خاطرات سکسی معمولا از بهترین (یا بدترین) خاطرات زندگی ما هستند. اما عده ی کمی آنها را مکتوب می کنند.
⚠️قبل از ارسال یک بار نوشته تان را بازخوانی و ویرایش کنید.
ارسال داستان : @AhmadBigzad
Follow @Kakoload to stay updated with the latest ahmadbigzad trends and news
هنوز هیچ نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارید!
آخرین پستها
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
ت خونه راهی شد احساس کردم چقدر تند راه میره و قدمهای بزرگ بر میداره . رفت منزل ، من هم دوباره گوشه ای مخفی شدم که شاید دوباره بیاد پایین . ساعت ۷ شب دیگه از خستگی و گرسنگی داشتم میمردم . رفتم خونه . مثل دفعات قبل آماده و برنامه ریزی شده منتظرم بود که با هم سکس کنیم . من با کم محلی رفتم دوش گرفتم یه چیزی خوردم رو تخت بیهوش شدم . ولی تا خود صبح همه کاری کرد که منو بکشه رو خودش ولی توان نداشتم . این مسئله باعث شد ده روز به من توجه نکنه . در این مدت سه نوبت باز هم به همان خانه رفت ولی بار اول و سوم پنج یا شش ساعتی آنجا بود . فردا به آن خانمی که قطعات ماشین میخرید زنگ زدم و رفت و آمد به آن خانه را گفتم . گفت آدرس خونمو میدم منتظرتم بیا اینجا . بعد از آنکه رفتم داخل متوجه شدم که این خانم یعنی منیژه ، مجرده و یک ساله که طلاق گرفته . با حرفاش و حرکاتش متوجه شدم که منظوری داره . اولش با اخم مخالفت خودمو نشون دادم ولی این زنها فک کنم آدمو جادو میکنن. دو تا قهوه آورد و صحبتهایی راجع به همسرم گفت . یه حرفی زد که شدیداً ذهن منو درگیر کرد گفت اونجا که خانمت میره مکانه یعنی زن و مرد با قرار قبلی میزارن و سکس میکنن و یه پولی به صاحب خانه میدن . منیژه گفت شک ندارم که صدای زن پشت اف اف صدای صاحب مکانه . در ضمن من با مخلوط کردن مواد محرک و قهوه خواستم تورو بیشتر آگاه کنم. کم کم تحریک شدم . فک میکردم که چون دوازده روزه با رویا سکس نداشتم به منیژه تمایل سکس پیدا کردم . منیژه گفت من به دو دلیل به خونم دعوتت کردم اول اینکه ثابت کنم که تو هر نوع نوشیدنی میشه مواد محرک و تاثیر گذار مخلوط کرد که من هم تو قهوه هردومون ریختم . دوم اینکه من هم نیاز جنسی دارم چون دوست پسرم رفته دبی و کسیو مطمئن از تو پیدا نکردم . متوجه شدم که این حس شهوت که درون ایجاد شده بعد از نوشیدن قهوه بوجود آمد . دمش گرم ، به کارش واقعا وارد بود . رو همان مبل کمربند منو باز کرد و کیر نیم خیز منو بیرون آورد و با تعجب گفت ، عجب کیر کلفتی داری . خم شد و با مکیدن سر کیرم و گاهی لیسیدن و با زبون کشیدن به زیر و نزدیک های سوراخ کونم زبونشو جلو عقب میکرد. حقیقتا انرژی و شهوت بالایی داشت مثل رویا . و با حرفهای سکسی به من نشون میداد که در یک لذت بی حد داره تلاش میکنه. من هم با مالیدن سینه هاشو و لیسیدن گردنش او را بیشتر تحریک میکردم . رفتیم رو تخت ، کاملا لختش کردم و با مهارتی که سر لیسیدن رویا پیدا کرده بودم براش لیسیدم . مدام از اینکارم تعریف میکرد و بدون وقفه از سکس های خودش و دیگران و حتی رویا حرف میزد . من هم بدم نمیآمد و لذت میبردم . من تا اون موقع نمیدونستم که کیرم از سایر بزرگه و اکثر زنها عاشق این مدل هستن . رویا هم شاید نمیدونست چون هیچوقت راجع به اندازش صحبت نکرده بود . وقتی سر کیرمو در ورودی کوسش فشار دادم یه آخی گفت و تو یه عالمی رفت با چشمان نیمه باز و لرزش کل بدنش حالتهایی از خودش نشون می آد که در این چند ماه اخیر رویا به من نشون میداد . من معمولا یک ربع با همسرم رویا تلمبه میزدم ولی تعجب کرده بودم که نیم ساعت بیشتر شده ولی هنوز هم با مدلهای مختلف تلمبه میزنم طوری بیضه هام از شدت فشار به عقب و جلو پرتاب میشد . خلاصه منیژه با یه لرزش شدید و فشار من به خودش تونست خودشو تخلیه کنه و بعد از آن یه جاهایی از بدنم دست کشید و باعث شد که من هم آبم بیاد . هر دو نیم ساعتی کنار هم بدون حرکت بودیم . منیژه گفت حالا دیدی قهوه ترکیب شده با اون مواد محرک چیکار میکنه ؟ . خداحافظی کردم و بطرف خونم راه افتادم . در طول مسیر خودمو شماتت میکردم بخاطر خیانت به رویا ولی مطمئن هم شده بودم که رویا وقتی به اون منزل میره یه کارهایی میکنه مخصوصا دو مرتبه که حدود پنج ساعت آنجا بوده .ساعت سه بعد از ظهر وقتی رسیدم رویا داشت جاروبرقی میکشید خیس عرق بود و مرتب از فریزر لیوان پر یخ میکرد و سر میکشید . چون با من قهر بود توجهی به من نداشت آمدم بیرون و بدون اختیار رفتم جایی که رویا میرفت .آف آف اون خونه سه شاسی زنگ داشت . اول وسط را زدم کسی جواب نداد . سوم را زدم یه بچه جواب داد گفتم ببخشید . و در آخر زنگ اولو زدم صدا صدای همان زنی بود که قبلاً شنیده بودم . با خونسردی گفتم باز کن گفت شما ، گفتم شوهر رویا هستم گفت نمیشناسم گفتم باز کن وگرنه میرم با مامور میام بعد از چند ثانیه صدای باز شدن درآمد داخل شدم طبقه همکف در آپارتمانی باز شد و یک زن با یه آرایش شدید و لباسی که کلا نیم متر پارچه مصرف نشده بود به من نگاه کرد . با انگشت خود بر صورت به من فهماند که ساکت باشم و با اشاره مرا به داخل برد . گفتم تو کی هستی چرا رویا مرتب به اینجا میاد گفت بشین تا با هم آشنا بشیم گفتم من برای آشنایی نیامدم آمدم که جواب سوالهای
8,250
17
0
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
خودمو و رفتارهای عجیب رویا را بگیرم. مجددا تهدیدش کردم گفتم اگه حرف نمیزنی میرم و از طبقات بالا در مورد تو تحقیق میکنم .گفت میگم صبر کن کمی آروم بشی . سیگاری روشن کرد و در بین دو لبم گذاشت .گفت من و رویا همکلاسی بودیم و چهار ماه پیش در تره بار همو دیدیم . و چون من مطلقه هستم از من خواست که با تو آشنا نشم و فقط او به منزل من بیاید . پرسیدم دلیلش چی بود گفت شاید میترسید از اینکه از کارهای من باخبر بشی و یا اینکه بهش خیانت کنی . گفتم مگه تو چیکار میکنی ؟ گفت من بخاطر گذر زندگیم به زن و مرد های تازه آشنا جایی برای سکس میدم و از آنها مبلغ تعیین شده ای میگیرم . گفتم رفتار رویا بخاطر این کارهای تو نمیتونه روش تاثیر گذاشته باشه ؟ گفت چون رویا یه زن پر احساس خودشو معرفی کرده بود من پیشنهاد مواد محرک دادم و آنهم بلافاصله پذیرفت . خوب من هم باید از این مواد پول در بیارم و زندگی کنم . گفتم چهار ماهه که نمیتونم اونو آرام و نرمال ببینم و مدام از من سکس میخواهد . چه موادی به خوردش میدی گفت ش ی ش ه . برام روشن شد . با یه نگاه نفرت انگیز گفتم تو هفته گذشته دو روز به مدت پنج ساعت تو خونه تو بوده ، برای چی ؟ گفت میشه در این مورد حرف نزنیم گفتم اتفاقا باید حرف بزنیم . خلاصه با کلی اسرار و تهدید گفت چون نیاز جنسی داشت من هم براش یه پسر جوان در کنارش برای سکس کردن قرار دادم . و من هم به عنوان اجاره مکان پولی از اون پسره گرفتم . تو یک زن بیهوده و کثافتی هستی که بخاطر پول در آوردن با زندگی مردم بازی میکنی . گفت من به هیچ کس اسرار نکردم خودشون میان و درخواست میدن . لطفا اگه میشه تشریف ببرین چون تا یک ربع دیگه مهمان دارم . سرم گیج میرفت عجب افتضاحی تو زندگیم رخنه کرده بود. تلاش کردم با آرامش به فکر حل این مشکل بشم . به اون زن گفتم به رویا زنگ بزن و بگو مرا لو دادن و مامور اومده به خونم . من هم به خاطر دستشویی در را بستم تا بتو بگم که دیگه این طرفها نیا چون ممکنه تو هم گرفتار نشی . اگه این کارو نکنی به جان رویا قسم به ۱۱۰ زنگ میزنم . خوشبختانه خیلی قشنگ و با حس واقعی و ترس از مامور با رویا صحبت کرد و بدون خداحافظی قطع هم کرد . آمدم بیرون خیلی عذاب میکشیدم که این زن بدکاره باعث شده بود که رویا دو نوبت با غریبه سکس کنه . یاد خودم افتادم که امروز من هم بدون قرار قبلی و یا برنامه ریزی سکس کردم . پس نمیتوانم از رویا ایراد بگیرم چون هر دومان با مواد محرک تسلیم این مسئله شده بودیم . من هم باید چاره ای پیدا میکردم… به یه دسته گل به خونم رفتم رویا اصلا حال نداشت رفتم تو آشپزخونه گفتم اگه آشتی کنی یه سورپرایز سکسی برات دارم .به سختی تونستم نرمش کنم . و چون تاثیر مواد مصرف شده تو تنم بود تونستم با رویا سکس توپی بکنم .ولی با چه فانتزی هایی که از خودم بوجود می آوردم و تعریف میکردم . ولی رویا مثل گذشته علاقه نشون نمیداد . سه روز بعد طبق روال گذشته وقتی به منزل اومدم توقع داشتم رویا مثل قبل آماده باشه ولی خیلی پکر و بی حوصله به نظر میآمد . یک هفته صبر کردم ولی همین رفتار و داشت دلم میخواست اونو به حرف بیارم و متوجه خیانت و اشتباهش بکنم .بخاطر همین فکری به نظرم رسید . به منیژه زنگ زدم و مواد محرک خواستم . از اینترنت آنلاین هم یه کیر مصنوعی ویبره دار خریدم و برای شب جمعه بدون اطلاع رویا برنامه چینی کردم که با زنم سکس کنم . من میدونستم برای اینکه رویارو متوجه اشتباهش کنم و بتونم ازش حرف بکشم ، باید شهوتشو میبردم بالا و نیاز سکسیشو تحریک میکردم . از همکارم یه سی دی فیلم سوپر هم گرفتم که واقعا چه فیلم شهوت انگیز هم بود و به موفقیت من خیلی کمک کرد . بعد از اینکه مخفیانه مواد محرک را هر دو خوردیم کم کم رویا با رفتارهای شهوتی و ساک زدن و داستانهای سکسی آماده میشد . من هم جعبه کیر مصنوعی به عنوان سورپرایز از زیر تخت درآوردم . طولی نکشید که با سوالهای من و دو کیر در کون وکوسش و با دیدن فیلم سوپر که موضوعش خیانت زنی به شوهرش بخاطر بی توجهی شوهرش تحت تاثیر قرار گرفت و آشنایی با دوستش و کوس دادن به چهار مرد را با آب و تاب تعریف کرد . من تازه فهمیدم با چهار مرد سکس داشته . من هم واقعا با حرفاش و کوس دادنش به غریبه ها لذتی میبردم که تا بحال تجربه نکرده بودم . آن شب تا صبح سه مرتبه سکس آتشین با کیر مصنوعی داشتیم . فردا ظهر از خواب بیدار شدیم اولش به صورت هم نمیتونستیم نگاه کنیم ولی کم کم یخمون آب شد و به هم قول دادیم که هرگز از اون مواد مصرف نکنیم وبا شخص دیگری ارتباط برقرار نکنیم . از این جریان سه سال میگذره ، واقعا نمیدونم رویا سر قولش بوده یا نه و هر روز به این مسئله فکرمیکنم . امیدوارم که سر قولش بوده باشه . خطاب به متاهلین عزیز ، هرگز رفتارهای نامعقول همسرتونو ساده نگی
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
رید . مطمئن باشید خود شماها باعث این مسئله هستین ولی نمیتونین اشتباه خودتو نو بپذیرین . یادتون باشه همه زنها چند برابر مردها حس شهوت دارن که باید تخلیش کنن . بگردید تا چاره ای براش پیدا کنید ، نه اینکه همسرتون را یه جنده تصور کنید و به خاطر تلافی تهدید به طلاقش کنید.
نوشته: افشین
🪐
9,460
1
0
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
تجربیاتمو روی زنم پیاده کردم (۲)
#دنباله_دار
...قسمت قبل سلام دوستان عزیز ((داستان قبلی دلیل نامفهومیش این بود چند تا از چراغ سبزهایی که باعث شد از سمت سارا مشکوک بشم رو پشته سر هم گفتم )) بریم سر داستان از اونجایی که به سارا پیشنهاد دادم که به علت گرفتگی عضلات یه ماساژور هماهنگ کنیم و سارا هم اوکی داده بود بدون اینکه سارا بفهمه چه نقشه ای توی سرمه. هرموقع سارا به من میگفت ماساژم بده آخرش حشری میشدیم و به سکس ختم میشد و مطمئن بودم اگه ماساژور بیارم مجدد به سکس سه نفره ختم میشه . اوایل ازدواجمون سارا بهم گفته بود من نقطه حساسم کمرمه دست بهش میخوره حشری میشم یا چند بار خواستم از کون بکنمش نگذاشته بود میگفت خیلی درد داره که برای خودم سوال بود … توی سایت با یه پسری که شغلش ماساژور بود اشنا شدم که چندتا فیلم از خودش فرستاد واقعیتش چندشم شد بلاک کردم.نسبت به اونایی که دورو بر سارا میپلکیدن یه مدت هر شب سارارو قبل خواب میکردم که قبل سکس با پماد رزماری به بهونه ماساژ میرفتم سمتش کلی ذوق میکرد که یکبار قبل ماساژ که کاملا روم به روش باز شده بود با لحن اروم به سارا گفتم میخوام ماساژت بدم بعد بکنمت جنده ی من ،باشه؟ سارا گفت باشه همیشه وقتی ماساژش میدادم اول کاملا لختش میکردم بعد از کمر شروع میکردم پماد زدن و از انگشت پا شروع میکردم به ساق پا و رون تپلش . ایندفعه عمدا زمان ماساژ و بیشتر کردم که کاملا حشری تر بشه بعد با لحن اروم بهش گفتم جنده قمبل کن .سارا کونشو داد بالا از قسمت سر و صورت تا قسمت سینه هاش رو تشک بود کونش هم اومده بود بالا جوری که یه کون نرمو گرد بزرگ تا کمر باریک و پوست سبزه درست مثل عکسهای سکسی که هر کیری دوست داره بکنمش.آروم بهش گفتم اووووفف عجب بدنی مثل تو فیلما شدی یکی از عقب میکنه یکی هم از جلو براش ساک میزنه ،همینطور که کیرم تو کوسش بود میگفت تو کوس کشی ،منم میگفتم توام شاه کوسی جنده همینطور که تلمبه میزدم خم شدم پستونای بزرگشو محکم گرفتم توی دستم فشار میدادم تا آبم خواست بیاد کشیدم بیرون ریختم لای کونش. بعد چند روز قرار گذاشتم با سارا برم شمال که از رفیقم یه بطری عرق ۱.۵ لیتری گرفتم جاتون خالی توی بالکن تقریبا هوا سرد و کوهستانی بود نشستیم برای سارارو بیشتر میریختم تا کاملا مست کنه .بعد که حس کردم کاملا گرفتته ش گفتم دوس داشتی دوست پسرتم اینجا بود .سارا گفت خفه شوووو گفتم مگه دوس پسر نداری؟(منتظر بودم بگه نه تا ادامه ندم) گفت چرا دارم گفتم دفعه بعدی بیار سه تایی بخوری سارا گفت تو کوس کشی گفتم اره کوس کش توام. میخوام کوس کشیتو بکنم جنده جونم گفت نگم بیاد بی جنبه بازی دربیاری گفتم هرکی نیاره گفت پس میگم با خودت هماهنگ بشه … اگه لایک بخوره مابقی رو میزارم
#ادامه_دارد
نوشته: آرمین
🪐
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
🎨 Sticker
8,690
0
0
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
همسر فوق حشری من
#بیغیرتی #همسر
دوستان سلام فقط متاهل هایی که کمی حس بی غیرتی دارن بخونن . یه حقیقت تلخ که برام پیش آمده ، شمارو در جریان بزارم که غیر از جنبه حشری شدن جنبه آگاهی هم داشته باشه . لطفا از نگارشم ایراد نگیرید . میدونم بد نوشتم . اسمم هوشنگه ۳۸ سالمه بد چهره و بد هیکل نیستم . همسرم رویا ۳۵ سال فوقالعاده خوشگل و با هیکل زیبا و زبان گرم و گویا شاید در ردیف خانمهای بی نقص قرار بگیره . و با تن صداش مطمئنم کیر خیلی از مردهارو را بلند میکنه چون بارها زبیر چشمی دیدم . شغلم آزاده مغازه دارم و فروش قطعات اتومبیل . گاهی برای خرید که بیرون میرفتیم اعصابم به هم میریخت . اون موقع آرزو میکردم که ای کاش میشد ما اصلا برای خرید بیرون نمی رفتیم . خوشبختانه مغازم تو چراغ برقه و همسرم شاید سالی یک بار هم نیاد به محل کارم چون تو پاساژه و برای زن نامناسب . گفتم ، زبانی گرم با عشوه های زیرکانه که داره منو هفته ای دو بار با گرمترین سکس رو خودش میکشه و یه سکس توپ بدون حاشیه انجام میدهیم . شبهایی که قرار سکس داشتیم و داریم ، هر مردی که از یه زن توقع داره برام آماده میکنه . برای مثال یه کار باور نکردنی براتون بگم که یه لیوان مخصوص برای اینکار پر از یخ میکنه و وسطای سکس ازم میخواد از کوسش در بیارم و تو لیوان پر از یخ بزارم . بعد از یک دقیقه که تحملش آسون نیست میگه بکن توش . و از کیر یخ شده من چنان لذتی میبرد که توصیفش واقعا سخته . پیشنهاد میکنم که شما هم یکبار برای امتحان این حرکت را انجام بدین واقعا برای هر دو لذت بخشه . در ضمن قدرت کمر را هم زیاد میکنه . البته مرد باید بتونه دقایقی تحمل کنه و آلتشو در لیوان لابلای یخ قرار بده .دوستان عضو بودن در این سایت باعث میشه تجربیات شیرین و لذت بردن را به هم انتقال بدیم و حتی بهتر بتوانیم همدیگرو درک کنیم . سه سال پیش کم کم متوجه شدم که موقع سکس همسرم بیش از حد از خودش حرارت و شهوت زیاد نشون میده اولش فکر میکردم که حتماً به خاطر سن و سالشه و علاقهای که به من داره باعث این مسئله میشه ولی بعد از چند ماه به جایی رسید که من کم میآوردم در واقع پس از چندین بار ارضا شدنش همسرم باز هم درخواست میکرد که اگه گیرت بلند نمیشه یا بخور یا بمال یا با یه شی خارجی مرا به اوج برسون . من هم ناچار اغلب یک ساعتی با زبون و لبهام برای تخلیه شهوتش میلیسیدم و میخوردم و گاهی هم با یه خیار از قبل آماده شده تو کسش جلو عقب میکردم . من شش ماهه که در این سایت عضو شدم فقط بخاطر اینکه تجربه کسب کنم و شاید هم بتونم برای کسی مفید باشم . در آن موقع یعنی سه سال پیش نمیدونستم در کنار سکس تعریف از داستانهای سکسی از کلمه فانتزی استفاده میشه . که همسرم هر بار میگفت دلم میخواد برای خودمون فانتزی درست کنیم . من منظورشو نمیفهمیدم .و گاهی برام تعجب آور بود که میگفت دوست دارم فیلم سکسی نگاه کنم !!! پس از مدتی کم کم رفتارها و گفتارهای همسرم باعث شد که تمام فکر و ذهنم به این مسئله کشیده بشه لامصب یه موضوعی هم بود که نمیتونستم با هر کسی صحبت کنم آخه این چه مشکلی بود که برای همسرم به وجود آمده بود . هر روز ساعتها تو اینترنت یچرخیدم تا شاید بتونم راهکاری پیدا کنم ولی همه از سرد بودن همسراشون مینالیدند و فقط یک دکتر سایت از هورمون پروژسترون (اگه درست گفته باشم ) در رابطه با خانمها صحبت کرد که آن هم برایم نامفهوم بود چون واقعاً هنگام سکس رفتاراش عجیب غریب بود . تا اینکه یاد خانومی افتادم که تلفنی ازم قطعات ماشین میگرفت و با پیک موتوری براش میفرستادم . اسمش منیژه بود . به سختی تونستم تمام ماجرا را تلفنی به آن خانم بگم اولش شک کرد که شاید میخوام ازش سواستفاده کنم ولی با قسم و آیه تونستم به باورش برسونم . گفت چون خودم زن هستم یه حرفای زنونه ای باید بگم .قرار گذاشتیم و همدیگر را برای اولین بار ملاقات کردیم . جالبه آن زن هم ۳۵ ساله بود . یه سری صحبتهایی دست و پا شکسته گفت هیچی نفهمیدم گفتم روراست صحبت کن تا من بفهمم تو چی میگی . گفت همسرت با یه آقایی آشنا شده که احتمالا آن مرد یا پنهانی با دانسته دارویی به عنوان تحریک به خورد همسرت میرسونه . باز هم اولش منظورشون گرفتم ولی بعد از ۵ دقیقه کم کم متوجه شدم . شاید بدترین دقایق عمرمو در وجودم حس میکردم . روز بعد از خونه بیرون زدم و در گوشهای پنهان شدم خبری نبود برای دومین روز هم این کار را انجام دادم ساعت ۲ بعد از ظهر بود که همسرم آمد تمام بدنم میلرزید دلهره و دلشوره عجیبی بر من پدیدار شده بود پیاده دو خیابان آنطرف تر رفت و جلوی یک منزل ایستاد ، زنگ آن خانه را زد خوشبختانه اینقدر صدای اف اف قوی بود که راحت میشه تشخیص داد که صدا صدای یک زنده . حدودا دو ساعت آنجا بود . منم پشت یه ماشین مخفی شده بودم . وقتی آمد بیرون به سم
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
🎨 Sticker
6,880
0
0
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
جوانه زدن حس بی غیرتی
#خاطرات_نوجوانی #بیغیرتی
سلام خوش اومدین به داستان بی شدنم روی مامانم من سایه ام و ۱۹ سالمه مامانمم پری ۴۰ سالشه(اسم ها سانسور شدن خیلی دقت نکنین) مامانم یه زن جوان و خوش اندامه قدش ۱۶۹ و وزنش حدود ۶۳ و سایزش هم ۷۵ خب از اینا بگذریم بریم سراغ داستان من از بچگی حدود ۷ سال اینا بخاطر یه سری افراد نمیدونستم سکس چیه و لک لک و اینجور چیزا الکیه و این باعث میشد از همون اول با پورن آشنا شم و حداقل عکسارو نگاه میکردم بعدش که چند سال بزرگتر شدم به خوندن داستان خیلی علاقه مند شدم و کلا داستان های مختلفی میخوندم یبار از روی کنجکاوی سرچ کردم داستان سکسی و با این نوع داستان ها آشنا شدم اوایل از همه جا میخوندم اما بعد ها با سایت شهوانی اشنا شدم که راحت تر بود و کلا بخشی مخصوص داستان داشت و همه شبا تقریبا داستان میخوندم. یه دفعه که باز کردم دنبال داستان بگردم یه داستان در مورد مادر پسر پیدا کردم از روی کنجکاوی رفتم سراغش و خوندم داستان آنچنان جالبی نبود ولی حسی در من به وجود آورد که تا به اون زمان بهش فکر نمیکردم و اونم حس جنسی به مادرم بعد اون داستان بود که تا یه داستان با موضوع مادر میدیدم میخوندم. بعد از مدتی که این داستان هارو میخوندم و همش با تصور مادرم خود ارضایی میکردم با نوعی دیگه از این داستان ها آشنا شدم که داخلش یکی دیگه با مادر رابطه داشت مثلا مغازه داری،صاحب کاری و… اوایل اونقدر ها دوست نداشتم اما کم کم یه حس بی درونم به وجود اومد که داشت بیشتر میشد. این زمان ها بود که مشکلات پدر مادرم با هم اوج گرفت و مادرم وسایل خودش رو جمع کرد و رفت پیش مادر بزرگم ( اولین بارشم نبود همچین کاری می کرد) و پدرمم به نوعی ورشکست شد و ما مجبور شدیم بریم خونه اجاره ای زندگی کنیم این زمان من ۱۱ سالم بود و چون دفعه اولش نبود خیلی ناراحت نبودم. تقریبا چند ماه بعد از اینکه مادرمو ندیده بودم اومد مدرسه و بهم گفت که دیگه قرار نیست برگرده پیش بابام و من یادمه بعد رفتن مادرم برگشتم کلاس اما موقع نشستن سرم گیج رفت و افتادم جلوی صندلی که باعث شد سرم بخوره به زیر صندلی( صندلی از نوع چوبی بود همه داشتیم دوران مدرسه). کم کم عادت کردم به شرایط جدا بودن پدر مادرم و فکر میکردم برام مهم نیس و تاثیری روم نمیزاره ولی خب از یه بچه که صبح تا شب بیرون بود تبدیل شدم به کسی که از اتاق خودش هم بیرون نمیره یادم نمیاد گریه کرده باشم اون موقع ها شاید به فکر پدرم بودم که حداقل با من ناراحت نباشه و میریختم درون خودم و تنها چیزی که آرومم میکرد داستان ها بودن که شب ها تا صبح میخوندم. مدتی بعد برگشتیم خونه قبلیمون (رهن داده بود پدرم برای یک سال) بعد برگشتمون من هر چند ماه یک بار پیش مادرم میرفتم و این جدایی شون حسم نسبت بهش رو بیشتر کرده بود ( مادر پسری ) و به فیلم های با موضوع مادر فرزندی هم علاقه پیدا کرده بودم و اعتیادم به خود ارضایی بیشتر شده بود که عادی بود ۱۳ سالم بود و کم کم داشتم به بلوغ میرسیدم و چیزی به اسم کرونا وارد شد و باعث شد مدارسش انلاین بشن که این اعتیاد رو تشدید میکرد. پدر و مادرم تا حدود ۷ سال طلاق نگرفتن و درگیر دادگاه بودن ولی جدا زندگی میکردن دیگه مادرم هم خونه گرفته بود و داخلش ساکن بود که باعث می شد من با مادرم تنها باشیم و شبا هم کنار هم بخوابیدیم که حسم نسبت بهش باز هم بیشتر می شد و داستان ها با تصور مادرم جذاب تر میشدن،تو این دوره پدرم خیلی سر پوشیده بهم می گفت مادرت خیانت کرده ولی چون بچه بودم مستقیم نمی گفت و منم می فهمیدم اما هیچ وقت قبول نمی کردم و پدرم رو مقصر میدونستم که الکی دنبال بهونه میگرده. چند سال دیگه همین جوری زندگی کردم و شد ۱۶ سالم و داشتم میرفتم کلاس دهم، تابستون بود کرونا هم تموم شده بود دیگه و کم کم همه چیز داشت به روال عادی بر میگشت و من هم مثل همه سال ها تابستون رو کنار مادرم مونده بودم و اخرای تابستون قرار شد بریم خونه داییم مهمون که باعث شد بدترین شبم رو بگذرونم. اون شب یه شب سرد بود و ما شام مهمون بودیم وقتی رسیدیم یکم احوال پرسی و کمی بازی و خوش گذرونی و وقت شام رسید و خوردیم و بعدش من حوصلم سر رفته بود و فیلتر شکنم وصل نمیشد اما مامانم فیلتر شکنش وصل بود و منم اصرار میکردم گوشیتو بده من اینستا برم و هی مخالفت میکرد و بعد نیم ساعت بلاخره گوشیش رو گرفتم و تو اینیستا میچرخیدم، جای خوابمون رو اوردن و من وسط پسر داییم و مامانم افتادم و حدود ساعت ۲ شب بود که فیلتر شکن خاموش شد و هر کاری کردم روشن نشد دیگه و مثل همه که وقتی اینترنت نیست رفتم توی گالری گوشی مامانم و عکس هامون رو نگاه میکردم که تو این سالها گرفته بودیم و یهو گوشی از دستم لیز خورد و اتفاقی یکی از عکس ها پاک شد و من رفتم که از داخل سطل اشغال گالری که برشگردونم که با عکسایی مواجه شدم که تازه فهمیدم
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
چرا گوشیش رو نمیداد بهم یعنی نود هاش سریع گوشیو بردم زیر ملافه و قلبم داشت از جاش در میومد از استرس اینکه چی دیدم و یکم نفس عمیق کشیدم و رفتم زیر ملافه که پسر داییم یه لحظه بیدار نشه ببینه و همه عکسا رو یکی یکی با دقت دیدم بعضی ها قدی،بعضی ها از نزدیک و بعضی حتی فیلم رقص با شرت و سوتین یا لخت ، داشتم میدیدم و بلاخره تونسته بودم لخت مادری که چندین ساله دنبال سکس باهاش هستم رو ببینم اما وسط اون استرس و حشریت به ذهنم رسید که این هارو که الکی نگرفته حتما برای کسی هم فرستاده و شروع کردم به گشتن دنبال اون یه نفر توی همه برنامه ها از اینیستا تا تلگرام و هرچیزی که میشه پیام داد و بلاخره رسیدم به تلگرام طلایی چرا باید یه نفر هم تلگرام داشته باشه هم تلگرام طلایی حتما یه ریگی به کفشش داره دیگه شروع کردم گشتن چیزی پیدا نکردم تا اینکه رسیدم به سیو مسیج و چندتا فیلم پیدا کردم و باز کردم تویه اولیش خانوم بود که داره روی یه صندلی که روش داگی شده و زانو هاش روی زمینه و مردی که داره توی کصش تلمبه میزنه بود با خودم گفتم چرا این صندلی ها برام اشناس چرا کاشی هارو میشناسم رفتم فیلم بعدی یه مرد سر پا وایساده بود و یه زن رو زانو هاش داره برای مرده ساک میزنه و تخم هاش رو با دستش میماله چرا من گوشواره های زنه رو میشناسم چرا انگشتر دست زنه برام انقدر اشناس و همینطور فیلم هارو پشت سر هم دیدم و اخرش دست از گول زدن خودم برداشتم اون زن مامانم بود گوشواره هاش رو چند ماه پیش خریده بود ( من خودم اون روز باهاش بودم) و انگشترش که ۱۰ ساله دستش می کنه و اون مکان دفتر کارخونه ای بود که توش کار میکنه و اون مرد هم صاحب کارشه و تو اون لحظه بود که مثل داستان هایی که این همه مدت خوندم شده بود و این من رو حشری کرده بود و از طرفی هم خیلی عصبی بودم و برای اینکه جلوی این عصبانیت رو بگیرم تصمیم گرفتم با همون فیلما خود ارضا کنم و کمی آروم شم و بعد بخوابم. بعد اون شب انقدر از مادرم متنفر شده بودم که حتی نمیخواستم ببینمش و فردای اون روز اولین روز مدرسم بود و موقع برگشت این پیام رو دادم بهش ازت متنفر دیگه سمت من نیا بعد از اون کلی فحش هم دادم و مادرم التماس میکرد که ببخشمش اما من دیگه نمیخواستم ببینمش و بعد این ماجرا من با تپش قلب و تنگی نفس آشنا شدم که بعضی وقت ها میومدن سراغم حدود ۸ ماه نرفتم پیشش و حتی باهاش حرف هم نمیزدم. اما کم کم دیدم پدرم هم فرق خاصی نداره و پولاش رو داره برای زنای دیگه خرج میکنه و به من که میرسه هیچ وقت پول نداره حتی یه بار کارتم رو برداشت و پولی که خودم خرج نمی کردم که اگه چیزی برای مدرسه لازم شد بخرم رو تا آخرین ریال برداشت و وقتی از حموم در میومدم شنیدم داداش به یه زن که با دوستاش توی رستوران دیده و بعد از اون بود که دیگه فهمیدم این خانواده هیچ اهمیتی به من نمیدن. و بعد از اون پیش مادرم هم باز میرفتم رابطمون کمی سرد شده بود که بعد ها درست شد اما چیزی عوض شده بود اونم این بود که قبول کردم پدر مادرم جفتشون ادمای عوضی هستن و تصمیم گرفتم بجای فشار آوردن به خودم از جندگی های مامانم لذت ببرم. ممنون که داستان من رو تا اخر خوندین سعی کردم واقعیت رو بگم تا مثل یه سری داستانا شخمی تخیلی حرف نزنم اگه حمایت ها خوب باشه سراغ داستان سیسی شدنمم میرم
نوشته: سایه
🪐
داستان بیغیرتی | بیغیرتی | کاکولد | داستان شبانه
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۵
داد سرمو چرخوندم سمت کیوان دیدم داره کیرشو میماله و مدام قربون صدقم میرفت بالاخره مهدی اومد روم کیرشو خیس کرد و خیلی آروم تا خایه فرو کرد تو کصم ، انقدر کصم لیز شده بود که اذیت نشدم تمام حجم واژنم با کیرش پر شده بود،همون اول کاری با تمام وجود ارضا شدم ، نبض کصمو متوجه شدم ، ولی این تازه دست گرمی بود ، پاهامو بالا نگه داشته بود و با ریتم منظم تلمبه میزد صدای تلمبه هاش عین یه سمفونی دلنواز بود ، بدن عضلانیش که خیس عرق بود زیر نور ملایم اتاق دیوونم کرده بود ناخودآگاه اسم کیوانو صدا زدم کیواااان عشششقم، ببین دارم کس میدم جلوت ببین دارن زن جندتو میگان جلوی چشمات خوبه عزیزم؟ زن جندتو دوس داری؟؟ حال میکنی نفسم؟؟ ببین کیر کلفت مهدی تا خایه رفته تو کص خانومت… کیوان داشت سکته میکرد از شدت لذت اومد کنارم دراز کشید ازم لب میگرفت و سینه هامو فشار میداد و مدام قربون صدقم میرفت مهدی گفت داگی شو شیما، زود باش جنده کونی… از این حالت دستوریش خوشم میومد و بیشتر تحریکم میکرد دوست داشتم مثل یه برده جنسی در اختیارش باشم داگی شدم و از پشت شروع به تلمبه زدن کرد تو کصم,تند تند با دستش میزد رو کونم همزمان برای کیوان ساک میزدم ، آب از کصم جاری شده بود کیوان میگفت خوبه عشقم ؟ خوب میکنتت جنده خانوم؟ در حالیکه کیرش تا حلقم رفته بود با سرم تایید میکردم مهدی تکیه داد به قسمت بالای تخت و گفت کیرشو بخورم ، کیرش که از اب کصم خیس شده بود کردم تو دهنم، فقط سرشو میتونستم بکنم تو دهنم، خایه هاشو لیس میزدم بهش گفتم کونشو یکم بده بالا، رفتم سراغ سوراخ کونش و حسابی براش لیس زدم بعد با کص نشستم رو کیرش و شروع به بالا و پایین کردم کف دستامو گذاشته بودم روی سینه هاش سفتش و براش تلمبه میزدم ، نمیدونم چند بار ولی انقدر ارضا شده بودم که دیگه جون نداشتم کیوان بعد از چند دقیقه گفت مهدی محکم بغلش کن ، میخوام از کون بکنمش مهدی محکم فشارم داد سمت خودش ، زیر دستهای مهدی تکون نمیتونستم بخورم، کیوان از پشت کیرشو کرد تو کونم واااااااااااای ، همه جام پر از کیر شده بود، دو تایی تلمبه میزدن از کص وکون ، داشتم پاره میشدم ،مثل سگ فقط ناله میکردم کیوان ارضا شد و آبشو خالی کرد توکونم و رفت کنار بعد به مهدی گفت آبتو نریری تو کصش پسر، بریز تو دهنش برات قورت بده، مهدی داشت ارضا میشد ازم پرسید میخوری آبمو شیما؟ نایی برام نمونده بوده ، آروم گفت اوهوم کیرشو در اورد رفتیم پایین تخت دو زانو نشستم جلوش، گفت دهنتو باز کن، زود باااش جنده ، زبونتو بیشتر در بیار هرزه ، دهنمو تا جای که ممکن باز کردم زبونمو آورده بودم بیرون، بعد از کمی جق زدن ، تمام آبشو خالی کرد رو صورت و دهنم ، خیلی آبش زیاد بود ، بیشتر شو قورت دادم سه تایی افتادیم رو تخت، بعد منو مهدی رفتیم دوش گرفتیم وقتی مهدی تنمو صابون میزد کیوان از بیرون حموم داشت نگامون میکرد بعدش کیوانم رفت دوش گرفت بعد از شام یه راند دیگه با مهدی سکس کردم ولی اینبار کیوان فقط تماشاگر بود و دخالتی نکرد خوشبختانه مهدی سراغ کونم نرفت چون میدونست واقعا پاره میشم با اون کیرش آخر شب خداحافظی کردیم و رفتیم خونه خودمون، تو راه کیوان در حال رانندگی محکم دست منو گرفته بود و هر از گاهی می بوسید دستمو، میگفت دوسم داری شیما؟؟ از شدت خستگی چشمامو بسته بودم و سرمو تکیه داده بودم به صندلی ماشین ، انگار از جنگ برمی گشتم ، با صدای خفیف و بی حال گفتم آره عزیزم ، خیلی دوستت دارم پرسید خوب بود نفسم؟؟ لذت بردی؟؟ عین آدم های مست گفتم عااااالی بود ، فقط حس میکنم سوراخ کس و کونم یکی شده عشقم با گفتن این حرف جفتمون زدیم زیر خنده… برنامه اون شب شروع فانتزیهای منو کیوان بود ،از اینکه پیشنهاد ازدواج کیوان رو قبول کرده بودم خیلی خوشحال بودم ، هر دو فهمیده بودیم که زوج خوبی هستیم و افکار و فانتزیهای مشترک زیادی داریم و عشق و حال های زیادی قراره بکنیم با هم…
#ادامه_دارد
نوشته: شیما
🪐