Hi @durov
This channel does not go against the law.
And it has no pornographic and rough posts. please pay attention! @Telegram
معدن داستانی ســکــسی و آب آور💦
@qkhmp is a dedicated channel for rough and attention with regular updates in Adult 18+
No reviews yet. Be the first to share your experience!
Latest Posts
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 19, 2026, 03:18 PM
اصلا به کس ات کیر رفته ترانه گفت به جز کیر احسان کیری تو این کس نرفته واای دارم با کیر تو ارضا میشم ببین چی شد آااییی نریزی تووم 5 روز پیش پریودم تموم شده اصلا درش بیار برات بخورم عین اون بارتو ماشین ات (اینو که گفت فهمیدم با زنم تو رابطه بودن ولی نزاشته بکنه) ترانه میگفت اصلا تو روخدا بیخیال قرار بود فقط بمالی روش بکش بیرون سعید خواهش میکنم اوووووف خیلی بزرگتر از احسانه وااای کسم پر شد یهو سعید یه اووووف ماله خودم شدی ریختم تووووش گفت و همه جا ساکت شد منتظر شدم و بعدش رفتم بالا دیدم اب کیر سعید از کس ترانه سرازیر شده بی اختیار کیرم سیخ شد رفتم طرف خانومم لب ش رو خوردم به پشت دراز کشید رو میز کردم تو کس اش خیلی گشاد شده بود کیر سعید نیمه خوابیدش از کیر من بزرگتر بود داغی آب سعید باعث شد بعد کمی تلبه با وجود گشاد شدن کس خانومم زود ارضا بشم تو کس ترانه بار دوم اب اومد سعید کیرش دوبار بلند شده بود من رفتم کنار و سعید دوباره کرد تو کس زنم مسیر رفت و امد کیرش تو کس زنم و ناله های ترانه و مالیدن کس شبنم باز کیرم رو سیخ کرده یه هفته بود که ترانه رو نکرده بودم اما امروز برای سومین با کیرم بلند شد رفتم رو شبنم و کیرم رو کردم تو کس اش ترانه داشت زیر سعید میلرزید زنم برگردون داگی ایش کرد اورم اروم میخواست کونشو بکنه من خیلی از کون میکردمش اما با کیری نصف کیر سعید بالاخره با وجود جیغ و داد ترانه کیرش رو جا کرد کونش ترانه جوری ارضا شده بود داشت اشک میریخت یه لحظه سعید کیرشو از کون زنم کشید بیرون با دیدن گشادی کون زنم که باز مونده بود تو کس شبنم ارضا شدم زمین پتو انداختم و با شبنم دراز کشیدم که سعید با یه نعره تو کون زنم ارضا شد و کنار ما خوابیدن صبح موقع برگشتن به خونمون تو ماشین ساکت بودیم و ترانه فقط بهم گفت قراره قرص اضطراری بخریم یا نه ؟؟؟؟؟؟
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
.
👅💦#تریسام
صبح خروس خون از خونه زدم بیرون. دم در اسنپی منتظر بود.استرس داشتم. خانم و آقای دکتر قرار بود برن تهران و باید وسایلشون رو جمع و جور میکردم. شب قبلش خانم دکتر گفت امشب خونه نرو ولی وقتی به شوهرم تلفن کردم قبول نکرد. بارونی که از دیشب باریدن گرفته بود شدت گرفته بود. تک و توک چایخانه و سوپری در حال باز کردن مغازه ها بودند. ما شمال زندگی میکنیم و شهر بسیار زیبایی داریم. اما افسوس لذتش برای پولدارهاست و ما معمولیا باید همیشه به فکر سیر کردن شکممان باشیم. به ویلا که رسیدم کلید انداختم و رفتم توی حیاط. چراغ های پذیرایی کامل روشن بود . تعجب کردم چرا خانم و آقا بیدار هستند. وارد که شدم سلام کردم ولی هیچکدوم جواب ندادند. انقدر غرق در جروبحث بودند که منو اصلا ندیدند. قبلا هم هرازگاهی بحثشون میشد. ولی اینبار خیلی جدی بود. آقای دکتر تازه از حموم در اومده بود و داشت موهاشو با حوله خشک میکرد. خانم هم داشت آرایش میکرد. آقا گفت میدونستم جنده هستی ولی جنده کلمه کاملی برای تو نیست. حقیقتا حیرت زده هستم چه جور موجودی هستی. گاهی ازت میترسم. این دکتر جدیده گفته که به محض اینکه پیجش میکردند برای کاری شروع به زنگ زدن میکردی و نمیگذاشتی کارش رو انجام بده. بعد میومده داخل اتاق استراحت پاویون میگفتی که بیاد روی کار. خجالت زده شدم و رفتم توی آشپزخونه زیر سنگ اوپن خودمو قایم کردم. همیشه میدونستم خانم خیانت میکند و خوشحال بودم آقا بالاخره فهمیده. آقای دکتر خیلی مرد خوبی بود و لیاقتش این کثافت نبود. ولی امروز قاطی کرده بود. نمیدونم این چیزها رو از کجا فهمیده بود. بعد گفت تو حتی پسر بیست ساله طرحی رو اغوا کردی و سوار خودت کردی. خانم سیگارش را روشن کرد و فقط گفت خفه شو آشغال. آقا گفت من که بظاهر شوهرت هستم چند بار ازت سکس آنال درخواست کردم کلی متد علمی ردیف کردی ولی هر شب تا صبح دکتر مردانپور رو مجبور میکردی کونت بزاره. یارو دیگه شاکی شده و تحملش تموم شده. خانم داد زد یه مشت چرت و پرت تمومش کن حرومزاده. منو با مامانت اشتباهی گرفتی. ولی آقا کوتاه بیا نبود. گفت که شب تا صبح توی پایون کون میدادی عجبا که سیرمونی نداشتی صبح هم دنبال پرستاری چیزی میگشتی که سوارت بشه. رعد و برق شدیدی زد و باد و بارون به پنجره ها هجوم آوردند. آقا گفت راضیه بیا کارت دارم. وا مصیبتا وسط این بدبختی به من چکار داشت. از آشپزخونه رفتم بیرون. آقا گفت جلوش زانو بزنم. خانم گفت مسخره بازی رو تموم کن باید راه بیفتیم. از جلسه جا میمونیم. خودت میدونی من چقدر برای این روز صبر کردم. خواهش میکنم با این کارهای کودکانه خرابش نکن. آقا دستشو روی سرم گذاشت و گفت زانو بزن احمق. بین پاهاش نشستم. آقا گفت میریم ولی باید بهت ثابت کنم من هم اگه بخوام میتونم خیانت کنم. این خدمتکاره که از حیوانات پست تره رو جلوی چشمات میکنم تا تحقیر بشی همانطور که تحقیرم کردی. خانم پاشد که بره آقا فریاد زد بشین سرجات هرزه هرجایی و گرنه این خونه زندگی رو آتیش میزنم. اشک از چشام جاری شد. گفتم تورو خدا آخه من چه گناهی کردم. شوهرم اگه بفهمه سرمو میبره. آقا سیلی تندی به صورتم زد و گفت خفه شو لجن. پولشو میدم. به خانم گفت ده میلیون به کارتم بفرستد. بعد گفت شماره کارتت رو بخون. خانم گفت لازم نکرده حیوون شماره کارتش توی گوشیمه. لیاقتت همین زباله هاست. بعد سرشو توی گوشیش کرد و صدای پیام از گوشیم اومد. آقا پیژامشو پایین کشید و کیر کلفتش افتاد جلوی صورتم. کیرش خیلی کلفت بود انگار زنبور نیش زده و باد کرده بود. کلاهک کیرش رو نزدیک دهنم کرد و به لبهام فشار داد. به تجربه فهمیده بودم راهی جز تسلیم ندارم. در طول این سالها در خانه های زیادی ازم کار کشیده بودند و هر وقت هوس کرده بودند سوارم شده بودند. منم روی دنده لج افتادم و برای چزوندن خانم با زبون خایه هاش رو لیسیدم و کلاهک کیرش رو توی دهنم بردم. آقا دستهاشو دور سرم گذاشت و کیرشو تا ته توی دهنم کرد. بعد شروع به عقب و جلو کردن کیرش توی دهنم کرد. به خانم گفت نگاه کن ببین کارم چطوره. خانم فریاد زد تمومش کن مادر جنده. آقا بلندتر فریاد زد میگم اینجا رو نگاه کن ببین درست انجام میدیم یا نه. شما پیشکسوت جندگی هستید نظرتون خیلی برامون با ارزشه. با خانم چشم تو چشم شدم در حالی که کیر شوهرش تا ته توی حلقم بود. چند دقیقه که دهنمو گایید خسته شد و گفت حالت سگی وایسم. دست و پامو کف اتاق گذاشتم و آقا رفت پشتم. مانتوم رو داد پایین و شلوارم که کشی بود رو داد پایین. باورم نمیشد شروع به لیسیدن کسم کرد. برخورد زبون داغش به کسم حشریم کرد و از لج خانم شروع به آه و ناله کردم. آقا گفت انتظار نداشتم کس و کون به این سفیدی و تمیزی داشته باشی. بدنت از خیلی ها بهتره. کاش تو زنم بودی. از تعریفاش قند توی دلم آب آب شد و پاهامو ب
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 19, 2026, 03:18 PM
یشتر براش باز کردم. کلاهک کیرش رو بین پاهام گذاشت و سوراخ کس و کونم را بازی میداد. بعد یکباره توی کسم کرد. صورتم رو به خانم بود و غیر از شلوارم که کمی پایین کشیده بود بقیه لباس هام سرجاش بود. حتی روسریم سرم بود. من همیشه حجابی بودم. با هر تلمبه ای که توی کسم میزد به جلو پرتاب میشدم و صدای خیسی کسم توی اتاق پیچیده بود. آقا واقعا کار درست بود و کسمو رگباری تلمبه میزد. نمیدونم چرا خانم به این کیر کلفت و کمر سفت قانع نبود و سیر نمیشد. این اگه هفته ای یکبار منو میکرد برام کافی بود. شاید هم لج کرده بود و آبش رو عقب انداخته بود. در هر صورت داشت خوب کسمو جر میداد. شاید با شوهرم کیر بیست تایی مرد توی کسم رفته بود. ولی اونها پیش این دودول بودند. هرباری که داخلم میکرد نفسم بند میومد. کسم پرآب و داغ شده بود. ترشحات کسم هر دقیقه زیادتر میشد. آقا با آب کسم شروع به چرب کردن سوراخ کونم کرد. کیرش رو بزور توی کونم کرد و جیغم به هوا رفت. قبلا هم کون داده بودم ولی سایز کیرش برام بزرگ بود. برای اینکه خانم رو بیشتر بسوزونم گفتم آقا تورو خدا از کون نه. گفت وایسا عزیزم کارشناس ها میگن لذت واقعی توی کون دادنه. بعد دو باره کلاهک کیرش رو توی کونم گذاشت. سرم را روی زمین گذاشتم و تمام عضلاتم را شل کردم. سانت به سانت کیرش رو داخل کرد تا بالاخره متوقف شد. همینجوری تا دسته توی کونم نگه داشته بود. لذت و درد همزمان توی وجودم پیچیده بود. با دستهام با زمین میکوبیدم و ناله میکردم. آقا فریادی کشید و توی کونم داغ شد. داشت توی کونم میومد. مثل مار به خودش میپیچید و قربون صدقم میرفت. سرمو بالا کردم و به چشمای خانم زل زدم. سیگار چندمش رو آتش زده بود و با خشم و غصب ارضای شوهرش رو توی بدنم نگاه میکرد. بالاخره آروم شد و به محض اینکه کیرش رو بیرون کشید آب کیرش از کونم جاری شد. آقا از روم بلند شد و رفت حموم. شلوارم رو بالا کشیدم و شروع به گریه کردن کردم. البته بیشتر برای اینکه خانم اخراجم نکند. ولی خانم گفت گورت رو زود گم کن. کیفشو باز کرد و یک مشت اسکناس به طرفم پرتاب کرد. گفت یه تاکسی بگیر گم و گورشو دیگه نبینمت. وسایلت رو با وانت میفرستم. حقوق این ماهت رو هم کامل میدم هر چند امروز پنجم برجه. گفتم خانم جان رحم کن من چه گناهی کردم. فریاد زد مگه کری جنده کونی از خونه من گمشو بیرون. در رو باز کردم برم بیرون. ولی دوباره برگشتم و بهش گفتم حالا مثل هم شدیم بعد زبونم رو براش بیرون آوردم و تحقیرش کردم.
نوشته: راضیه
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 19, 2026, 03:18 PM
.
👅💦#ضربدری
7 سالی میشد ازدواج کرده بودیم اسم من احسانه اسم خانومم ترانه دو تا زوج از هر لحاظ معمولی که زندگی نرمالی داریم هفته ی 3 بار سکس البته اول های ازدواج جوگیر بودیم بیشتر بود ولی دیگه اواخر شد هفته ی یه بار راستش دوست داشتم شور شوق جنسی اول ازدواج امون برگرده اما خوب زن و شوهر ها میدونن تقریبا کاریش نمیشه کرد و بالاخره عادت میکنه و نیاز داره به تنوع ولی خوب چه میشه کرد.هردمون کارمند بودیم و بعضی وقتا خانومم حال آشپزی نداشت یه بار از همین مواقع رفتیم یه ساندویچی دیدم زن و شوهر با هم کار میکنن خیلی ازشون خوشمون اومده بود اسم مرده سعید بود و خانومش شبنم دیگه کارمون شده بود زود زود سر زدن بهشون حتی برا کمک هم میرفتیم پیششون این دوستی و آشنایی حدودا 4 -5 ماه بود ادامه پیدا میکرد و هفته ی چند بار میرفتیم اونجا و دیگه کلا منو ترانه میرفتیم برا خودمون پیتزا میزدیم و با شوخی و خنده کنار سعید و شبنم تفریح میکردیم و اونا هم به کارشون میرسیدن و … اما یواش یواش یه تغیراتی رخ میداد مثلا دیگه خانومم مانتوشو رو تو آشپزخونه کوچک اونا در میاورد که گرمش نشه و شبنم هم که آشپزخونه ی خودشون بود راحت بود راستش من کون شبنم رو دید میزدم تو بعضی موقعیت ها آخه انصافا گرد و بزرگ بود ولی یهو به خودم بد و بیرا میگفتم و فکرم رو میبردم جای دیگه ترانه 29 سالش بود و شبنم 27 سالش ولی خانمم یکم لاغر بود و سینه هاش کوچیکتر از شبنم ولی انصافا خیلی زیباتر از شبنم بود یعنی خدایش ترانه زیبایش رو حتی دوستاشم میگن خلاصه که تو این حال و هوا ها دیدم که چشم سعید هم رو ترانه اس و به همین خاطر منم دیگه راحت دیدش میزدم و میگفتم دید زدنه و مهم نیس اما یواش یواش دید زدن ها هر وقت که اونجا بودیم به دستمالی غیر علنی خانوم های هم دیگه تبدیل شده بود اینطوری بگم که مثلا میرفتیم که اونجا موقع کمک به هم مثلا بازم رو میمالوندم به سینه های شبنم مثلا اتفاقی بود یا موقع رد شدن دیدم پشت دست سعید کشیده میشه به کون ترانه اما به روی هم نمیاوردیم و تو 1 سال این شده بود دستمالی غیر علنی و من و ترانه از اونجا آخر وقت که در می اومدیم وسط شلوار ترانه خیس خیس بود و خونه که میرسیدیم یه سکس دیوونه وار داشتیم و هردومون ارضای خوبی رو تجربه میکردیم…
باز پنجشنبه بود و میخواستیم بریم پیش سعید و سپیده … زنم یه شلوار گشاد نخی پوشید که نازک و خنک بود با یه تیشرت سفید و نازک بهش گفتم حیف نیس شلوار به این راحتی رو با شورت بپوشی خوب ولش کن شرت رو گفت بابا نمیشه مانتو در میارم معذب میشم ولش کن با پافشاری من خانومم قبول کرد و بدون شرت شلوارش رو پوشید و مانتو رو تنش کرد و رفتیم رسیدم رفتیم دست دادیم و احوالپرسی و رفتیم آشپزخونه زنم باز طبق روتیمون که تبدیل به ضربدری غیر علنی شده بود آخر وقت دیدم سعید پیش زنمه دارن ظرف ها رو میشورن کنار هم و عین چت هاشون تو لاس ان و یه دنیای دیگن من و شبنم هم داشتیم برا فردا خیارشور خورد می کردیم بذاریم یخچال دیدم زیر چشمی دست سعید ظرف نیس و خانومم لبشو گاز گرفت دقت کردم دیدم دست سعید رفته از جلو تو شلوار خانومم و پاهای ترانه یکمم از هم بازه به شبنم اشاره کردم و شبنم که دستم رو کس اش بود از روی شلوارش به شوهرش گفت سعید…؟؟ یهو سعید و ترانه انگار برق بگیرتشون با هم گفتن با استرس بله بله… شبنم گفت ما میرم احسان کمک کنه از پایین خیارشور بیاریم یه دبه سعید گفت باشه برید ولی از عقبی ها بیارید دوباره بچنید که اونا خراب نشن قبلا خریدم هر 4 تا مون میدونستیم چرا میگه سوار بالا بر شدیم که بریم برای اولین بار لب رو لب شدم با شبنم شیرینی لبهاش رو که چشیدم بالابر رسید پایین رفتیم طرف دیوار چسبوندمش به دیوار دستم رو کردم تو شلوارش کس اش خیسه خیس بود از وسط شیار کس اش انگشت کشیدم تا دم سوراخ اش یه آه ههههه طولانی کشید صدای ترانه از بالا آروم می اومد سعید توش نه توش نه بمال فقط روش که یهو گفت وااای سعید جوووون آهههه از ناله های خانومم فهمیدم سعید خانومم رو داره میکنه شبنم رو خابوندم رو میز شلوار و شورتش رو با هم در اوردم کردم تو کس اش برعکس کس ترانه کس شبنم لبه داشت که از کس اش زده بود بیرون و یکم گشاد تر بود بهش گفتم کیر من کوچیکره از سعید با یه صدای شهوتی گفت آره الان داره خانومت جر میخوره گفت راحت 20 سانت میشه اما ماله من فوقش 12 سانت بود و باریکتر اروم با جیغ ارضای ترانه از بالا منم کردم تو کس شبنم دوباره شروع کردم به تلبه زدن پاهای شبنم قفل شد به کمرم و با یه جیغ آروم ارضا شد منم در اوردم ریختم رو شکم شبنم اما بالا سعید داشت زنمو میکرد منتظر ترانه میگفتم سعیییدددد جرم دادیییی آییییی اوووووخخخ بکن… اما خیلی آروم صداشون میومد و بیشتر صدای شلپ شلوپ خیسی کس زنم و تلبه های سعید میمومد سعید میگفت دختر
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 19, 2026, 03:18 PM
انگشتمو با آب دهن خیس کردم و فرو کردم توی کوسش . کوسش تنگ تر از اون چیزی بود که همیشه توی رویاهام تجسم کرده بودم . سر کیرم رو که از شدت شق بودن داشت می ترکید رو خیس کردم و گذاشتم دم سوراخ کوسش . کمی با کیرم به سوراخش ضربه زدم و بعد به آرومی سرش رو فرو دادم تو . جیغ آرومی زد و تموم عضلاتش شل شد . ارضا شده بود و آب کوسش از دو طرف کیر من بیرون زده بود . کمی صبر کردم . چند لحظه که گذشت کیرم رو به آرومی فرو کردم داخل کوسش . انگار کوسش تمام حجم کیر من رو بلعید . کیرم رو تا ته کرده بودم توی کوس تنگش . کوسی که از شدت داغی مثل کوره می موند . آیدا خودش به آرومی بدنش رو پایین و بالا می کرد و مشخص بود بی نهایت داره لذت می بره . شروع کردم به تلمبه زدن . آروم آروم سرعتمو زیاد کردم . آیدا پاهاشو بلند کرد و پشت گردن من انداخت . ( ولی هنوز چشماشو باز نکرده بود ) من شروع کردم به وحشیانه تلمبه زدن . صدای برخورد خایه هام با کوسش فضای اتاق رو پر کرده بود . من وحشیانه تلمبه می زدم و از تماشای موجی که به سینه های آیدا می افتاد لذت می بردم و آیدا تند تند نفس می کشید و آه و اوه می کرد . داشت آبم میومد . تا اومدم کیرم رو بیرون بکشم آیدا پاهاشو محکم تر کرد و به من این اجازه رو نداد و آب کیر من با فشار خالی شد توی کوسش . آهی کشید و خودش رو شل کرد من هم بی حال افتادم روی آیدا . چند لحظه که گذشت دیدم آیدا به آرومی داره کیرم رو از کوسش بیرون می کشه . کمی جابجا شدم تا راحت کارشو انجام بده . کنجکاو شده بودم میخواد چیکار کنه . کمی با کیرم بازی کرد تا دوباره آروم آروم شق شد . دیدن این صحنه که آیدا لخت مادرزاد روی تخت خوابیده و با چشمان بسته داره با کیرم بازی می کنه ، برای شق کردن دوباره من کافی بود . آیدا بعد از اینکه کیرم و حسابی دست مالی کرد . غلتی خورد پشتشو به من کرد . باورم نمی شد . یعنی آیدا دوست داشت از کون بکنمش . برق از سرم پرید . زود دست به کار شدم . برش گردوندم روی شکمش . لای لمبه های کونش رو باز کردم و تف بزرگی انداختم دم سوراخ کونش . سر کیرم رو با احتیاط گذاشتم دم سوراخش و کمی فشار دادم . باورم نمی شد کون به اون بزرگی و نرمی تا به این اندازه تنگ باشه . سر کیرم که رفت داخل کمی صبر کردم و بعد آروم روی آیدا دراز کشیدم . کیرم تا دسته توی کون آیدا فرو رفت . تکون سختی به خودش داد که معلوم بود خیلی دردش اومده . کمی صبر کردم تا عضلاتش شل بشه . آیدا آروم کونش را بالا و پایین کرد . چند بار این عملو تکرار کرد و بعد که سوراخش کمی جا باز کرد آروم خوابید . من آروم آروم شروع به تلمبه زدن کردم . الان دیگه سوراخش گشاد گشاد شده بود . من به سرعت تلمبه می زدم و خود آیدا هم با ولع کونش رو پایین و بالا می کرد و کونش اونقدر بزرگ و نرم بود که حس می کردم روی پر قو خوابیدم . لمبه های کونش رو از دو طرف باز می کردم و تلمبه می زدم . تخت همزمان با تلمبه های من پایین و بالا می رفت و تکون می خورد . آیدا پاهاش رو بالا برده بود و هوم و هوم می کرد . ده دقیقه طول کشید تا آبم بیاد .آبم رو تا قطره آخر ریختم توی کونش و همون جا بی حال افتادم روی آیدا . چند دقیقه که گذشت . به آرومی از روی کمرش پایین اومدم و کنار تخت ایستادم . لبش رو بوسیدم و در گوشش گفتم : ممنون... وقتی از دستشویی برگشتم آیدا لباس هاشو پوشیده بود و ملافه رو کشیده بود روی خودش . صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم صبحانه مفصلی تدارک دیده و کنار میز صبحانه واسم یه یادداشت گذاشته : دلم نیومد بیدارت کنم . من رفتم بیمارستان . الان برم بهتره . مادرت بیاد استراحت کنه که دوباره شب بتونه برگرده بیمارستان.از سر کار که برگشتی نرو پایین بیا بالا خونه ما منتظرتم قربان تو آیدا.
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 19, 2026, 03:18 PM
👅💦#داستان #طلاق
اسم من تینا است،سنم ۴۴ این داستان واقعی زندگیمه در جریان طلاقم بودم اون موقع من ۴۲ سالم بود حال روحیم خوب نبود یه کاری باید میکردم خودمو از این وضعیت نجات بدم تو شبکه های مجازی چت میکردم برام سرگرمی شده بود تا اینکه با شهرام آشنا شدم تو بیتاک شهرام ۳۸ سالش بودو مجرد بود ،ازش بدم نیومد با هم یه مدتی فقط چت میکردیم بعد تلفنی حرف زدیم پسر بدی نبود حرفاش آرومم میکرد بهم دلداری میداد بهش گفتم دارم طلاق میگیرم تا طلاق نگیرم نمیخوام رودررو بشیم اونم نظرش همین بودتا اینکه من طلاقمو گرفتم بعدش همدیگرو دیدیم باهم بیشتر جلو رفتیم ،اغلب تو این شبکه ها تا با یکی چت میکنی حرف ســکــس و پیش میکشن و من زنی نبودم که فوری وا بدم شهرامم در وهله اول حرفی از ســکــس که بخواهیم داشته باشیم نزد
برای همین بدم نمیومد با شهرام دوست بشم یه هفته ایی از رابطمون گذشت ،اینم بگم من زن هــات و ســکــسی هستم پوست سفید ،تو پرم ،قدم ۱۷۵،با چشم و موهای مشکی ،شهرامم قدش ۱۹۰،چهرش معمولی پوست سبزه و خیلی لاغر بود و شیطون ،شهرام خونه ی مجردی داشت بعد از چند بار بیرون رفتن منو دعوت کرد خونش اول دو دل بودم با این حال قبول کردم
میدونستم بی منظور منو دعوت نکرده ،چون یه حرفهایی غیر مستقیم بهم گفته بود که من خیلی ســکــسیم و...رفتم خونش بساط مشروب مزه مشروب رو میزش بود بعد از اینکه یکم مشروب خوردیم جفتمون دا|غ شدیم شیطونیش گل کرد که موهات چقدر قشنگه و دست کشید تو موهامو و خودشو کشید طرفم منم بدم نمیومد چون مدتها بود هیچ رابطه ایی با مردی نداشتم و حسابی دا|غ بودم بعد سرشو برد تو گردنم و شروع کرد گردنمو بوسیدن من یکم مشروب خورده بودم حسابی دا|غ و حــشــری شده بودم
آهنگ گذاشت دستمو گرفت که برقصیم در حین رقص حس کردم یه چیز سفت میخوره به رونام ،چشممو انداختم پایین دیدم وای یه کــیــر بزرگ شــق شده داره شلوارشو پاره میکنه چشمام گرد شده بود واااو تا حالا همچین کــیــر گنده ایی ندیده بودم اونم فهمید من دیدم شلوارکشو کشید پایین کــیــر بزرگ ۲۴ سانتیشو نشون من داد در همین حین داشت سینه های منو میمالید که جوون چه سینه های بزرگ و سفیدی داری
منم که انقدر حــشــری شده بودم کــســم خیس خیس شده بود ،همین طور که میرقصیدیم دستشو انداخت به کمرمو من و به خودش چسبوند و بوسید من دیگه حال خودم نبودم بعد از اینکه کلی منو بوسید منو برد رو تختش ،بهم گفت من خیلی از تو خوشم اومده و خیلی وقته ســکــس نداشتم بهم گفت معلومه که تو هم نداشتی گفتم نه منم نداشتماول بلوزمو در آورد چشمش به سینه هام افتاد دیونه شد شروع کرد به مالیدن و خوردن سینه هام بعد خوابیدیم رو تختش بعد لب و سینه هام رفت سراغ کــس سفید و دا|غ و خیسم شروع کرد به لیس زدن و خوردن منم به شدت حــشــری شدم و حال کردم بعدش نوبت من شد کــیــرشو ســاک زدم ولی انقدر بزرگ بود تو دهنم جا نمیشد ولی کلی حال کرد بعد گفت اینجوری نمیشه به صورت69 شدیم و دوتایی با هم میخوردیم بعد شهرام اومد روم کــیــرش تو کــســم نمیرفت چون من خیلی وقت بود ســکــس نداشتم تنگ بودم آروم آروم کرد تو کــســم که خیلی درد داشت ولی بعد عادت کردم ،تا دسته نمیتونست بکنه تو کــســم چون خیلی هم بزرگ بود هم من دردم میگرفت و لذت نمیبردم
بعد شهرام شروع کرد تلمبه زدن بهش گفتم انقدر کــیــرشو فشار نده تو کــســم دردم میاد اونم حواسش بود ،بعد اینکه یکم تلمبه زد گفت چون خیلی وقته ســکــس نداشنه زود ارضــا شد کــیــرشو سریع درآورد آبشو ریخت رو سینم ،من هنوز ارضــا نشده بودم افتاد رو کــســم و خوردن و لیسیدن چوچولم بعد کــیــرش زود شق شد دوباره کرد تو کــســم حدود ۳۰ دقیقه کــیــرش تو کــســم بود ولی آبش نمیومد من ارضــا شدم ولی اون نه کــســم درد گرفته بود گفتم چرا ارضــا نمیشی گفت من بدنم اینطوریه ،مدل داگ استایل کرد منو دوباره تلمبه میزد محکم منم جیغ میکشیدم تا اینکه ارضــا شد آبشو ریخت رو کــونم جفتمون بیحال افتادیم کنار هم ،خوابمون برد وسطای شب دیدم دستشو میکشه رو کــونم بهم گفت بیداری کــیــرم شــق شده کــســتو میخواد دوباره ســکــس کردیم تا صبح دو دفعه ســکــس داشتیم صبح هم بعد از صبحانه بازم ســکــس داشتیم ،بعدش که اومدم خونه تا چند روز زیر دلم درد داشتم به خاطره کــیــر بزرگ شهرام
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 19, 2026, 03:18 PM
.
👅💦#تریسام
سلام
دوستان این اولین داستان منه و تا جایی که بتونم همه جزئیات و مینویسم و کاملا واقعی فقط از اسم های مستعار استفاده میکنم،من شهاب ۳۴ سال سنمه و قدم ۱۸۰ و وزنم ۸۵کیرم مثل دوستان بیست سانتی نیست و حدودا ۱۶ سانته و کلفته، من و خانمم مینا تقریبا هم سنیم و خانمم قدش ۱۶۵ و وزنش ۷۵ و سینه هاش هشتاد، هشتاد و پنجه و بهترین ویژگی خانمم کون بزرگ و طاقچه ایشه که همه فکر میکنن پروتزه و فوق العاده خوش فرمه که چشم همه مردا تو مهمونی ها و بیرون به کون خانومه، زن و شوهر خیلی هاتیم و باهم فانتزی های زیادی رو تجربه کردیم، نمیخوام همه خاطره ها رو قاطی کنم و امروز میخوام یکی از فانتزی هامون رو واستون تعریف کنم داستان از این قرار بود که خانمم یه دوست شهرستانی به اسم لیلا داشت که در حد مجازی بیشتر دوست بودن تا اینکه یه روز اومد شهر ما و با خانمم بیرون قرار گذاشتن که همو ببینن، بینشون بحث سکس اینا پیش اومده بود که لیلا به خانمم گفته بود دوست دارم تریسام رو تجربه کنم و مینا بهش پیشنهاد داده بود بیا با هم تریسام بذاریم، سر کار بودم مینا بهم زنگ زد گفت میخوای لیلا رو بکنی؟ منم تا حالا لیلا رو ندیده بودم خلاصه یکی دوتا عکس واسم فرستاد و منم گفتم باشه خب بگو بیاد، گفت پس شب زودتر بیا امشب برنامه داریم، منم فوری یه نصف ترا انداختم و شب زودتر رفتم وخونه یه دوش گرفتم و شیو کردم و منتظر لیلا شدیم تا بیاد یکی دو ساعت طول کشید تا لیلا اومد و رفتم درو واسش باز کردم دیدم وای خدای من چه اندامی داره،یه دامن تقریبا کوتاه پوشیده بود که مچ پاهاش بیرون بود، اومد تو و روبروی من نشست و مینا یکم پذیرایی کرد و پاهاشو گذاشته بود رو هم و تا زانوش از زیر دامن اومده بود بیرون و من همونجا شق کرده بودم، مینا دست لیلا رو گرفت برد اتاق خواب و لباس فانتزی پوشیدن و منو صدا کرد، رفتم تو دیدم دوتا هلو جلوم نشستن لبه تخت، منم رفتم کنار لیلا نشستم و دستمو از پشت بردم کمرشو گرفتم و کشیدم چسبوندم به خودم و یه لب حسابی از هم گرفتیم و همینجوری درازش کردم رو تختو بغلش کردم و یه دستمو گذاشتم رو سینش که تقریبا ۷۵ اینا بود میمالوندم واسش، مینا هم پایین شورت لیلا رو کشید پایین و مشغول خوردن کوسش شدو منماز بالا لب و گوش و گردنشو میخوردم، مینا شلوار و شورت منم دراورد و مشغول خوردن کیرم شد و به لیلا گفت بیا یخور خوشمزست، لیلا هم نشست خم شد رو کیرم و دوتایی کیرمو کلی خوردن و منم با کون لیلا بازی میکردم، بعد پاشدم و خوابوندمش رو تخت و پاهاشو باز کردم دیدم وای چه کس تپل و خطی داره که دل و رودش نزده بود بیرون، شروع کردم به خوردن اطراف کوسش و انگشت کردن خط کوسش، اینقد آب داده بود که لزج لزج بود، زبونمو کشیدم رو خط کوسش که یه آهی کشید و زبونمو کردم تو سوراخ کوسش و کلی براش خوردم و مینا هم داشت سینه هاشو میخورد، اومدم رو تخت دراز کشیدم مینا گفت برو بشین رو کیرش و مینا کیرمو گرفت تنظیم کرد رو سوراخ کوس لیلا و کردش تو کوسش، کوسش خیلی آب داده بود و کیرم راحت رفت توش، خوابوندمش رو خودم و سینه هاشو میخوردم و تند تند تلمبه میزدم تو کوسش، مینا هم با کون لیلا بازی میکرد، بعد به مینا گفتم تو بیا بشین و دیدم مینا کوسش از لیلا بیشتر آب افتاده و یکمی هم اونو به همین پوزیشن گاییدم و پاشدم آوردمشون لبه تخت داگی وایستادن نوبتی دوتاشونو گاییدم و بعد مینا دراز کشید رو تخت و لیلا رو کشید تو بغلش و شروع کردن به لب گرفتن و منم از پشت کردم تو کوس لیلا و تند تند تلمبه میزدم و بعد کردم تو کوس مینا، دیدم مینا داره ارضا میشه شدت تلمبه هامو بیشتر کردم یهویی یه آه بلندی کشید و بدنشو سفت کرد ارضا شد و شل شد و دور کیرمو کلا آب سفید کوسش گرفته بود، کیرمو در آوردم و لیلا رو خوابوندم رو تخت و پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و با دستم رونای نرمشو گرفتم و کردم تو کوسش، همزمان که تلمبه میزدم پاهاشم لیس میزدم و انگشتاشو میکردم تو دهنم و اونم بیشتر سر و صداش درمیومد، مچ پاهاشو لیس میزدم و میمکیدم بعد همینجوری خوابیدم روش و کلی لباشو خوردم و با سینه هاش بازی میکردم، سرمو بردم سمت سینش و کلی خوردم دوتاشونو و قرص کار خودشو کرده بودو آبم خیاب اومدن نداشت، لیلا هم کوسش خشک شده بود و دیگه داشت اذیت میشد، منم یکم ژل اسپری کردم رو کیرم و دوباره کردم تو کوسش، محکم تلمبه زدم و به زور آبمو آوردم و همچین پاشید تا سر و صورت و موهاش و همه جاش شد آب کیرم، منم دستمال برداشتمو شروع کردم به تمیز کردنش و یه بوسش کردم و رفتم دستشویی تا برگشتم دیدم لباساشو پوشیده و خداحافظی کرد و رفت، داستانای زیادی دارم اگه دوست داشته باشین یکی یکی همه رو مینویسم واستون
نوشته: شهاب
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
👅💦 #داستان کـ.ون بزرگ آیدا جون
سلام دوستان اسم من سعیده و اولین باره که واسه شما خاطره می فرستم . امیدوارم خوشتون بیاد و در مورد کارم نظر بدید . من 26 سالمه و با مادر و برادرم در یک آپارتمان دو طبقه زندگی می کنیم . برادرم از من دو سال بزرگتره و به تازگی با دختر یکی از اقوام ( آیدا ) ازدواج کرده . آیدا دختر فوق العاده زیباییه که توی خوشگلی زبانزد فامیل شده . هیکلش بسیار روی فرمه . باسن بزرگش به زحمت توی شلوارش جا میشه . سینه هاش اونقدر برجسته و بزرگند که حتا از زیر مانتو هم چشمو خیره می کنه . خلاصه از روزی که پای آیدا توی خونه ما باز شد من یه آدم دیگه ای شدم ... یه حس عجیب و تازه ای رو در وجودم احساس می کردم که هر چی سعی می کردم باهاش مبارزه کنم ، نمی شد . بی تعارف هر وقت آیدا رو می دیدم حشرم می زد بالا . به خصوص که آیدا به خاطر فرهنگی که توش بزرگ شده بود بسیار راحت و خودمونی توی خونه رفت و اومد می کرد . بار ها شده بود توی موقعیت های جورواجور وقتی از کنارم رد می شد بدنش رو لمس کرده بودم . حتا یکبار به خاطر اینکه سرما خورده بود شونه هاشو ماساژ داده بودم که خدا بهتر میدونه بعدش چه حالی بر من گذشته بود و تا چند روز خیال بدن نرمش از ذهنم خارج نشده بود . عموما یه شلوار نخی گشاد یا یه شلوار چسبون تنگ می پوشید و پیراهن یخه بازی به تن می کرد که همیشه چاک سینه هاشو نمایان می کرد . اونم سینه های درشتی که تماشای اونها هر بیننده ای رو به خاک سیاه می نشوند . بارها به خاطر احساسی که داشتم خودم رو سرزنش کرده بودم . که به هر حال آیدا زن برادرم بود و اینجور فکر ها اذیتم می کرد . ولی خب چه می شود کرد که هر کاری می کردم تصویر هیکل آیدا از جلوی چشمام کنار نمی رفت . بگذریم . برادر من سالها بود از بیماری قلبی رنج می برد و هراز چند گاهی دچار حمله های شدیدی می شد که مجبور بود چند روزی رو در بیمارستان تحت مداوا قرار بگیره . ( البته آیدا قبل از ازدواج این قضیه رو می دونست ولی عاشقیته دیگه ... ) داستان از اونجایی شروع شد که توی محل کارم مشغول کار بودم ... ( من مدیر روابط عمومی یک شرکت صنعتی ام ) که یهو موبایلم زنگ خورد . مادرم بود که با دستپاچگی خبر بد شدن حال برادرم رو بهم می داد . به سرعت سوار ماشینم شدم و خودم رو به خونه رسوندم و به سرعت برادرم رو به بیمارستان بردم . توی بیمارستان برادرم رو به سرعت به سی سی یو منتقل کردند . آیدا اصلا حال خوبی نداشت و مدام گریه می کرد . اولین باری بود که برادرم تا این حد حالش بد می شد . من به خاطر اینکه به نوعی به این مشکل عادت کرده بودم سعی می کردم هر جوری شده آیدا رو آروم کنم . پس از یک ساعت دکتر برادرم خیال همه ما رو راحت کرد و خبر داد که حال برادرم خوبه و فقط باید دو سه روزی تحت مراقبت باشه . قرار شد مادرم اونشب پیش برادرم بمونه که آیدا اصلا حال مناسبی نداشت و هر چه برای موندن اصرار کرد مادرم بهش اجازه نداد . با آیدا سوار ماشین شدم و راه خونه رو پیش گرفتم . وقتی به خونه رسیدم به آیدا گفتم : بالا نرو بیا همین پایین که اگه خبری شد برگردیم بیمارستان .با ناراحتی گفت : مگه ممکنه باز حالش بد بشه ؟
آیدا قبول کرد و برای عوض کردن لباس هاش به طبقه بالا رفت و بعد از چند دقیقه برگشت . وقتی دیدمش یهو جا خوردم . شلوارک تنگ سفیدی پوشیده بود که علاوه بر نشون دادن برجستگی باسنش شورتش هم از زیر اون پیدا بود . پیرهن تکمه دار سفیدی هم تنش بود که به خوبی ویترین سینه های بزرگش شده بود . تا اون لحظه به هیچ عنوان به س.ک.س فکر نمی کردم ولی با دیدن آیدا توی این لباس دوباره اون افکار همیشگی توی مغزم پدیدار شدند . خیلی دلم می خواست امشب که موقعیتش جوره کاره رو یکـ.سره کنم ولی یه ترس عجیبی هم این میون وجود داشت که مانعم می شد . بهر حال شام رو خوردیم و برای خوابیدن آماده شدیم . آیدا توی اتاق من روی تخت خوابید و من توی هال سرگرم تماشای ماهواره شدم . چند ساعتی که گذشت یه نگاهی به ساعت انداختم . ساعت از دو شب هم گذشته بود خمیازه ای کشیدم و خودم رو آماده خواب کردم . یک هو فکری از خیالم گذشت . به آرامی به طرف اتاقم رفتم . در رو به آرومی باز کردم . توی نور کمرنگ شبخواب اتاق هیکل زیبای آیدا رو می دیدم که مثل یک پری زیبا روی تخت به خواب رفته . آیدا به خاطر گرمی هوای اتاق چیزی روی خودش نیانداخته بود و تکمه های پیراهنش رو هم باز کرده بود . و همین باعث شده بود سینه های قشنگش معلوم بشه . حشرم خیلی بالا زده بود . به آرومی خودم رو به تخت رسوندم و کنار آیدا روی زمین کنار تخت نشستم . همینطور زل زده بودم به آیدا . انگار از تماشای هیکل قشنگش سیر نمی شدم . عطر تنش همه اتاق رو پر کرده بود . دست هام رو به آرومی روی رون هاش گذاشتم . دستهام بدجور می لرزید . از فکر اینکه آیدا بیدار بشه بد جور می ترسیدم . تمام جراتم رو جمع کردم و دستم رو به آرومی تکون دادم .
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 4, 2026, 05:38 PM
وای چه رون های نرمی داشت . شق کرده بودم و کیرم داشت شورتم رو جر می داد . شهوت کورم کرده بود . به آرومی دستم رو گذاشتم روی کونش . عرق کرده بودم . باورم نمی شد کون آیدا الان زیر انگشتای من باشه . اونقدر بزرگ و نرم که قابل تعریف نیست . آیدا غلتی خورد و روی شکم خوابید . سـ.کته کردم . گفتم الانه که بیدار بشه و من رسوا بشم . سریع دستم رو برداشتم. ولی به خیر گذشت و بیدار نشد . گفتم بی خیال بشم و برم ولی کون خوشگل آیدا مانعم می شد . علی الخصوص الان که روی شکمش خوابیده بود و کون نرمش داشت به من با زبون بی زبونی می گفت : خره دیگه چی میخوای ؟ بیا منو لمسم کن . کون به این نرمی رو از دست نده . بیا دستتو بکن زیر شلوار و منو لمس کن . داشتم دیوونه می شدم . دلم و زدم به دریا . گفتم بزار هر چی میخواد بشه . آروم رو لبه تخت نشستم . با سر انگشتام لبه پیراهن آیدا رو دادم بالا و دستم رو گذاشتم روی کمرش وای چه بدن نرم و گرمی داشت . تا چند لحظه دستم رو تکون ندادم . بعد به آرومی انگشتام رو کردم زیر شلوار آیدا . دستم رو نگه داشتم که بیدار نشه وقتی مطمئن شدم که خوابه دستم رو فرو کردم زیر شلوارش . وای کون نرمش دیوونم کرده بود . گرمای کون بزرگش داشت منو دق مرگ می کرد . دیگه حرکاتم دست خودم نبود . دستمو بیرون آوردم و به آرومی شلوارشو تا نصفه کشیدم پایین . شلوارک تنگش کارو سخت تر می کرد و من تا اومدم شلوارک پایین بکشم ده دقیقه ای طول کشید . توی این مدت همش نگران بودم نکنه آیدا بیدار بشه . شلوارکشو که پایین کشیدم نوبت به شرتش رسید . شورتش رو به آرومی کشیدم پایین . باورم نمی شد . جلوی چشمام زیباترین کون دنیا داشت رخ نمایی می کرد . هر کاری کردم بیشتر پایین بکشمش نمی شد . توی این هول و هوا بودم که آیدا یهو غلتی خورد و روی پهلو خوابید . مردم و زنده شده . از ترس کیرم خوابیده بود . چند لحظه تکون نخوردم . وقتی دیدم خبری نشد توی دلم کلی از آیدا تشکر کردم که با این کارش باعث شد من راحت بتونم شلوارک و شورتشو پایین بکشم . همین کارو کردم . ولی به محض اینکه با احتیاط اونها رو پایین کشیدم آیدا دوباره غلتی زد و روی شکم خوابید . حسی بهم می گفت آیدا خواب نیست و بیداره ولی کی جرات می کرد از این قضیه مطمئن بشه ؟ حالا روبروم زنی بود که شلوار و شورتش رو تا زیر رونهاش پایین کشیده بودم . کون و کوس به این زیبایی حتی توی پـ.ورنـ.وهای لبنانی هم ندیده بودم . کوس قشنگش درست لای رون های نرمش خودنمایی می کرد . به آرومی دستم رو روی کون آیدا کشیدم . و انگشتام رو به آرومی لای چاک کونش بردم و با احتیاط به کوسش نزدیک کردم . همین که دستم به کوس آیدا خورد . رعشه خفیفی رو توی بدنش احساس کردم . دستم رو جلوتر بردم و لبه های کوسش رو لمس کردم . که یکهو صدای """ آهی """ به گوشم خورد و به دنبال اون تکونی که آیدا به خودش داد . شصتم خبر دار شده بود که آیدا دیگه بیداره و متوجه همه چیز هست . فهمیدم از اون جایی که خودش بهم کمک کرد شلوار و شورتشو پایین بکشم بیداره . کمی جرات گرفتم . لب هام رو به آرومی چسبوندم روی کونش و یه بوسه کوچولو برداشتم . دیدم خبری نشد . کنارش روی تخت دراز کشیدم آیدا غلت خورد و پشتشو به من کرد . فهمیدم که خود خانوم هم مشتاقه و داره له له می زنه ولی خودشو به خواب زده . گفتم بی خیال . اتفاقا اینجوری من هم راحت ترم . حالا که خودش هم مشتاقه پس دیگه منتظر چی باشم ؟ انگشت هامو خیس کردم و به آرومی کشیدم لای چاک کونش . دستمو به سوراخ کونش نزدیک کردم و اونو لمس کردم . . دستم رو بیرون اوردم و کردم لای رونهای نرمش و کوسش رو حس کردم . کمی با لبه های کوسش ور رفتم و انگشتم رو توی کوسش فرو کردم . حالا دیگه مطمئن بودم بیداره و داره لذت می بره . به آرومی از پشت تکمه های پیرهنش رو باز کردم و به مکافات پیرهنش رو در اورم ( آخه هیچ جوری همکاری نمی کرد و اصرار داشت خودش رو به خواب بزنه ) رو به جلو خوابوندمش و سوتینشو باز کردم . وای دو تا سینه بزرگ و برجسته جلوی چشمام یهو تولوپی از سوتین بیرون افتاد . سینه هایی که خوابشون رو می دیدم . سینه هاشو گرفتم توی دستم و شروع کردم به مالیدن . نوک سینه هاشو کردم توی دهنم و شروع به خوردن کردم . مثل مار به خودش پیچ می خورد و لذت می برد . خودم هم لخت شدم و به آرومی خوابیدم روی آیدا . لبهامو گذاشتم روی لبهاشو شروع به مکیدن کردم . با انکه این بوسه یکطرفه بود کلی به من حال می داد . به ارومی شروع کردم به خوردن بدنش از گوش هاش شروع کردم تا به سینه هاشو شکمشو کوسش رسیدم . سرمو کردم بین پاهاش . خود آیدا لای پاهاشو باز کرد . لبهامو گذاشتم روی کوسش و شروع به خوردن کردم . صدای نفس هاش تند شده بود . چوچولش زیر زبون من چپ و راست می شد و لذت می برد . کوسش عطر فوق العاده خوبی داشت . تازه اصلاح کرده بود . کوسی که بی تعارف انگار اندازه دو تا کف دست بود .
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 4, 2026, 05:38 PM
👅💦# ضربدری با غریبه ها
سلام من امیرم و داستان مسافرت سال 97 با همسرم به سرعین را میخوام براتون بنویسم. تا امسال بچه نداشتیم و زیاد مسافرت می رفتیم. کارم هم آزاده و وقت خالی دارم. همیشه به فکر وارد کردن یه نفر سوم به رابطمون با همسرم بودم. اونم همیشه اوکی میداد ولی خب پیدا کردن یه ادم مورد اعتماد سخت بود. یک بار هم به یه جنده پول دادیم تا نفر سومممون شد ولی خب همسرم میگفت اینها ممکنه مریض باشن چون تعداد زیادی سکس داشتن با افراد مختلف . زمستون 97 بود که رفتیم سرعین . هتل خیلی شلوغ بود و ما از قبل رزرو داشتیم.قرار بود پدر زن و مادرزنم با ما بیاد که لحظه اخر گفتن نمیتونیم بیایم و من پیش پرداخت رزرو اتاقشون را داده بودم ولی خب نیامدن. وقتی رفتیم هتل به مسئول پذیرش گفتم که یکی از اتاق ها را میخوایم کنسل کنیم و پولمون را برگردون ولی گفت قانون هتل هست که پول را نمیتونیم برگردونیم. من هم لج کردم و گفتن من به اندازه یک شب پیش پرداخت دادم و میخوام دو تا اتاق را داشته باشم حالا که اینطوره و اونها هم گفتن مشکلی نداره. زمانی که داشتم وسایل و ساکممون را از ماشین خالی میکردم دیدم یک زن و شوهر تقریبا 40 ساله دارن صحبت میکنن که این هتل کاملا پر هست و برن جای دیگه دنبال اتاق بگردن. من هم خیرخواهیم! گل کرد و بهشون داستان را گفتم و گفتم من دوتا اتاق رزرو کردم ولی همراهامون نیامدن و یک اتاق خالی دارم امشب و میتونن استفاده کنن. اولش خیلی بدبین بودن ولی بعد که الهه زنم اومد برای بردن وسایل و دیدن زوج هستیم از پیشنهادم استقبال کردن. به پذیرش هتل هم هماهنگ کردم که اتاق را بدن به این زوج و البته پول رزروی که داده بودم هم ازشون گرفتم. بعد از اینکه توی اتاق جاگیر شدیم و وسایل را خالی کردیم دیدم در اتاق را زدن و همون زوج به اسم علی و زهره بودن که بهمون گفتن میخوان برن اب گرم گاومیشی گلی که یکی از بهترین اب گرم های ایران هست و اگر میخوان ما هم بریم . چون اونها راه را بلد بودن ما هم رفتیم و اونجا دو بخش زنونه مردونه داشت که از زن هامون جداشدیم و رفتیم داخل . خیلی توی این مدت استفاده از اب گرم با علی صحبت کردم . اون و همسرش از ییکی از شهرهای یزد بودن و دوتا بچه داشتن و جشن سالگرد ازدواجشون را امده بودن سرعین. علی مکانیک بود و زنش معلم . با هم برگشتیم هتل و شب شام را با هم خوردیم.در زمان شام به زهره و علی گفتم که بیاید بریم شب بیرون و زمین های برفی و بارش برف شب ها خیلی زیباست که زهره گفت امشب میخوایم یاد شب حجلمون را زنده کنیم دوباره!!! و علی درجوابش گفت ولی دیگه مگه به اون تنگی اون شب میرسی!!! و دوتایی زدن زیر خنده.شام تموم شد و ما رفتیم شبگردی و علی و زهره هم تا صبح سکس میکردن و فردا قرار شد من با علی بریم پیست اسکی(البته جفتمون بلد نیستیم ) و زن هامون هم برن خرید توی شهر. بعد از ناهار الهه همسرم از صحبت های زهره تعریف میکرد که دیشب چه قدر سکس کردن و چه پوزیشن هایی بوده و … الهه با آب و تاب از سکس هایی که زهره و علی کردن تعریف می کرد و اخرش گفت زهره بهم گفته هیچی مثل سکس ضربدری تا الان بهش حال نداده و دوبار سکس ضربدری داشتن . اینو که گفت جفتمون یه دفعه باهم گفتیم کاش به ما هم پیشنهاد بدن!!! یه جورایی جفتمون راضی به سکس ضربدری بودیم . قرار شد الهه با زهره صحبت کنه و من علی را بردم توی شهر که الهه با زهره تنها باشه. وقتی برگشتیم الهه و زهره توی اتاقمون بودن . تا وارد شدیم زهره گفت حالا امید خودش خبر داره ولی اگر علی هم اوکی بده خیلی خوب میشه! زهره علی را برد توی اتاقشون و بعد دقیقه برگشت و گفت ساعت 4 میایم اتاق شما! من و الهه هم حسابی گل از گلمون شکفت . رفتیم حموم و اماده شدیم برای ساعت 4. علی وقتی وارد اتاق شد یه نگاه خریدارانه به الهه زنم کرد. الهه هم ارایش کرده بود و حسابی خوشگل شده بود. منم زهره را دید میزدم و بهش لبخند میزدم و اونم در جوابم چشمک زد. علی گفت خب یه زوج بره توی اون اتاق و یکی توی این اتاق باشه تا خجالت نکشیم از همسرامون. بعد دست الهه را گرفت و بوسید و بردش اون اتاق . من و زهره تنها شدیم. زهره مانتو پوشیده بود و روسری ولی زیر مانتو هیچی تنش نبود. شلوارش هم که دراورد باز شورت پاش نبود.سینه هاش 75 ولی افتاده بود وکونش هم بزرگ تر از کون الهه زن خودم بود.کاملا تمام موهای بدنش را زده بود و خیلی سفید بود. دستش را برد توی شلوارم و حسابی کیرم شق شدم را توی دستش گرفت و بازی کرد. همین حال که بودیم دیدم در زدن و پشت در الهه بود. در را باز کردیم و الهه و علی اومدن داخل و الهه گفت نتونستیم اونور کاری کنیم و خجالت کشیدم. ما هم اینجا باشیم طوری نیست؟ که یه دفعه چشمش افتاد به زهره که لخت بود و ادامه داد که به شما انگار بد نگذشته!!! و زهره زد زیر خنده. علی هم که زن لختشو توی تخت من میدید الهه را کشید روی کاناپه کنار تخت و شروع کرد دراوردن لباساش.
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 4, 2026, 05:38 PM
الهه هم دیگه براش عادی شده بود و داشت لذت می برد از این کار علی. زهره هم لباسای منو در اورد و شروع کرد به ساک زدن کیرم. من همه حواسم به الهه و علی بود . سکس زنم با یه مرد غریبه هم برام عذاب اور بود و هم لذت بخش ولی الهه اصلا انگار یه دفعه براش مهم نبود چیزی و کسش را کرده بود توی دهن علی!!! و صدای اه و ناله اش بلندشده بود. منم سریع پوزیشن 69 گرفتم با زهره شروع کردیم به خوردن کیر و کس همدیگه. صدای اه و ناله زهره و الهه اتاق را پر کرده بود. با اینکه کیرم توی دهن زهره بود ولی بازم صدای اه و ناله اش می اومد. توی همین حال که بودیم علی را دیدم که رفت سمت شلوارش و دوتا کاندوم در اورد یکی را انداخت سمت من و یکی را دست الهه تا براش بکشه روی کیرش. ولی زهره میگفت بخور برام خیلی حال میده . علی شروع کرد به تلمبه زدن توی کس الهه زنم و منم داشتم کس زهره زنش را میخوردم. چند دقیقه ادامه دادیم و زهره ارضا شد. کسش خیس شده بود جوری که اب ازش بیرون می اومد. وقتی زهره بی حال روی تخت بود من کاندومو کشیدم روی کیرم و شروع کردم توی پوزیشن داگی استایل کردن کس زهره. بی حال بود ولی بازم داشت لذت می برد. ولی اونور الهه و علی هنوز داشتن تلمبه میزدن . شده بود مسابقه من و علی که کدوم محکم تر و هارد تر زن اون یکی را میکنه. بعد از چند دقیقه علی و الهه تقریبا با هم ارضا شدن. دیگه حواسم نبود اونور چه خبره چون خودمم داشتم ارضا میشدم. چند دقیقه بعد منم ارضا شدم و افتادم روی تخت. علی و الهه هم بغل هم خوابیده بودن روی تخت. زهره هم کاندوم پر اب را از روی کیرم برداشت و شروع کرد به خوردن کیرم . ساک زدن بعد ارضا شدن را تا حالا امتحان نکرده بودم ولی خیلی حال میداد. زهره هم خسته شد و اومد خوابید پیشم دیگه. به علی و الهه هم گفتم بیان بخوابن روی تخت و 4 نفری روی یه تخت دونفره خوابیدیم!!!سمت راستم زهره بود و سمت چپم الهه. انگشتام را باهم میکردم توی کس جفتشون و از اونور هم علی با سینه های الهه بازی میکرد و ازش لب میگرفت. تا شام همین داستان سکس های ما ادامه داشت و شاید بگم 2 بار دیگه همدیگه را ارضا کردیم. کلا دیگه اون خجالت یا عصبانیت اولیه به دلیل سکس زنم با یه مرد غریبه را نداشتم . 4 نفری رفتیم زیر دوش و اونجا هم باز باهم بازی میکردیم و رفتیم برای شام.
شب هم توی اتاق همگی پیش هم بودیم شاید دیگه نا و توانایی سکس نداشتیم ولی باز باهم ور می رفتیم و بازی میکردیم. فردا صبح هم که بیدار شدم دیدم علی داره الهه و زهره را با هم میکنه که بهشون گفتم شما ها خوب حال دارید بازم سکس میکنید. دیدن گائیده شدن زنم به دست علی کیرمو شق میکرد و از طرفی هم کس و کون زهره منو سرحال می اورد. اونروز هم تاظهر باهم بودیم و دیگه عصر با علی و زهره خداحافظی کردیم و رفتیم سمت اردبیل.
توی ماشین بین من و الهه سکوت بود. نمیدونم شاید عذاب وجدان داشتیم با اینکه جفتمون مذهبی نیستیم. ولی به مرور دیگه فراموشش کردیم. هیچ کدوم از ما دوتا دیگه حرف سکس سه نفره و یا ضربدری را نمیزنه و با هم خیلی خوش هستیم . ولی این خاطره برای جفتمون همیشه میمونه.
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
گروه فیلم مدیا آزاد سکسی
May 4, 2026, 05:38 PM
اومدش وای که داشتم شاخ در میاوردم رونایه سفید گوشتیش با کسه سفید تپلش ممه ها نوک قهوه ای که یه لحظه از جلو چشمم رد شد و من که انگار سالهاست اونارو دیدم نشستم پشت در اتاقو کیرمو دستم گرفتم از رو شلوار که داشت عین یه سگ هار ذوق میزد و تو حاله خودم بودم که خالم صدام کرد رفتم پشت در گفتش خاله میتونی کمک کنی لباسمو بپوشم و استرس خجالتو از صداش میتونستی بشنوی گفتش هرکاری کردم نتونستم
من ادامه دادم گفتم تازه ثوابم کردیم که اون هیچی نگفت من به مالیدن اون راضی شدم جرعت نداشتم دست رو باسنش بزار گذاشتم رو روناشو ماساژ دادن نزدکیایه وسط پاهاش دستمو برده بودم که دیدم شلوارش خیسه اولش فکر کردم شاید از حموم بوده ولی وقتی
بیشتر نزدیک شدم دیدم لزجه وای من فهمیده بودم اونم با بدنش در
جنگه
.گفتم خاله دسته تو بزار بالا سرتو درازش کن ماساژ بدم نشستم رو رون پاهاش که دیدم یکم وول خورد گفتم فقط ماساژه کیرم مماس
سوراخش بود
دست راستشو به بهونه ماساژ خوابیدم روش و کیرم رفت لا باسنش انگار مست بود م من اصلا خودم نبودم!!
و داشتم رو ابرا سیر میکردم دیدم انگار اون ناخوداگاه هی کسشو میاره عقب سوراخ کونش داره کیرمو میکشه
من فهمیم خاله حسابی زده بالا بدنش قرمز بودو انگار تب کرده من روش خوابیده بودم کم کم لاله گوششو بو میکردم اون که چشماش بسته بودو هیچی نمیگفت فقط داشت تو مبارزه با شهوتش شکست میخورد
من که کاملا مطیع شهوت شدم دستم اروم بردم زیر لباسشو زیر بند سوتینش اون یه لرزه خورد گفتم هیچی نیست میخوام بند سوتین دستمو اذیت نکنه بندشو باز کردمو شروع کردم ماساژ کمرش رسیدم به کونش اروم دستمو گرفتم لبه شلوار شرتشو یهو کشیدم پایین که یه جیغی زد خواست بلندشه که دستمو رسوندم به کسش همینطوری خشک شد کسش. که انگار ابشار باز شده کله دستمو خیس کرد
اون شل شده بود من کیرمو دراوردم کامل لخت شدم یکم کونشو انگشت کردم تا باز شد انقدر حشری بودم بااولین حرکت کله کیرم تا دست فرو کردم که یه اه کشیدو با دستش ملافه رو گرفت من که انقدر حشری بودم بعد ده ثانیه ابمو رو کونش خالی کردمو افتادم
برش گردوندم اون چشماشو از خجالت بسته بودو خودشو مطیع شهوت من کرده بود کاری که منم کرده بودم شلوارشو کشیدم پایین در اوردم
شروع کردم کسشو لیسیدن تا حالا کس نلسیده بودم مزه شوری. ولزجی و بویه شهوت انگیزی میداد داشتم میخوردم که کیرم بیدار شد من رفتم لباسشو در اوردم افتادم به جون ممه هاشو میخوردم اون فقط اه میکشیدو منم لذت میبردم نوک سینه هاش بالا اومده بود سیخ شده بود هفتیش کردمو کیرمو میمالدم رو کسش که دیگه اه اه کردنش به اوج رسیده بود بدنش التماس میکرد بزارم توش ولی من نمیزاشتم که دیدم دسش راستشو اورد کیرم گرفت گذاشت جلو سوراخیش منم یه خنده زدم گفتم چشم خاله حشری
.
رفتم سمت لبایه قرمز سکیشو لباشو ماچ میکردم اون اه میکشید تا ابش اومد تو کسش انگار دیگ بخار بود داغه داغه تا اون ابش اومد منم اومد کشیدم بیرونو ریختم رو شکمش روش ولو شدم …
خاله بهم گفت پاشو از روم پاشدم خوابیدم رو تخت که انگار ناراحت باشه گفتم خاله منو تو از این به بعد زن شوهریم بدون گناه کارمونو میکنیم که گفت این بازم گناه داره من دیگه دوست ندارم انجام بدیم که من انقدر بی حال بودم که هیچی نگفتم ولی امکان نداشت من اون بدنو دیگه ولش کنم…
#پایان
لینک عضویت کانال 👇