوشتن و خبرخوندن كوفتى هم نبود. با بى ميلى يكى از كانالهاى خبرى داخلى با ١.٦ ميليون عضو را باز كردم:
"صداى انفجارهاى شديد در تهران، البرز"؛
همين!
بالا و پايين اين نيم خط خبر بى معنا، سه وجب درباره حملات موشكى مهيب به تل آويو با آدرس و مختصات دقيق و تعداد كشته و زخمى و ناكارآمدى گنبد آهنين و… نوشته بود ! فكر كنم اگر كمى اسكرول ميكردم خبر تسليم شدن و معرفى نتانياهو به پاسگاه نعمت آباد هم پيدا ميكردم ! حتما خبر شخم زده شدن اطراف ما و اين شهر زخمى، از ديد سردبير اون كانال موجب تقويت روحيه دشمن و تضعيف روحيه ما ترسوها ميشود! البته كه اولين اتفاق در اين نوع كانالها، نابودى اعتماد است.
سم تر از اينها، كانالهاى اونورى اند كه با خوشحالى از تكنولوژى هواپيماهاى بمباران كننده اين شهر و مردمانش صحبت ميكند و تيتر زده " در حمايت از مردم ايران" 😳
واقعا فكر ميكنم در يك بازى ويديويى اسكيزوفرنيك گير كرده ام! پدرسگها استاد غارت واژگانند، در حمايت از ما، ميكشندمان، خودشان بعد از گزارش ميروند در خانه ٥٥ مترى يك خوابه شان در فينچلى لندن، كنار خانواده شام ميخورند و ما اينور دنيا خزعبلاتشان را تماشا ميكنيم و تن و بدنمان ميلرزد از حمايتهاشون. والله كه ترس از جنگ مخالفت با بمب به معنى رضايت از مسلسل بدستهاى شبهاى تهران و از اون وضع دهشتناك نيست.
و البته كه تعفن اين "واژه دزدى" از همين داخل شروع شد:
لايحه حجاب و عفاف، لايحه صيانت از حقوق مردم…
٣)
شروع كردم نصفه شبى، تكست بازى با اميروالا زرنگيان به بهانه تغييرات طراحى كاور اولين "گوش نيوش زير بمباران" ؛ سمت اونها را هم زده بودند و برقشان قطع شده بود ؛ او كاور رنگى كار كرده بود با دماوند و برج ميلاد و انصافا هم زيبا شده بود ، من پيشنهاد سياه سفيد دادم و قرار شد تست كنه...
٣)
خزيدم به بستر خواب، پسر ديگه خوابش نميبرد، آوردمش كنار خودم، دستش را گرفتم تو دستم و بهش گفتم نگران نباشه،
- « بابا، اگر بمباران سنگرشكن بود بيدارم كنيد، بمباران معمولى بود و پهپاد، ولم كنيد بخوابم »
مغزم قفل شده بود از حرف پسرک که چرا باید در آستانه ۱۲ سالگی از این حرفها بزند به جای هزاران حرف مناسب اول نوجوانی؟ این جنگ تمام که بشود، تروماهای روح و روان و جسم مردمان این سرزمین چه میشود؟
#روزنوشتهای_زیر_بمباران
هشتم فروردین ۱۴۰۵
اولین یادداشت
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
pinned a photo
0
0
0
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
📷 Photo
#گوش_نيوش جدید : زیر بمباران تهران (۱)
۴ فروردین ۱۴۰۵
زير بمباران ماندن، يك ترس آنى دارد و يك ترس دومى كه تدريجى است و كم كم از خونه ات بيرون نميايى و هى منتظرى و منتظرى تا اوضاع بهتر شود اما این اضطراب و انتظار ، تو را از پای درمیاورد.
در این گوش نیوش که حاصل دورهمی زیربمباران تهران است در شهر کتاب، نکات بدردبخوری در این موارد تقدیم شده
برای راحتی شما در سایت توانگری هم درج شده است و با نت ملی دسترسی خواهید داشت :
https://media.tavangary.com/zire-bombaran-tehran-1/بدون v-p-n : https://media.tavangary.com/zire-bombaran-tehran-1/
3,820
0
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
📎 File
#گوش_نيوش جدید : زیر بمباران تهران (۱)
۴ فروردین ۱۴۰۵
بدون v-p-n https://media.tavangary.com/zire-bombaran-tehran-1/ بشنوید
3,700
0
0
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
📷 Photo
اقای دکتر با خوندن نوشته *چرا این روزها باید بنویسیم* و ضرورت شنیدن روایتهای زنانه از جنگ، یاد کتاب "جنگ چهره زنانه ندارد" با روایتگری خانم آلکسیویچ افتادم.
کتاب به روایتهای زنان ارتش شوروی در جنگ جهانی دوم میپردازه. جایی که زنی روایت میکنه که ما دخترها برای اینکه یادمون نره زن هستیم در جبهه ها گلدوزی میکردیم...
"کتاب گاه شامل چنان لحظاتی میشود که فراتر از خوانده ها و شنیده های مرسوم است درباره جنگ. بی پرده و عریان !
نویسنده ناگهان مادری را به ما نشان میدهد که برای عبور از خط بازرسی آلمانی ها ، نوزادش را نمک اندود میکند تا تب کند و سربازان بهراسند از تیفوس و او بتواند داخل قنداقِ بچه ی گریان با پوست ملتهب سرخ شده، به پارتیزان ها دارو برساند ... "
مهدی جلیل آرازی
جامعه شناس
#معرفی_کتاب_فیلم
3,760
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
📷 Photo
3,220
0
0
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
*Dominica or Dominican Republic ?*
چند نفر از ما واقعا ميدانيم يا مهم است بدانيم كه دومينيكا و جمهورى دومينيكن دو تا كشور مجزايند؟
فرق لائوس و برمه و كامبوج را چى؟
مردم آمريكا همينقدر درباره فرق ايران و عراق و عمان و بحرين... ميدانند !
اونها تنها نگرانيشان قيمت بنزين و گازوييل است نه گلهاى پرپرشده ميناب😔
ترامپ با دروغ گفتنهايش در شبكه تروث(!) دنبال كنترل قيمت نفت است و تسكين مردم خودش، ٥ روز و ده روزى كه ميگويد براى آرام كردن ترس ما ايرانيها نيست، او منتظر رسيدن نيروى زمينى و اشغال جزاير است.
فتبصر
2,990
0
0
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
📷 Photo
خدا را شكر تو خلأ نمينويسم و خوانندگانم كنارم هستند
3,080
0
دکتر شیری
۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۳۷
📷 Photo
با صداى وحشتناك گرومپ رعد و برق بيدار شدم، هوا تاريك بود؛ شاید هم گرگ ومیش؛ با سرماى صبحگاهى اتاق و صداى سوز تندبادِ بيرون،
تنم مورمور شد،
با «احتياطِ كم كم عادت شدهِ مراقبت از موج انفجار»، رفتم پشت پنجره، وقتى ديدم بارونه، ذوق كردم.
از درزهاى جديد دور چهارچوب پنجره كه بعد از بمباران هفته قبل نزدیکمان، ايجاد شده، سوز ميومد تو ؛ يه شمد كشيدم روى خودم و به كوه خيره شدم.
تو اين قاب يك ماگ شيرگرم یا قهوه داغ بخاردار كم است فقط كه شما تو تخيلتون اضافه كنيد😉 جنگه میفهمی؟ تخیل آزاده، به قول همشهریم، مجبوریم میفهمی؟ مجبور😉
در تخیلم با کمی تقلب ادبی از سخنرانی تاریخی مارتین لوتر فقید ؛
میبینم خودمان را در
✔️فستیوال کوچه های بوشهر و رقص و دست افشانی مردم را با نی انبون محسن شریفیان؛
✔️پرت میشوم به جنگلهای فندق لوی اردبیل و عاشیقهایی که برای مردم ، «کوچه لره سو سب میشم »میخوانند؛
✔️در خیالم میرم به لشگرآباد اهواز و پیرزنان خوشروی عرب که بزرگوارانه فلافل تعارف میزنند که مشتری شون بشوی،
✔️پرت میشوم به آبیدر سنندج و پسران و دختران کرد که دست در دست هم، با صداى باند ضبط ماشين كنار جاده، مشغول رقص و پایکوبی اند ومیبینم که با همه ترسها و نابلدیهام از رقص کردی، خودم را انداخته ام در موجشان و شانه تکان دادن منظمشان،
✔️میبینم که در ساحل درک چابهارم، باز تا صبح زیر آسمان خوابیده ام، جوان بلوچ میزبانمان ، خوراک لوبیا با کاری درست کرده رو گاز پیک نیکی لب ساحل نفسگیر ؛ مردم خوشحالند،
✔️پرت میکنم خودم را به مریوان و لک لک های مهاجرش،
✔️در شیراز میبینم مردم پشت ارگ وکیل ، گُله گُله با دلِ خوش، فالوده با لیموترش میزنند به بدن و در جیب مردان ، اینقدری ریال ارزنده هست که از مسافرت آوردن زن و بچه شان دلشان نلرزد،
✔️دختر پسرهای دم کتابفروشیها و کافه های خیابان کریمخان را میبینم که بدون ترس و لرز از کی و کی، بساط کرده اند و دستبند بافته و زلم زیمبو میفروشند،
✔️در تخیلاتم کتابهای تازه نشر را از پیشخون نشر ثالث برمیدارم و دیگه تو شناسنامه کتاب ، تیراژ ۴۰۰-۵۰۰ از ترس کاغذ گرون نمیخوانیم؛ کتابها مثل قدیم زیر ۲،۳ هزار تا چاپ نمیشه واسه ۹۰ میلیون ایرونی،
✔️در تخیلاتم بچه های ایرانی پوشه بدست و نگران از اول صبح، ویلون در سفارتها نیستند؛ با عزت و احترام همه جا که اراده میکنند میروند
------
تخیلات پراکنده ام ته ندارند،
ولی در عوض، به اندازه یک روز، جلوی مردگی رویاهایم را میگیرد.
#روزنوشتهاى_زير_بمباران
هفتم فروردين
نوشته سوم